پیشتر و در یادداشتی جداگانه به معضل انباشت زبالههای یکبار مصرف در آیینهای مذهبی اشاره کردم؛ نمیخواهم آن حرفها را تکرار کنم. خوشبختانه خبردار شدم که دوست عزیز و فعال کوشا و بیادعای طبیعت، جناب حسین عبیری گلپایگانی دست به ابتکاری سزاوارانه زده و برای نجات شهر از بلای مالچ لیوانی، طرحی را به شهرداری تهران معرفی کرده که امروز و فردا – تاسوعا و عاشورا - برای نخستینبار در منطقه 15 شهر تهران به اجرا درخواهد آمد ...
خبرهای رسیده از ینگه دنیا حکایت از آن
دارد که پس از شکست توطئههای غرب به رهبری آمریکا در اجلاس کپنهاگ، اینک
شیطان بزرگ به کمک تنی چند از شیمیدانهای محیط زیستی خود، برگی جدید از آستین
بیرون آورده و میکوشد با تولید محصولاتی جدید به نام بیوپلاستیک؛ ضربهای دیگر به
اقتصاد نفتمحور شیخنشینهای بنلادنساز وارد کند. این دانشمندان از خدا بیخبر
که ظاهراً طرفدار شیاطین سرخ (تیم رقیب آرسنال) بوده و ورزشگاه امارات در قلب لندن
را هم تحریم کردهاند! میگویند: میتوان در تولید پلاستيك به جاي نفت و مشتقات آن،
از سيبزميني و جلبكها استفاده كرد. به گزارش سرويس
«علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - که این اواخر کمی تا قسمتی مشکوک می
زند!- فردريك شيير، مدير شركتی که این توطئه را هدایت و راهبری میکند! پيشبيني
كرده است كه تا سال 2013 بهاي نفت آن قدر افزايش خواهد يافت كه بيوپلاستيكهاي وي
كه از سبزيجات و گياهان تهيه ميشوند، بازار بسيار چشمگير و مطلوبي پيدا خواهد كرد.
شيير، مالك شركت «سرپلاست» است كه طراحي و توليد لاستيكهاي پايدار از نشاسته
موجود در ذرت، گندم و سيبزميني را هم در دستور کار دارد. وي كه 55 سال دارد
از 20 سال پيش معتقد بوده است كه بهاي نفت در نهايت پلاستيكهايي را كه از تركيبات
نفتي توليد ميشوند، به انزوا خواهد كشاند و راه براي روشي جايگزين كه وي ارایه
كرده، هموار ميشود. وي ميگويد: از آنجا كه بهاي نفت دایماً رو به افزايش
است، شركتهاي بزرگ شيميايي چارهاي نخواهند داشت، جز اين كه به روش وي در توليد
بيو پلاستيكها بپيوندند. شيير همچنين در اين ايده از جلبكها هم استفاده
ميكند. وي ميگويد: جلبكها همان نوع خاصيت فيزيكي و حرارتي كه ما در
نشاستهها ميبينيم، دارا هستند و ما ميتوانيم آنها را با سرعتي بينهايت بالا در
مقادير خيلي زياد و با بهاي بسيار اندك پرورش دهيم. برای اطلاعات بیشتر
میتوانید این ویدئو را هم ببینید و یا سری به اینجا یا
آنجا بزنید.
مؤخره: هرگونه شباهت بین تیتر این یادداشت با تیتر یادداشتهای دیگر کاملاً اتفاقی است و توطئهای در کار نیست! هست؟
امروز دلم گرفت ... داشتم در باره رودخانه كشف رود و روزگار پژمان آن در خراسان رضوي جستجو ميكردم؛ رودخانهاي كه در طي مسير 290 كيلومترياش از كوههاي زيباي بينالود و هزارمسجد تا پل خاتون سرخس، هر آنچه فاضلاب شهري و كشاورزي و صنعتي و بيمارستاني است، نثارش ميكنيم؛ رودخانهاي كه از آب گوارايش! محصولات كشاورزي و سبزي برداشت ميكنيم و به خورد خود و دامهاي مان ميدهيم ... و رودخانهاي كه بيش از 4 سال است ناقوس مرگ را در ديار حكيم جاودان طوس به صدا درآورده؛ اما دريغ از هيچ فريادرسي ...
در طول اين سالها، فردي استاندار خراسان شمالي بود كه اينك متولي شماره يك پاسداري از سبزينگي كشور است. خيلي دوست دارم بدانم نحوهي تعامل حسين آقاميري با محمديزاده در طول اين سالها چگونه بوده است؟
به هر حال حاصلش هر چه كه بود، امروز صداي خبرنگار كم سر و صداي رسانهي به شدت محافظهكار راديو در بخش پيك بامدادي را هم درآورد تا به عينه همه مردم ايران با گوشهاي خود بشنوند كه همچنان فاضلاب بيمارستاني بدون تصفيه وارد كشف رود مي شود ...
بگذريم!
منظورم اين بود كه در گرماگرم اين جستجو دريافتم كه يكي از وبلاگنويسان فعال حوزه سبز، دست به خودزني زده و تمامي موجوديت تارنماي پربارش را در دادگاهي فرمايشي به آتش كشيده و حكم اعدام را نيز به اجرا درآورده ...
و هيچ هم فكر نكرده كه ما از اين به بعد براي ديدن آن تصاوير زيبا در تارنمايش و آن تمثيلهاي يگانه، چقدر تنها خواهيم شد ...
در يادداشت، روزگار سينوسي سبزنويسها گله كرده بودم كه چرا كم مينويسيد؟ يادم رفته بود كه بگويم: چرا خودكشي ميكنيد؟
حالا ميگويم و اميدوارم ديگر شاهد قتل هيچ مهتابي به فرمان نئون نباشيم!
بی شک همهی آن ایرانیانی که شب و روز گذشته و امروز از معابر و خیابانهای اصلی و فرعی اغلب شهرهای کوچک و بزرگ کشور عبور کرده و یا در آیینهای نکوداشت میلاد آخرین امام شیعیان(عج) شرکت داشتهاند، چنین مناظری را دیده و با پدیدهی غریب لیوانپوش شدن شهر و دیار خویش آشنا هستند. به دیگر سخن، حالا میتوان بعد از مالچهای نفتی و ریگی و ... از مالچهای لیوانی هم سخن گفت و رویالتی آن را – در چنین حجم و گسترهای - به نام ایرانیان ثبت کرد ...
+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 21:0  توسط محمد درویش
به «مهار بيابانزايي» خوش آمديد؛ تارنمايي كه ميكوشد در گام نخست جايگاه محيط زيست را در سبد اولويتهاي راهبردي كشور، به منزلگاهي درخور ارتقاء بخشد؛ و در گام بعدي ثابت كند كه بخش پهناوري از زيستبوم وطن، همان قلمرو برهنه و سوزان ماسههاي بادي و شورابهاي كويري و كلوتهاي سر به فلك كشيده و نبكاهاي استوار عرصههاي بياباني، ميتواند پايدارترين و غنيترين صندوق ذخيرهي ارزي ايرانيان باشد. به شرط آنكه بكوشيم با نفي «بيابانزدايي»، از بيابانيشدن زيستبومهاي تالابي، جنگلي و مرتعي خويش جلوگيري كنيم.