تبليغاتX
مهار بيابان‌زايي

تصویری که بیابان‌زایی را به شیواترین شکل ممکن تعریف می‌کند!

     بیابان‌زایی، مهیب‌ترین بلایای ناپیدای آباد‌بوم‌هایی است که حفظ محیط زیست هرگز در سبد اولویت‌های راهبردی مردمان‌شان از جایگاهی درخور برخوردار نبوده است. بیابان‌زایی یعنی: اُفت حاصلخیزی خاک، یعنی تشدید برهنگی زمین، یعنی شیب منفی سطح آب در سفره‌های زیرزمینی، یعنی شور شدن اراضی، یعنی سله‌بستن خاک، یعنی افزایش فرسایش بادی و آبی، یعنی فقر، یعنی مهاجرت ناخواسته، یعنی تنش اجتماعی، یعنی ناامیدی، یعنی ...

 شتاب بیابان زایی در چین به مرزی کم سابقه رسیده است.

    نه! هیچکدام از این تعاریف لازم نیست. فقط کافی است سری به درگاه مجازی کنفرانس کپنهاگ بزنید که از هفتم دسامبر پذیرای عالی‌ترین نمایندگان اغلب کشورهای جهان است و در آنجا به این تصویر خوب دقت کنید:     آنگاه خواهید دید که:
     بر این تپه‌ی کوچک
     از صدای هیچ پرنده‌ای
     خبری نیست!

                       هست؟

درج نظر

+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 14:59  توسط محمد درویش  mohandes

سبزترین سروده‌ی بشر در ستایش طبیعت!

victoria-butchart-gardens-overview

    در آستانه چهل و یکمین سال تولد مؤسسه تحقیقات جنگل‌ها و مراتع کشور، چندین تصویر از این مجموعه‌ی سبز و کم‌نظیر را نمایش دادم؛ پردیس پهناوری که چه در سطح ملّی و چه در سطح منطقه هماوردی را در برابر خویش نمی‌بیند. اینک اما می‌خواهم شما را به دیدن زیباترین باغ جهان موسوم به butchart دعوت کنم. باغی که در جزیره ونکور کانادا و در فاصله‌ی 21 کیلومتری از شهر ویکتوریا واقع شده و سال تأسیس آن به 1904 میلادی می‌رسد. یک باغ کاملاً رؤیایی با حدود 20 هکتار وسعت که حقیقتاً شاهکار معماری سبز می‌توان نامیدش. این که اگر انسان بخواهد می‌تواند بزرگترین و زیباترین شعر را در ستایش طبیعت بیافریند و به باور من، باغ بوچارت – که به افتخار رابرت بوچارت و همسرش جین به این نام موسوم شده است – یکی از گوش‌نواز‌ترین و سحرانگیز‌ترین و پرجاذبه‌ترین سازه‌های بشری در ستایش طبیعت است ...

   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 7:54  توسط محمد درویش  mohandes

سه گانه‌ی همشهری در ستایش زیباترین و بزرگترین پردیس ایران!

نمای تابستانی باغ گیاه شناسی ملی ایران

     بیش از 20 سال از آشنایی و ورود من به باغ گیاه‌شناسی ملّی ایران می‌گذرد؛ پردیس پرشکوه و کم‌نظیری که 41 سال است پذیرای پژوهشگران متولّی تحقیقات در حوزه‌ی منابع طبیعی کشور بوده و در همین ماهی که در آن به سر می‌بریم، باید جشن تولد ورود به چهل و دومین سال زندگیش را برپاداریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 0:59  توسط محمد درویش  mohandes

آی آدم‌ها! هوا در آن‌بالاها - در شهرکرد – بس ناجوانمردانه سرد است ...

مسلخستان درختان 20 ساله در شهرکرد - عکس از هومان خاکپور

     روز گذشته، در سکونتگاهی که در بین 30 مرکز استان با عنوان بام ایران شناخته می‌شود؛ رخدادی تلخ روی داد که اشک بسیاری از طرفداران محیط زیست را در شهرکرد درآورد. آنها که شهرکرد را از نزدیک دیده‌اند، می‌دانند که این شهر برخلاف آنچه انتظار می‌رود از سرانه‌ی سبزینه‌ی درخوری برخوردار نیست و برهنگی زمین در شهرکرد کمتر از کرمان به چشم نمی‌آید! می‌آید؟
    با این وجود، بنابر روایت تصویری دیده‌بان عزیز طبیعت چهارمحال و بختیاری – هومان خاکپور – به بهانه‌ی دفاع از ارزش‌ها و نشر فرهنگ! این بار این مظلوم‌ترین و مفیدترین آیه‌های پروردگار هستند که در دامنه‌ی جنوبی کوه تهلیجان در صف مرگ قرار گرفته و بیش از 500 اصله از ایشان به جوخه‌ی اعدام سپرده شدند! چرا؟!
     انگار واقعاً هوا در آن بالاها در بام ایران، بس ناجوانمردانه‌تر از هر زمان دیگری و هر مکان دیگری سرد است! نیست؟

                                                           درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 23:14  توسط محمد درویش  mohandes

پست جدید دکتر پیمان یوسفی آذر!


   

دکتر پیمان یوسفی آذر

     پیمان یوسفی آذر چندسالی است که در سمت مدیرکل جنگل‌های خارج از شمال سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور مشغول انجام وظیفه است. او در شمار نیروهای ناصر مقدسی – معاونت مناطق خشک و نیمه خشک – محسوب می‌شود که به خصوص این اواخر بسیار فعال نشان داده و درمجموع می‌شود او را یکی از مدیران متخصص و علاقه‌مند به حوزه‌ی کاری‌اش قلمداد کرد. به ویژه عملکرد شجاعانه‌ی او در برابر طبیعت‌ستیزان پرقدرتی که در تلاش برای نابودی جنگل ابر هستند، آشکارا قابل ستایش است.
    او روز شنبه – 30 آبان 1388 – در بخش خبری 12:30 شبکه‌ی خبر به طور زنده با آقای مهندس قربان‌پور، مدیرکل راه و ترابری استان گلستان مناظره داشت. در جایی از این مناظره‌ی تاریخی، هنگامی که قربان‌پور معلوم بود که در برابر استدلال‌های منطقی دکتر یوسفی آذر کم آورده است، گفت: اصلاً شما را چه به اظهار نظر در باره جنگل‌های ایران؟! شما بروید همان وظیفه‌ی خودتان، یعنی جنگل‌های خارج از کشور را درست انجام دهید!
    در این لحظه‌ی تاریخی عکس‌العمل یوسفی آذر واقعاً دیدنی بود و تازه دریافته بود که با چه آدم آفسایدی داشته از آموزه‌های محیط زیستی ناب برای دفاع از جنگل ابر سخن می‌گفته!
    یادم هست که یک روز نماینده بندرعباس در باره سوراخ شدن لایه ازن یک حرف تاریخی زد (هر کس سوراخ کرده، خودش هم برود بدوزد!) و یا آن یکی نماینده که گفته بود: چرا ما باید دلمان برای قوچ ارمنی بسوزد؟ بگذار همان کشور ارمنستان برای حفظ آنها سرمایه‌گذاری کند!!
    حالا انگار می‌شود به راحتی بر این سیاهه‌ی دلپذیر، گفته‌های تاریخی جناب قربان‌پور را هم اضافه کرد! نمی‌‌شود؟

    مؤخره:
    بعدازظهر روز دوشنبه – 2 آذر 88 هم یک مناظره رادیویی بین موافقین و مخالفین احداث جاده در جنگل ابر از رادیو ایران پخش شد که آقایان قره‌خانی نماینده مردم علی آباد گرگان در مجلس شورای اسلامی به همراه دکتر یوسفی آذر و قربان‌پور شرکت داشتند که الحق و والانصاف، یوسفی آذر یک تنه به خوبی در برابر آنان مقاومت کرد. با این وجود، برایم بسیار دردناک بود که می‌دیدم یک نماینده‌ی مجلس اینگونه بی‌پروا تمامی آموزه‌های محیط زیستی را به سخره گرفته و با شدت از احداث جاده در دل جنگل ابر دفاع می‌کند. او حتا این را هم گفت که فقط جنگل ابر که زیبا نیست! همه‌ی استان گلستان زیباست و حالا – لابد- ابر نشد، جای دیگر که هست!
     به نظر می‌رسد، طرفداران محیط زیست باید بیش از پیش آگاه بوده و قاطعانه‌تر از قبل در برابر این صف‌آرایی طبیعت‌ستیزانه سنگربندی کنند. به ویژه جا دارد از شخصیت‌هایی چون آیت‌الله دری نجف‌آبادی در این خصوص مدد گرفت.

درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آذر1388ساعت 1:15  توسط محمد درویش  mohandes

یک پیروزی دیگر برای طرفداران محیط زیست در ابر!

چشم اندازی ناب از جنگل زیبای ابر

     سرانجام، استاندار سمنان پس از کش و قوس‌های فراوان، دستور توقف عملیات جاده‌سازی (بخوان جنگل‌زدایی) را در جنگل ابر صادر کرد. دو هفته است که طرفداران محیط زیست هر چه فریاد دارند، هر چه توان دارند و هر چه استدلال دارند در مجامع گوناگون محلی و ملّی عرضه داشته‌اند تا بلکه بتوانند از بزرگترین حماقت (بخوان جنایت) قرن در هیرکانی جلوگیری کرده و این سبزکشی بی مثال را به پایان برند. به ویژه باید از دو مدیر توانمند یکی در سازمان حفاظت محیط زیست (دکتر محمّدباقر صدوق) و دیگری در سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور (دکتر پیمان یوسفی آذر) قدردانی کنم که مرد و مردانه در برابر طبیعت‌ستیزان قدرقدرت و دولت‌سالار ایستادند و پا پس نکشیدند.
    امید که نسل امروز بتواند جنگل زیبا و بی‌مثال ابر را به آیندگان نیامده بر این آب و خاک مقدس تحویل دهند.

درج نظر

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 23:24  توسط محمد درویش  mohandes

آنفولانزای نوع جاده‌ای در ایران!

آنفولانزایی که یک شبه ره صدساله رفت!

      روز گذشته، سازمان بهداشت جهانی در آخرین گزارش خود اعلام کرد که متأسفانه تعداد تلفات ناشی از آنفولانزای نوع A از مرز 6770 کشته در 206 کشور جهان گذشته است ...
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 22:30  توسط محمد درویش  mohandes

اشتیاق مردم و مسئولین محلی در استان قزوین برای سرمایه‌گذاری در حوزه‌ی انرژی‌های پاک


    امروز مهمان مردم شریف  دیار عبید زاکانی و علی‌اکبر دهخدا – قزوین – بودم تا در حضور عالی‌ترین مقامات صنعتی استان و جمعی از سرمایه‌گذاران محلی، امکانات و علاقه‌مندی طرفین را به استحصال انرژی‌های نو در استان ارزیابی کنم. خوشبختانه از هر دو طرف چراغ سبز آشکارا چشمک می‌زد و من امیدوارم استان قزوین بتواند روزی با پیشگامی در این حوزه – به ویژه از منظر انرژی بادی – گامی استوار در مسیر توسعه‌ی پایدار و کاهش وابستگی معیشتی به سرزمین بردارد؛ رخدادی که سبب شده روند اُفت سطح آب‌زیرزمینی، به ویژه در دشت‌های جنوب شرقی استان به مرزهایی نگران‌کننده برسد.
    جالب اینجاست که هم‌اکنون بخش صنعت تأمین‌کننده‌ی بیش از نیمی از اشتغال استان است؛ در حالی که تنها 2 درصد از آب قابل استحصال قزوین را به خود اختصاص می‌دهد، در صورتی که بخش کشاورزی حدود 93 درصد از آب قابل استحصال استان را مال خود کرده، آن هم در حالی که کمتر از 25 درصد اشتغال را راهبری می‌کند.

درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 29 آبان1388ساعت 22:26  توسط محمد درویش  mohandes

جنبشي براي سبزشدن و سبزماندن دوباره البرز!

سردر ورودی ایستگاه تحقیقاتی سیراچال در بالادستسد کرج - نرسیده به پل دوآب

چند هفته‌ای است که به همت مرد همیشه جوان طبیعت وطن، مصطفی خوشنویس نازنین و پرانرژی، گروه‌هایی از دوستداران طبیعت و عاشقان درخت یگانه‌ی و دیرینه‌ی وطن – اُرس – راهی سیراچال می‌شوند.
نگارنده نیز در یکی از این سفرهای پاییزی دلچسب، در حالی که طبیعت تمام مهر و لطفش را نثار دوستدارانش کرده بود، همراه این همسفران سبزاندیش و بی‌ادعا بودم تا چند نهال اُرس دیگر به دامن البرز مرکزی پیشکش کنیم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 12:6  توسط محمد درویش  mohandes

جبهه سبز ایران؛ بودنش بهتر از نبودن یا برعکس؟!

کاش آن رنگ زرد جبهه سبز را قربانی نمی کرد!

    به دنبال انتشار روزگار سینوسی سبزنویس‌ها، یکی از سبزنویس‌ها و سبز‌باوران قدیمی، لطف کردند و کوشیدند تا تنور این جستار را همچنان در دنیای یخ‌زده‌ی وبلاگستان سبز گرم نگه‌دارند! هر چند که به نظر می‌رسد حتا روند جهان‌گرمایی و تغییرات آب و هوایی یا پرداختن به گل و بلبل هم نتواند این یخ را آب کند! می‌تواند؟
   بگذریم ...

   ضمن سپاس از حسین عبیری گلپایگانی، باورم این است که به رغم درک استدلال اغلب اعضای بریده از جبهه سبز ایران، به نظر می‌رسد با بررسی سال‌های بدون جبهه‌ی سبز می‌توان پذیرفت که درمجموع و با وجود همه‌ی اشکال‌های وارد بر این تشکل محیط زیستی نسبتاْ ریشه‌دار کشور، عدم حضورش در عرصه‌ی محیط زیست وطن به مراتب بیشتر به طبیعت ایران ضربه زد تا همان حضور نیم‌بند.
   حرکت های گروهی و کارهای مشارکتی در ایران، بسیار دشوار است ... کاش قدر دوام و استمرار این تاریخ سبز جوان را در آیینه‌ی فعالیت‌های تشکل‌های مردم‌نهاد مرتبط با محیط زیست بیشتر می‌دانستیم و به جای بریدن، به پیوستن فکر می‌کردیم.

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 5:36  توسط محمد درویش  mohandes

بیاییم همه در سوگ گراندکانیون ایران بگرییم!

    روزنامه همشهری امروز را که ورق بزنی با این تیتر غم‌انگیز روبرو می‌شوی: گراند كانيون ايران در معرض تخريب!
     و بعد از قول کاظم مهین روستا می‌خوانی: تنگ هايقر معروف به گراند كانيون ايران در 35 كيلومتري جنوب غربي شهرستان فيروزآباد و بعد از روستاي رودبال واقع شده است ... تنگه‌ای که حالا قرار است به بهانه‌ی احداث یک سد مخزنی دیگر کاملاً نابود شده و به زیر آب رود!
     یاد گزارشی افتادم که 8 سال پیش، در 10 آذر 1380 و پس از بازدید از منطقه نوشته و در آن برای نخستین‌بار، چشم‌اندازهای کم‌نظیر دهرود را با گراندکانیون پهلو زده بودم!
شما هم این گزارش را اگر وقت دارید بخوانید، تادریابید که چرا امشب با خواندن خبر همشهری چشمانم دوباره خیس شد و آه از نهادم درآمد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 22:46  توسط محمد درویش  mohandes

آخرین لطیفه سال: سدها مانع تخریب محیط زیست می‌شوند!

اگر گفتید که چه شباهتی بین این کامیون با جریان سدسازی در کشور وجود دارد؟! - طرح از جام جم

       همین الان آبی که در دست دارید، زمین نهاده و جوابیه‌ی تاریخی شركت توسعه منابع آب و نيروي ايران  - وابسته به وزارت نیرو - را به روزنامه همشهری بخوانید تا بقیه‌ی روز را با خنده‌ای نمکین از این همه حماقت/نادانی/ ... سرکنید (نقطه‌چین‌ها را خود می‌توانید بسته به میل و مناعت طبع‌تان پر کنید!).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 0:55  توسط محمد درویش  mohandes

دانشنامه‌ای که به روح یک شغال تقدیم شد!

     سه شنبه هفته‌ی گذشته در محل تالار اجتماعات دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران حاضر شدم تا از نزدیک در جریان دفاع از دانشنامه‌ی کارشناسی ارشد مهدی مجتهدی باشم. عنوان دانشنامه‌ی مهدی «مشارکت مردمی در مدیریت منطقه حفاظت شده سبزکوه» نام داشت؛ منطقه‌ای که بسیار آن را دوست دارم و تاکنون گزارش‌های متعددی از این منطقه‌ی هوش‌ربا در مهار بیابان‌زایی منتشر کرده‌ام. مهدی را یکی دو سالی است که می‌شناسم و از نزدیک در جریان پایمردی‌ها و سختکوشی‌هایش برای انجام این پژوهش میدانی دشوار بوده‌ام. تیم راهبری وی در این تحقیق عبارت بودند از احمدرضا یاوری، فرهاد دبیری و منیژه مقصودی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 20:59  توسط محمد درویش  mohandes

دیدگاه ۳ فعال محیط زیست در باره انتقال پایتخت

    آیا برای تهران هنوز می توان امید زندگی داشت؟!

     دکتر محمّد حسن پیراسته، مهندس یاسر انصاری کجور و نگارنده در باره‌ی تبعات انتقال پایتخت از منظر ملاحظات محیط زیستی با مینو صابری در رادیو زمانه گفتگو کرده‌اند.
           بشنوید:

کلیک کنید

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 18:32  توسط محمد درویش  mohandes

سبزترين مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام!

خدانگه دار تهران؟!

و سرانجام پس از كش و قوس‌هاي فراوان، هاشمي رفسنجاني و تيم سرد و گرم چشيده‌اش در مجمع تشخيص مصلحت نظام، چراغ سبز لازم براي پايان دوره 220 ساله‌ي پايتختي تهران را صادر كردند.
اقدامي كه به باور نگارنده و بسياري از فعالان حوزه محيط زيست و علاقه‌مندان به پايداري سرزمين، مي‌تواند به حق در شمار مهم‌ترين راهكار پاسداري از اصل 50 قانون اساسي شناخته شده و به عنوان سبزترين اقدام يك حكومت در ايران در طول 3 قرن گذشته ياد شود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 11:59  توسط محمد درویش  mohandes

اینجا مازوان بند از بخش آرمرده بانه است! آیا کسی صدای مرا می‌شنود؟

باورکردنی نیست؛ ولی حقیقت دارد! اینجا جنگلهای مازوان بند بانه است - مهر 1388

      اینجا کردستان است؛ نگین سبز ایران. اینجا یکی از زیباترین مناطق شناخته شده در جهان است. این را نه فقط من، که بسیاری از هنرمندان و عکاسان و گردشگرانی که گذرشان به این دیار افتاده است، بر زبان آورده‌اند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 1:17  توسط محمد درویش  mohandes

محمدي‌زاده خوب حرف مي‌زند؛ يعني خوب هم عمل مي‌كند؟!

چه كسي باور مي كند اين خنده ها؟!


عالي‌ترين مقام كشور در قلمرو طبيعت ايران، اين روزها حسابي گرد و خاك راه انداخته و تقريباً همه‌ي حرف‌ها و انتقادها و ناله‌ها و درددل‌هاي طرفداران و متخصصين محيط زيست وطن را گاه حتا تندتر و بي‌پيرايه‌تر بر زبان آورده و از وضعيت پايداري طبيعت ايران به شدت ابراز نگراني مي‌كند.
او مي‌گويد: فقط 9 كشور در جهان وجود دارند كه بيشتر از ايران، به تاراج و تخريب كره‌ي زمين مشغولند!
او اين را هم حتا مي‌گويد كه با ادامه‌ي روند موجود، ممكن است نسلي از ايرانيان كه در قرن 22 پا به عرصه‌ي وجود گذارند، هرگز در سرزمين مادري‌شان نتوانند ردپايي از سبزينه و درخت بيابند.
و مگر ما چيز ديگري جز اين مي‌گوييم؟ وقتي مي‌بينيم كه محمدي‌زاده هم با همان عشق و علاقه از حفظ تالاب‌ها سخن مي‌گويد كه ما!
نكته‌ي تأمل‌برانگيز‌تر آن كه محمدي‌زاده بر خلاف رييس قبلي كه همه‌ي تقصيرها را به گردن مدير پيشينش مي‌انداخت، كمتر در اين دام افتاده و درعوض آشكارا مديريت كلان كشور و عدم توجه سزاوارانه به محيط زيست را در برنامه‌هاي توسعه به چالش گرفته است.
او اينك در انتخاب برخي از همكاران خود نيز چنين رويه‌اي را امتداد داده و اميدهايي را در دل علاقه‌مندان و نخبگان محيط زيست روشن كرده است.
حال بايد ديد اين كلام‌هاي روشن‌گرانه و اين انتقادهاي تند از وضعيت ناهنجار امروز، تاكجا مجال ادامه يافته و آيا مرد اول طبيعت ايران آنقدر ميدان دارد يا به او ميدان داده‌اند! تا بتواند در عمل هم آمال‌ها و آرزوهاي خود را جامه‌ي عمل بپوشاند؟
يك طرفدار محيط زيست هميشه بايد به تبعيت از مهر و نيكفرجامي نهفته در دل طبيعت، مثبت‌انديش باشد؛ از اين رو من هم اميدوارانه به اين تحولات و سخنان نگاه مي‌كنم و با پايشي بيشتر و دقيق‌تر از قبل به انتظار عينيت يافتن آنها مي‌مانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 15:12  توسط محمد درویش  mohandes

ابعاد تازه‌ای از فاجعه‌ی تجاوز به هلن

گزارش اسد افلاکی عزیز را در همشهری امروز حتماً بخوانید.

نه‌تنها حرمت هلن را به جای نیاوردند و حریمش را شکستند، بلکه با شبیخون – که چه عرض کنم؟ - با روزی خونی مستمر و پیوسته بیش از 3 هزار اصله درخت بلوط را به جرم دلپذیر بودن ذغال حاصل از آن در کیسه‌های 50 هزارتومانی! به یغما بردند.
امّا شگفتی اصلی تخریب زیباترین پاره‌های ناب طبیعت وطن در دیار زیبای چهار محال و بختیاری نیست! بلکه این مصاحبه‌ی مدیرکل محیط زیست استان – داود شیوندی – در شماره امروز روزنامه همشهری است که هم خنده بر لبان می‌نشاند و هم اشک از گونه‌ها سرازیر می‌کند!
این عالی‌ترین مقام سبز استان، در حالی که با قاطعیت قطع هرگونه درخت را در منطقه‌ی حفاظت شده هلن تکذیب می‌کند؛ به یک نکته‌ی ظریف هم اشاره می‌کند! این که تا پایان سال 88 همچنان مسئولیت پاسداری از رویشگاه‌های جنگلی استان – از جمله هلن - برعهده‌ی اداره کل منابع طبیعی است و نه سازمان محیط زیست. به بیانی ساده‌تر، جناب مدیرکل ظاهراً در حوزه‌ای که به ایشان ارتباطی ندارد، وارد شده و اعلام می‌کند که درختی قطع نشده است!
به این می‌گویند: حمیت فراقسمتی!

مؤخره:
3 هزار درخت که می‌توانستند حیاتی باکیفیت برای دست کم 3 هزار هموطن ساکن در هلن و سبزکوه بیافرینند، به دست عده‌ای سودجو و نابخرد نابود شدند تا آتشی افروخته‌تر برای منقل‌نشینان محترم فراهم آورند! اما ما به جای آن که درپی یافتن تبهکارانی باشیم که بلوط‌ها را به مسلخ بردند، نگران صندلی و مقام خود هستیم که مبادا آتش نهفته در آه آن 3 هزار بلوط دامن صندلی قدرت‌مان را هم بگیرد!
خواستم بگویم: محیط زیست و منابع طبیعی ما برای حفظ موجودیت خود نیاز به مدیرانی دارد که عشق‌شان به صندلی‌شان کمتر از عشق‌شان به طبیعت و مواهب ناب آن باشد.

همین!

درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0:5  توسط محمد درویش  mohandes

از اين خلخالي تا آن خلخالي!

لحظه ي نابي كه فقط آن پيرمرد مي داند چقدر مزه دارد ... عكس از ايرنا


نمي‌دانم چند نفر از خوانندگان عزيز اين سطور از ماجراي جالب اُنس پيرمرد و روباه در يكي از روستاهاي اطراف شهرستان خلخال آگاه شده‌اند؟ امّا اين را مي‌دانم كه همه‌ي ما - بي شك - پس از خواندن اين حكايت دلنشين و شوق‌برانگيز براي آن پيرمرد و دل دريايي و سلوك صبورانه و پيام پرمهرش دعا كرده و دوام سبزانديشي‌اش را از مادر زمين و آسمان آبي آرزو مي‌كنيم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 10:50  توسط محمد درویش  mohandes

انتقاد نرم از تباهي 8 هزار تن گندم در اصلاندوز مغان!

مطابق بسياري از سال‌هاي سپري شده‌ي روزگار ما، باز هم خبر رسيد كه هشت هزارتن گندم ناقابل در اثر عدم رعايت اصول علمي جانمايي و دپو و نگهداري، در استان اردبيل نابود شد. اين كه مي‌گويم «ناقابل» براي آن است كه عالي‌ترين مقامات سياسي و قضايي استان در مواجهه با اين رخداد ناگوار، تنها به «انتقادي نرم» از مسئولاني پرداختند كه سبب ساز چنين فساد كم‌نظيري در راهبردي‌ترين محصول ايران شدند. وگرنه ارزش ريالي آنچه كه در چند ساعت از دست رفت با تمامي بودجه سالانه‌ي پژوهشي بزرگترين نهاد متولّي تحقيقات منابع طبيعي كشور برابري مي‌كند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 10:46  توسط محمد درویش  mohandes

کاش دولت‌سالاران در مورد طبیعت هم مثل شهرآورد استقلال و پرسپولیس نگران می‌شدند!

    روزنامه همشهری امروز را اگر بخوانید با این تیتر زنهاردهنده مواجه می‌شوید: «تخريب ارسباران و مسئولاني كه دير نگران مي‌شوند
      در ادامه این مطلب نویسنده با ناباوری می‌پرسد چرا پس از گذشت چند سال از هشدارهای بی‌شمار کارشناسان و دلسوزان محیط‌ز‌یست در مورد عواقب جبران‌ناپذیر فعالیت مجتمع فرآوري مس از معدن سونگون، سرانجام باید امروز قائم‌مقام سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور – دکتر شمس‌الله شریعت‌نژاد -  از ادامه فعالیت این مجتمع صنعتی در جوار جنگل‌های یگانه‌ی ارسباران ابراز نگرانی کند؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 7:9  توسط محمد درویش  mohandes

دو اعتراف بزرگ در دو روز متوالی از وزارت نفت دولت دهم!

هدررفت گاز در پارس جنوبی: صحنه ای کاملاً آشنا!

     دیروز خبری بر روی درگاه اغلب خبرگزاری‌های داخلی و خارجی و به نقل از مسئولین شرکت ملی گاز ایران منتشر شد که تعجب و افسوس بسیاری از مخاطبان خبر را برانگیخت! این که ایران در هر روز معادل کل مصرف روزانه کشور ترکیه (که به اندازه ایران جمعیت دارد)، گاز هدر می‌دهد! به بیانی روشن‌تر، روزانه حدود 44 میلیون متر مكعب گاز در مشعل پالایشگاه‌ها و میادین بدون كوچكترین استفاده‌ای می‌سوزد كه این یعنی سوزاندن دست کم 7 میلیون دلار ناقابل اسکناس سبزرنک در روز ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 22:17  توسط محمد درویش  mohandes

جدال سبز و قرمز در صحنه شطرنج مدیریت حاکم بر سرزمین!

طرحی گویا از محمود تبریزی عزیز

     طرحي از محمود تبريزي در روزنامه جام جم ديدم كه عجيب مرا به ياد جدال نگران‌کننده و نابرابري مي‌اندازد كه اين روزها بين سپاهيان سبز در منابع طبيعي و محيط زيست از يك سو با توسعه‌سالاران طبيعت‌ستيز از سوي ديگر در جريان است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 9:27  توسط محمد درویش  mohandes

نامهرباني‌هاي مسكن مهر با منابع طبيعي شتاب مي‌گيرد!

طرحي هوشمندانه از محسن ظريفيان كه بدجوري آدم را به فكر فرو مي برد! نمي برد؟!

     پس از ماجراي شبيخون قانوني! به نهالستان گرمسيري لردگان در استان چهارمحال و بختياري، اينك همكارانم خبر مي‌دهند كه به رغم مخالفت صريح مسئولين منابع طبيعي استان گلستان، بخش‌هايي قابل توجه از اراضي مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان گلستان قرار است كه براي طرح توسعه مسكن مهر اختصاص يابد! افزون بر آن از شهرستان بندر گز نيز خبر مي‌رسد كه چندين هكتار از اراضي درختكاري شده‌ي متعلق به اداره‌ي منابع طبيعي آن شهرستان كاملاً تسطيح شده و درختانش در كمال نامهري با زندگي بدرود گفته‌اند تا بر مزارشان مسكن مهر برويد ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 16:29  توسط محمد درویش  mohandes

پرسشی تلخ به بهانه‌ی تجاوز به یک نهالستان گرمسیری ارزشمند در لردگان!

يكي از نهالستان هاي چهارمحال و بختياري در بام ايران

آن پرسش تلخ اين است: چرا ديواري كوتاه‌تر از منابع طبيعي پيدا نمي‌شود؟! حدود سه سال است كه تهاجم به عرصه‌هاي منابع‌طبيعي شتاب گرفته است. در اين ميان، كارگزاران دولتي و بله قربان گويان حكومتي به دليل مأمور بودن و معذور بودن – لابد! – بيشتر از هر زمان ديگري به كاهش مقاومت در برابر طبيعت ستيزان قدرقدرت دولت‌سالار همت گمارده و مي‌كوشند تا با كمينه‌ي هزينه، بيشينه‌ي منافع را ايثارگرانه به زمين‌خواران و طبيعت خوران ببخشايند!
از همين روست كه بعد از ماجراي تأسف‌بار و سريالي تجاوز به ايستگاه تحقيقاتي كام فيروز در استان فارس، باغ اكولوژي نوشهر، ايستگاه پژوهشي مارگون در كهكيلويه و بويراحمد، ايستگاه تحقيقاتي سيراچال در البرز مركزي و ... نوبت به نهالستان ارزشمند و ديرينه‌ي لردگان در منطقه‌ي گرمسيري زاگرس رسيده است تا با مهرورزي براي توسعه مسكن مهر قلع و قمع شود!
غافل از اين كه چگونه مي‌توان استمرار حيات را در برهوتي بدون نبات و آب تصور كرد؟
هومان خاكپور كه خود سال‌ها مسئوليت منابع طبيعي خطه‌ي سبز لردگان را برعهده داشته است، اينك با دردمندي و افسوس در تارنمايش از تاراج زحمات ارزشمندي كه به وسيله‌ي او و همكاران سختكوشش در آن ديار عزيز به سامان رسيده، فغان كرده است.

فرياد كمكش را دريابيد و بكوشيم تا از اين پس حرمت اين اندك جايگاه‌هاي پژوهشي و اجرايي كشور را در حوزه‌ي منابع طبيعي بيشتر بدانيم.


مؤخره:

كابوسم اين است كه به شنيدن فرياد كمك هم عادت كنيم ...



درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 12:46  توسط محمد درویش  mohandes

دادگاه ویژه روحانیت و حکم درختان کهنسال!

    در روزهایی که ناباورانه می‌کوشیدم تا نبودن همیشگی پدر را باور کنم، دوستانم با نشان دادن این حکم از دادگاه ویژه روحانیت استان گیلان، خبرم کردند که هنوز برای ناباوری می‌توان دلایل بیشتری هم داشت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 18:20  توسط محمد درویش  mohandes

نگران نشوید؛ این تصاویر هیچ ربطی به انفجارات هسته‌ای در سفید دشت ندارد!

میزان آلایندگی کارخانه سیمان در جوار سفید دشت و تنگ صیاد! - دوم شهریور 1388

      ماجرای کارخانه سیمان شهرکرد یا سفید دشت را یادتان هست؟ یک هموطن عزیز این تصاویر را در دومین روز از شهریور 1388 از همان کارخانه گرفته است – که البته هیچ ربطی به انفجارات اتمی ندارد! - ظاهراً کارخانه‌ی محترم در طول شب و اوایل صبح که هنوز بیشتر مردم در خواب هستند، فیلتر‌ها را به کناری می‌نهند که دم و دستگاه‌شان هوایی بخورد و نواحی اطراف هم لابد دود و دمی سیمانی نوش جان کنند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 2:52  توسط محمد درویش  mohandes

سیمان سفید دشت یا سیمان شهرکرد؛ مسأله این است!

منظره کارخانه سیمان شهرکرد یا سفید دشت از ارتفاعات تنگ صیاد - تابستان 1385

    چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته، در مسیر حرکت از بروجن به سمت شهرکرد، کارخانه‌ی سیمانی را دیدم که همین سال گذشته افتتاح شده بود. این کارخانه دقیقاً در دو کیلومتری شهر سفید دشت و در جوار منطقه‌ی حفاظت شده و پارک ملّی تنگ صیاد قرار گرفته است. کارخانه‌ای که دو سال پیش از افتتاحش نیز آن را از بلندای ارتفاعات تنگ صیاد دیده بودم و با نگرانی می‌پرسیدم که چرا این کارخانه‌ باید در فاصله‌ای چنین نزدیک به یک پارک ملّی با ارزش احداث شود؟  امروز امّا برایم جالب بود که بدانم، مردم منطقه در باره‌ی این کارخانه چه فکر می‌کنند و آیا توانسته‌اند با معضل آلودگی ناشی از آن کنار بیایند؟

کارخانه سیمان مورد بحث در 28 مرداد 1388

     تا این که متوجه شدم که میزان گرد و غبار و آلودگی ناشی از کارخانه – در برخی از روزها - به قدری زیاد است که کارگران شاغل در واحد تولیدی هم‌جوار - کارخانه فولاد چهار محال و بختیاری - را به ستوه آورده؛ چرا که ایشان ناچار هستند همه روزه لایه‌ای از غبار سیمان‌اندود را از روی خودروهای پارک شده‌ی خویش پاک کنند!
     به همین دلیل وقتی شنیدم که مردم سفید دشت نیز تاکنون دوبار اقدام به بستن این محور ارتباطی کرده تا مطالبات خویش را در ارتباط با این کارخانه به گوش مسئولین برسانند، خوشحال شدم؛ به ویژه آن که یاد اقدام ستایش برانگیز اهالی خیابان ملّت نوشهر نیز در باره جاده‌ی کمربندی بندر نوشهر افتادم؛ امّا با کمال حیرت دریافتم که اعتراض مردم سفید دشت به آلودگی ناشی از فعالیت این کارخانه نیست؛ بلکه آنها می‌گویند: چرا نام این کارخانه باید «کارخانه سیمان شهرکرد» باشد که 30 کیلومتر با محل فاصله دارد؟ در حالی که سفید دشت در دو کیلومتری کارخانه است و بنابراین، باید نام کارخانه بشود «کارخانه سیمان سفید‌دشت»! جالب این که محمود احمدی نژاد هم خرداد سال گذشته در پاسخ به اعتراض مردم که مسیر عبور خودروی وی و همراهانش را بند آورده بودند؛ گفته بود: «مهم کشور است نه نام کارخانه
      یاد جمله‌ای از جبران خلیل جبران افتادم که می‌گوید: «ثروت حقیقی یک ملّت در ذخیره‌ی طلا و نقره - و چاه‌های نفت و گاز و ... – او نیست، بلکه در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.»
    راستش حرف‌های دیگری هم می‌خواستم بزنم که دیدم، نزنم سنگین‌ترم!
   امّا شما مجازید که به شیوه‌ی «در باره‌ی الی»، خودتان پایان دلخواه و نتیجه‌گیری اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و البته محیط زیستی‌تان را از این قصه‌ی کوتاه بکنید!
    و بفهمید و بفهمیم که چرا روند بیابان‌زایی و تخریب سرزمین در این کشور همچنان دست بالا را دارد؟

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 22:20  توسط محمد درویش  mohandes

زنده رود در اینجا همچنان زاینده رود است! باورتان می‌شود؟


زاینده رود زیبا در 70 کیلومتری غرب اصفهان (باغ بهادران) 28 مرداد 1388

      این تصویر را روز 28 مرداد 1388 در منطقه ییلاقی و بسیار زیبای باغ بهادران – 70 کیلومتری غرب اصفهان -  از زاینده رود گرفته‌ام؛ از همان زاینده رودی که مردمان دیار زنده رود، آن اصفهانی‌های هوشمند و خردمند، مدتهاست که در حسرت قطره‌ای از آبش چشم به بستر خشک و تفتیده‌‌اش در جوار پل‌های زیبای خواجو و سی و سه پل دوخته‌اند ...   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:52  توسط محمد درویش  mohandes

این سپهسالار دارد روح عشقش را می‌آزارد!

     چهارشنبه‌ی گذشته، هنگامی که مطابق معمول از کرج به سوی محل کارم در شهرک پژوهش تهران می‌آمدم؛ با این اتوبوس بین شهری مسافربری مواجه شدم که با غلظت هرچه تمام‌تر داشت هوای آلوده‌ی شهر را سیاه‌تر می‌کرد! نزدیک‌تر که شدم، دیدم بر پشت آن – که خود را شاهین سبلان نامیده - نوشته شده ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 2:35  توسط محمد درویش  mohandes

ریشه های تاریخی تخریب جنگل در لبنان

لوحي سنگي كه نشان مي دهد از ديرباز منابع چوبي لبنان به تاراج مي رفته است.

      آقای كوشان مهران، يكي از خوانندگان پرانرژي و اهل مطالعه‌ي تارنمايم است كه در باره‌ي يادداشت پيشينم، عكسي را ارسال كرده و توضيحي در ذيل آن داده كه دريغم آمد، ديگران را در لذت اين دانستگي شريك نكنم.
     ايشان نوشته‌اند: تخریب جنگل‌های لبنان از هزاره‌های پیشین شروع شد. چرا كه به قدری منابع چوب لبنان برای امپراطوري مصر باستان حايز اهمیت بوده که به عنوان يك منبع استرتژیک شناخته شده و بارها جنگ بر سر تصاحب آن بين مصر و دولت‌هاي محلي مثل آشوريان درگرفت.
     افزون بر آن، از سدر لبنان در ساخت پاسارگاد استفاده شده است. فینیقیان هم با استفاده از بلوط و گونه‌هاي سوزنی‌برگ‌ لبنان، با ناوگان خود تا سواحل گینه در اقیانوس اطلس (اسپانیا و بریتانیا) پیش رفتند.
     دست آخر اين كه دولت عثمانی نیز برای کنترل مدیترانه دست به دامان جنگل‌های لبنان شد. امّا ظاهراً چراي بي‌رويه بز به همراه فرسایش خاک باعث نابودی بافت جنگلی و زیست‌بوم اغلب گونه‌هاي ارزشمند جانوري لبنان، نظير مرال، شوکا، گوزن زرد، خرس قهوه‌ای سوری، شیر آسیایی و سیاه گوش گردید و بدين‌ترتيب، متأسفانه بخش عمده‌اي از حیات وحش لبنان پیش از جنگ جهانی اول نابود شد.

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 15:16  توسط محمد درویش  mohandes

به احترام محیط بانانی که جان خود را برای حفظ سبزینه اهدا کردند

    به نظر می‌رسد در سال 1388 روند تجاوز به عرصه‌های طبیعی شتاب گرفته و شوربختانه تعداد بیشتری از سربازان گمنام طبیعت وطن در معرض خطر قرار گرفته‌اند. این در حالی است که هریک از افراد گروهان جان بر کف 3 هزارنفری محیط‌‌بانان ایران، هم‌اکنون دارند – دست کم - جور 4 نفر را می‌کشند. امّا دولت به بهانه‌ی کوچک‌سازی بدنه‌ی خویش، مجوز لازم برای جذب محیط بان بیشتر را ندارد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 1:25  توسط محمد درویش  mohandes

فاجعه‌اي به نام تشكيل وزارت آب ، محيط زيست و كشاورزي!

ادغام كردن علاوه بر ظرافت و دقت به هوشمندي و دانش نيز نياز دارد.


     اگر قرار ادغام كردن است، خب بياييد مانند قديم يك وزارت امنيه داخلي درست كنيد، يك عدليه و يك خارجه و قال قضيه را هم بكنيد. آخر اينجور كه نمي‌شود. كوچك‌ كردن دولت نبايد در حوزه‌ي اختلاط وظايف حاكميتي و تصدي‌گري‌هاي غير آن باشد.
    حفظ منابع طبيعي و پاسداري از ارزش‌هاي محيط زيستي سرزمين، در شمار وظايف حاكميتي دولت‌ها وحكومت‌هاست.
    همان گونه كه هيچگاه ارتش را با وزارت بازرگاني يا تعاون ادغام نمي‌كنند؛ نبايد به دست خود كاري كنيم كه آن 12 كشوري كه هنوز در جهان وجود دارند و وضعيت پايداري سرزمين‌شان بدتر از ماست، نفس راحتي كشيده و يك پله صعود كنند!
    ما به دنبال قوي‌تر كردن دستگاه منابع طبيعي و مجزاكردن آن از بخش كشاورزي بوديم، ما خواهان استقلال بيشتر نهاد متولّي محيط زيست كشور هستيم. نه اين كه سازمان حفاظت محيط زيست را از مرتبه معاونت رييس جمهور به معاونت وزير تنزل داده و سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور را هم از مرتبه معاونت وزير ببريم به زير زير  معاون وزير يا همان اداره كل!
     نكته‌ي عجيب‌تر ماجرا آن است كه تقريباً همه با اين ادغام - به قول ناصر كرمي -  «دردناك» مخالفند؛ از خانم جوادي گرفته تا محمد رضا اسكندري و تقريباً همه متخصصان و نخبگان و علاقه مندان اين حوزه در تشكل‌هاي مردم نهاد!
     بنابراين سؤال ساده اين است كه: نمايندگان طراح اين قانون دردناك، با چه افرادي در شبانه روز مشورت كرده و مراوده دارند كه نتيجه‌اش مي‌شود آفرينش چنين طرح‌هاي دردناكي؟
     شايد خداي ناكرده افراد نابابي باشند كه به دليل عناد با رنگ سبز، مي‌خواهند بچه مردم را از راه به دركرده و اصولاً نهاد متولي سبزينه در كشور را منهدم سازند!

     سبزهای عزیز: لطفاْ یادداشت زیر را با دقت بخوانید!

     - ناپایداری اجتماعی و قفل شدن ذهن

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 14:7  توسط محمد درویش  mohandes

اکونومیستی که ناصر کرمی پس از 15 سال دوباره زنده کرد!

توجه توجه: لطفاً تلفن همراه خود را خاموش کنید و ببینید در کجا ایستاده و به کجا می روید؟!

      در شماره 10 سپتامبر 1994 میلادی، هفته نامه معتبر اکونومیست، عکسی را بر روی جلد خود انداخت که فضای ژورنالیستی حرفه‌ای را تا مدت‌ها تحت تأثیر قرار داده و بسیاری از نخبگان این حوزه را به تحسین واداشت؛ به نحوی که آن جلد مشهور کماکان در بین 40 تصویر و طرح ممتازی قرار دارد که در طول 40 سال گذشته در ایالات متحده آمریکا منتشر شده است.
     امّا منظر اندمیکی که ناصر کرمی از آن ارایه داد! تا یکی از بحث‌برانگیزترین طرح‌های مجالس قانون‌گذاری در قبل و بعد از انقلاب اسلامی را به چالش بکشد، حقیقتاً غافل‌گیرکننده، انصافاً جذاب و البته طنزافناک بود!
     با این وجود و به رغم فتوای ناصرالحکمای عزیز وبلاگستان سبز برای مجاز بودن به آتش کشیدن سبزها در پای بهارستان و در اعتراض به این طرح ترکمنچای‌گونه، تو گویی که گرد مرگ بر سبزها پاشیده باشند! آنقدر که ناصر مجبور شد توصیف آن راه را از زبان ابوالحسن اشارت دهد و هشدار دهد که نخواهد گذاشت آن لقمه مثل هلو بره تو گلو! 
    راستی کسی می‌داند چرا حتا آن هنجارشکنی شتری هم نتوانست تا یخ سبزها را آب کند و خشم‌شان را به قلیان انداخته و به بهارستان بکشاند تا بگویند:
    ما می‌گوییم وزارت مستقل منابع طبیعی می‌خواهیم؛ ما می‌گوییم: تا کی باید ملاحظات منابع طبیعی در پای کشاورزی ناپایدار قربانی شود؟
    آنگاه شما نه‌تنها منابع طبیعی را از سطح معاونت وزیر ارتقاء نمی‌دهید، بلکه آن را تنزل مقام داده و یک سازمان نظارتی و حاکمیتی دیگر را نیز با اخته کردن بر تشکیلات ناسازه‌وار کشاورزی می‌افزایید!
     آیا این گونه می‌خواهیم اصل 50 قانون اساسی را صیانت کنیم؟
     عزیزان قانون‌گذار بهارستانی: لطفاً دورگوهای تمام دیجیتال همراه‌تان را خاموش کنید و ببینید که در چه موقعیتی قدم می‌زنید!
     در این باره بیشتر خواهم نوشت ...

     توصیه ضروری و کفایی!
    برخی از آن 40 تصویر برگزیده روی جلد را فقط ناصر کرمی می‌تواند ببیند که یک ژورنالیست حرفه‌ای بوده و در دام حاشیه‌ها نمی‌افتد. بنابراین اگر این کاره نیستید، لطفاً آن کار را نکنید و نبینید!
     به قول اچ جکسون براون: «به افکار بزرگ فکر کن، امّا از شادی‌های کوچک لذت ببر

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 22:23  توسط محمد درویش  mohandes

بیاییم به احترام آخرین نفس‌های قدیمی‌ترین باغ اکولوژی ایران در نوشهر یک دقیقه سکوت کنیم!

موقعیت بندر بوشهر (پیکان قرمز) و باغ اکولوژی نوشهر (پیکان سبز) مشخص است. توضیح آن که استفاده از رنگ سبز و قرمز کاملاً عمدی است! (عکس از گوگل ارث) بر رویش کلیک کنید تا بزرگ تر دیده شود.

     ظاهراً دیگر کار چندانی نمی‌شود کرد ... همه متحد شده‌اند تا در این هنگامه‌ی کم نظیر انفجار ثانیه‌وار خبر و حادثه در جامعه‌ی ملتهب و بحران زده‌ی امروز ایران، حساب دیرینه‌ترین باغ اکولوژی کشور در نوشهر را یکسره کرده و به مقاصد پلید خود برای تخریب این باغ به بهانه‌ی توسعه برسند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 11:56  توسط محمد درویش  mohandes

دو تصوير گويا به همراه پيامي كه شرم مي‌آفريند و خجالت درو مي‌كند!

     همان طور كه لابد بسياري از دوستان علاقه‌مند به ميراث طبيعي و كهن‌زادبوم‌هاي تاريخي وطن مي‌دانند، اخيراً بلايي بر سر پوشش‌هاي درختي زيباي باغ فين كاشان آمده كه حقيقتاً تأسف‌برانگيز است. به همين دليل هيأتي كارشناسي از سوي بخش تحقيقات جنگل مؤسسه متبوع عازم منطقه شده كه به زودي گزارشي از آن را در اين تارنما انتشار خواهم داد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:27  توسط محمد درویش  mohandes

کرج ؛ باغ‌شهری که بیابان‌شهرش کردیم!

کرج - تابستان 1388 - گوگل ارث : عقب نشینی سبزینه کاملاً در این باغ شهر سابق نمودار است.

     کرج؛ دومین کلان‌شهر بزرگ استان تهران و یکی از 10 ابرشهر ایران است که به دلیل رشد شتابناک آن در طول یک دهه‌ی اخیر، شاید بتوان آن را ناپایدارترین سکونت‌گاه کشور نامید؛ سکونتگاهی که به درستی از آن با عنوان «ایران کوچک» نام برده می‌شود. در کرج می‌شود ردپای هر قوم و نژاد ایرانی را یافت و پیروان هر مذهب و آیینی را مشاهده کرد که در کنار یکدیگر می‌زیند. کرج، شهرستانی است دیرینه با قدمتی چند هزارساله که اینک در آن اقلیتی با محل تولد کرج در شناسنامه روزگار می‌گذرانند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 3:6  توسط محمد درویش  mohandes

رشت یک سر و گردن بالاتر است، امّا ...


     جمعه به اتفاق اروند سری به نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران زدم و البته آن چه که بیش از همه جلب نظر می‌کرد، ازدحام غیرقابل تصور زباله در محوطه‌های عمومی نمایشگاه بود! به قول اروند: این همه پروفسور آمده‌اند کتاب بخرند، پس چرا نمی‌دانند که زباله‌ها را نباید پخش و پلا کنند؟!
     و وقتی جماعت کتابخوان ما این گونه به ملاحظات ابتدایی محیط زیستی می‌نگرد و عمل می‌کند، دیگر چه جای انتظار و گله از دیگر طبقات عام اجتماعی کشور؟
بگذریم ...
     یکی از کتاب‌هایی که در نمایشگاه خریداری کردم، مجموعه‌ای از تازه‌ترین تحلیل‌های آماری کشور بود که همه ساله توسط مرکز آمار ایران  و با عنوان «سالنامه آماری کشور» منتشر می‌شود (هر چند که مدتی است انتشار این سالنامه به جای یک سال، با دوسال تأخیر محقق می‌شود).

میانگین سالانه بارندگی 30 مرکز استان کشور در سال 1386

     این نمودار هم یکی از نمودارهای متعددی است که در این سالنامه وجود دارد. همان طور که می‌بینید، میزان میانگین ریزش‌های آسمانی رشت از نزدیک‌ترین رقیبش (یاسوج) هم یک سر و گردن بالاتر است. اتفاقاً یزد در آخرین پله قرار گرفته است. با این وجود، استان گیلان همواره در شمار فقیرترین و محروم‌ترین استان‌های کشور طبقه‌بندی شده‌اند؛ در حالی که یزد همواره زبانزد بوده و یکی از ثروتمندترین استان‌های ایران محسوب می‌شود!
     چرا؟
    واقعاً چگونه است که مواهب آسمانی نمی‌توانند از شدت فقر یک سرزمین بکاهند و یا برعکس بر سرخوشی‌های مردمانش بیافزایند؟
   این نمودار را آوردم تا بار دیگر تأکید کنم در تحلیل رخدادهای پیرامون – چه در حوزه‌ی محیط زیست و یا غیر آن – بهتر است کمتر جوگیر تظاهرات بیرونی داستان شوید!
 

  به قول مولانا:
  از درون خویش این آوازها
  دور کن  تا کشف گردد رازها
  رنگ‌ها بینی به جز این رنگ‌ها
  گوهران بینی به جای سنگ‌ها

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 1:4  توسط محمد درویش  mohandes

200 میلیارد دقیقه وقت کشی سالانه‌ی تهرانی‌ها برای هیچ!

در سوگ 200 میلیارد دقیقه!

     من نمی‌دانم چه اصراری است بر دوام این شرایط مرگ‌آفرین در تهران؟ وقتی در سکونت‌گاهی حتا هوا هم پیدا نمی‌شود برای نفس کشیدن؛ وقتی از آب سالم و کافی خبری نیست؛ وقتی میلیون‌ها تن زباله و پساب را روزانه به رگ و پی فرسوده‌ی این ابرشهر تزریق می‌کنیم؛ وقتی زمین زیرپای سنگین تهرانی‌ها کم‌آورده و فرومی‌نشیند؛ وقتی ردپای بوم‌شناختی (اکولوژیک) تهران تا ده‌ها کیلومتر بیرون از مرزهای فیزیکی و قلمرو فضایی‌اش گسترده شده است و وقتی حتا در خیلی از روزها صدا هم به صدا نمی‌رسد ... چه اصراری بر ماندن است؟ چرا مکان پایتخت را تغییر نمی‌دهیم و مجالی پایدار برای نفس کشیدن این کهن‌زادگاه ایرانیان فراهم نمی‌آوریم؟
    خوانندگان گرامی مهار بیابان‌زایی را دعوت می‌کنم تا تازه‌ترین یادداشت صدرالدین علی‌پور عزیز را بخوانند تا دریابند که فقط در ترافیک شهری قلب ایران، چه سرمایه‌ی غیرقابل جبرانی را داریم از دست می‌دهیم ... و بدانند که از دست دادن آن سرمایه به مراتب خسارت‌بارتر از ورود و استنشاق سالانه 70 تن ذرات معلق، 2 تن سرب، 3 هزار و560 تن منو اكسيدكربن، يك هزار و 260 تن تركيبات آلي فرار غير متان، 285 تن اكسيدهاي گوگرد و 452 تن اكسيدهاي ازت در هواي تهران است!
    بی دلیل نیست که هادی حیدرزاده عزیز، شجاعانه فاش می‌سازد: تلفات حاصل از آلودگی هوای تهران از شمار شهدای جنگ تحمیلی 8 ساله هم گذر کرده است! و عجیب‌تر آن که آب هم از آب تکان نمی‌خورد ... انگار همه به شنیدن خبر مرگ عادت کرده‌اند و گردی افیونی بر فضای شهر پاشیده‌اند ...

تهران به صحنه ای خونین تر از جنگ تحمیلی 8 ساله بدل شده است! چرا کسی پاسخگو نیست؟

    داوطلبین ورود به ساختمان پاستور؛ روی سخنم با شماست!

   چه جوابی را برای کودکان مظلوم و بی‌گناه فردای این شهر آلوده آماده کرده‌اید؟ کودکانی که باید تاوان ندانم‌کاری مدیران دیروز و امروز را بدهند و از عواقب بهداشتی این آلودگی‌های بی‌امان بر روح و جان و روان‌شان آزار ببینند.
   هیچ می‌دانید با آن 200 میلیارد دقیقه چه جان‌هایی را که نمی‌شد زنده کرد؛ چه لب‌هایی را که نمی‌شد به خنده گشود؛ چه خلاقیت‌هایی که نمی‌شد به تولید رساند و چه درآمد سرانه‌ای که نمی‌شد به اندوخته‌ی ریالی مملکت افزود؟ با آن 200 میلیارد دقیقه چه کرده و می‌کنیم؟
    البته همه چیز تیره و تار نیست ... صدرالدین عزیز خبرهای خوشی هم دارد ... او را دریابید و امیدوار باشید که از این به بعد این عضو متخصص گرین‌بلاگ در حوزه‌ی مدیریت و برنامه‌ریزی محیط زیست، بیشتر از پیش ذکات دانسته‌هایش را با مخاطبین فارسی‌زبانش به اشتراک نهد.

درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:58  توسط محمد درویش  mohandes

زيباتر از چشم‌انداز بهشتي چشمه بادآب سورت مازندران!

جمع كردن زباله ديگران به هدف استفاده بهتر طبيعت براي آنهايي كه هنوز نيامده اند ... آيا زيبا نيست؟


      آنهايي كه تاكنون آنقدر خداوند بخت‌يارشان بوده تا از چشمه آب معدني بادآب سورت مازندران ديدن كنند، مي‌دانند كه چه مي‌گويم و از كدام چشم‌انداز اهورايي و بهشت‌گونه سخن مي‌گويم.
      با اين وجود در اين يادداشت مي‌خواهم بگويم: در آن چشم‌انداز بي‌بديل مي‌توان چنين منظره‌هايي را هم ديد كه به مراتب براي صاحب اين قلم شيرين‌تر و جذاب‌ناك‌تر از خود چشمه و مناظر استثنايي اطرافش است .

چشمه آب معدني بادآب سورت مازندران


    آيا با محمّد درويش موافق هستيد كه اين عكس زيباتر از آن عكس است؟ عكسي كه نشان مي‌دهد هنوز ايرانيان شريفي وجود دارند كه براي لذت بردن ديگر هم‌نوعان خويش از طبيعت بكر وطن، حاضرند خود را به زحمت اندازند.

كدام زيباتر است؟! چقدر ايران ما زيباست و ما قدرش را نمي دانيم ...


     درود بر آن دو زن و مرد طبيعت‌دوست وطن و اميد كه اين رويه در بين ايرانيان نهادينه شود ...
    تصاوير بيشتر از اين طبيعت ناهمتاي وطن به همراه اطلاعاتي كامل‌تر از اين جاذبه‌ي منحصر به فرد مازندران را در اينجا ببينيد و از لذتش سيراب شويد ...

                                                                       درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 13:5  توسط محمد درویش  mohandes

واي بر ما اگر هشدارهاي سيد محمد مجابي را جدي نگيريم!

قنديل‌هاي نمك در دامنه‌هاي مارني سياه‌كوه؛ يكي از چشم‌اندازهاي كم‌نظير پارك


     فريادهاي سيد، فريادهاي همه‌ي طرفداران و علاقه‌مندان به محيط زيست وطن – به ويژه پارك ملّي كوير - است، آنها را بخوانيد و اميدوار باشيد و باشيم كه رييس جمهور هم خواهد خواند و مؤثر خواهد افتاد.


آیا شمارش معکوس برای برچیده شدن این تابلو فرارسیده است؟!



درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 17:7  توسط محمد درویش  mohandes

چپاول ميراث پژوهشي هيركاني در قائم‌شهر از نوع مغولي!

خبر امروز در همشهري آن لاين


      آقايان: خجالت هم خوب چيزي است به خدا! يعني ديگر هيچ جايي براي درازدستي و چپاول و تركتازي پيدا نكرديد كه مجبور شده‌ايد اين گونه مغول‌وارانه به يگانه ايستگاه تحقيقاتي ديرينه‌ي كشور در قائم‌شهر هجوم بريد؟ ايستگاهي كه 51 سال قدمت دارد و كمتر مي‌توان نظيري برايش حتا در خاورميانه يافت.
     واقعاً اين هفت هكتار آنقدر گريبان طمع و آز‌تان را گرفته؟ بس است به خدا ...

    من نمي‌دانم بايد به كه شكايت بريم از اين همه جنايت و خيانت و سبك‌سري در حق نسل امروز و كودكان پاك نهاد فرداي اين بوم و بر مقدس.

     اصل ماجرا را در همشهري امروز بخوانيد و بگرييد ...

    جناب دكتر اميني عزيز: مي‌فهمم كه چه دردي مي‌كشي امروز ... شريك غمت هستم برادر.

                                                              درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 11:24  توسط محمد درویش  mohandes

جنگل‌ها کم می‌شوند یا زیاد؟ دم خروس را باور کنیم یا ...

    مدتی است که مسئولین سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور با اتکا به اندازه‌گیری‌های دقیق ماهواره‌ای و نیز عکس‌های هوایی، اعلام می‌دارند که برای نخستین بار تخریب منابع جنگلی را به صفر رسانده و شاهد شیبی منفی در حوزه جنگل نیستند. افزون بر آن، آنها پرتکرار اعلام می‌دارند که مساحت رویشگاه‌های جنگلی کشور نسبت به چند دهه‌ی اخیر کاهشی نداشته است و نباید تحت تأثیر برآوردهای کارشناسی – بعضاً - مغرضانه و یا گزارش‌های مستقل دیگر ارگان‌های کشور قرار گرفت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 22:59  توسط محمد درویش  mohandes

جایگاه فراموش شده‌ی آسمان آبی و شرف ملّی در تظاهرات ریاست جمهوری دهم!

تابلویی زنهاردهنده در کنار کوهرنگ بختیاری: شرف ملی همان حفظ طبیعت است. 

  اين روزها و در فاصله‌ي كوتاهي كه تا دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري ايران اسلامي وجود دارد، شاهد گرماي روزافرون رقابت‌هاي داوطلبين ورود به ساختمان پاستور هستيم. فقط كافي است تا سر خط خبرها از هر يك از دو اردوگاه موسوم به اصلاح‌طلب يا اصول‌گرا را بخوانيم تادريابيم تا چه اندازه اين تنور انتخاباتي در بين هواداران اين دو اردوگاه گرم و سوزان شده است. با اين وجود، هر چه بيشتر در بين سخنان داوطلبين محترم جستجو مي‌كني و هر چه دقيق‌تر محتواي بحث‌ها  و ادعاهاي دوطرف را مورد ارزيابي قرار مي‌دهي، كمتر مي‌تواني نشاني از گرايه‌هاي محيط زيستي در بين طرفداران هر يك از دو اردوگاه اصلي سياسي كشور بيابي! چرا؟
    چند كشور را مي‌توانيد در جهان شماره كنيد كه در بالاترين و مهم‌ترين ميثاق‌نامه‌ي ملّي خويش – يعني قانون اساسي – يك اصل را به حفظ محيط زيست اختصاص داده باشند؟ اصلي كه در آن صراحتاً لازمه‌ي حيات اجتماعي رو به رشد كشور با حفظ محيط زيست پيوند خورده و رسالت پاسداري از آن برعهده‌ي يكان يكان شهروندان حقيقي و حقوقي ايراني قرار گرفته است. آيا مي‌توان پرسيد: تمهيدات داوطلبين نشستن بر صندلي عالي‌ترين مقام اجرايي كشور براي صيانت از اصل 50 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران چيست؟

نمودار موجود در سند چشم انداز 20 ساله کشور که بر حقانیت محیط زیست در راهبرد توسعه ایران 1404 تاکید می کند


    تأمل‌برانگيز‌تر آن كه در سند چشم‌انداز 20 ساله‌ي ايران – 1404 نيز به صراحت يكي از ملزومات تحقق رفاه ملّي، برخورداري ايرانيان از محيط زيست مطلوب قيد شده است. امّا همچنان نگارنده و بسياري از طرفداران محيط زيست بايد در حيرت و حسرت باشند كه چرا در فاصله‌ي كمتر از 45 روز به موعد انتخابات رياست جمهوري، هنوز مطالبات محيط زيستي در مباحث و سخنراني‌هاي كانديداهاي رياست جمهوري كليد نخورده است؟ و هنوز کسی برای پاسداری از شرف ملّی ایرانیان برنامه‌ای ارایه نداده است؟!

    يادمان باشد:
   كشوري كه دچار عارضه‌ي فقر اقتصادي باشد؛ كشوري كه از تورم رنج بكشد؛ كشوري كه تأمين اشتغال و مسكن براي اغلب شهروندانش يك رؤيا باشد و كشوري كه مورد تهديد و تحديد قدرت‌هاي ريز و درشت منطقه‌اي و جهاني قرار داشته باشد، همچنان اين فرصت را دارد تا با اعمال مديريتي بخردانه، انعطاف‌پذير و مبتني بر منافع ملّي، بر مشكلات پيش‌گفته فايق آمده و چشم‌اندازي روشن و اميدبخش براي مردمش به تصوير كشد.
    امّا سرزميني كه اندوخته‌هاي طبيعي و ثروت‌هاي بي‌مانند محيط زيستي‌اش را از دست داده باشد؛ سرزميني كه از ذخاير ژنتيكي ناهمتا و يگانه‌اش تهي شده باشد و سرزميني كه حتا براي زيستمندان گياهي و جانوري‌اش امن نباشد؛ هرگز نخواهد توانست آن نسخ خطي يگانه را مرمت كرده و وضعيت پايداري زيست‌محيطي‌اش را مجدداً به حالت پيشين بازگرداند. هر چیزی را می‌شود مرمت و بازسازی کرد جز شرف از دست رفته را ... و طبیعت وطن؛ شرف ملّی ماست.
   از همين روست كه در جهان امروز، به درستي يكي از شناسه‌هاي اصلي مؤيد شادابي هر ملّت و سرزميني را در كيفيت شاخص‌هاي مرتبط با منابع طبيعي و محيط زيست آن كشور جستجو كرده و عيار مي‌زنند. چرا كه هر نوع فعاليت توسعه‌اي، تنها در صورتي پايدار و مقرون به صرفه خواهد بود كه بر بستر محيط زيستي پايدار و شاداب شكل گرفته باشد؛ محيط زيستي كه توان زيست‌پالايي خود را همچنان دراختيار داشته و مي‌تواند آلودگي‌هاي پيرامونش را از وجودش بزدايد.

    طبیعت ایران، شرف ملّی ماست

    اميد كه نخبگان دولت‌سالاري كه تصميم به تصاحب صندلي رياست جمهوري ايران عزيز را دارند، با درك درست اين ملاحظات بكوشند تا برنامه‌هاي محيط زيستي خود را – همگام با ديگر رويكردهاي خود در حوزه‌هاي سياست، اقتصاد و فرهنگ – سامان بخشيده و سازوكارهاي پايش و صيانت از آنها را با رأي‌دهنگان ايراني در ميان نهند.
   باور كنيد كشوري كه شمار سيل‌هاي حادثه‌خيزش در طول چند دهه‌ي گذشته تا مرز 900 درصد افزايش يافته است؛
    كشوري كه ميزان نرخ فرسايش آبي و بادي‌اش به بيش از شش برابر ميانگين جهاني رسيده است؛
   كشوري كه آثار فرونشست زمين و افت سطح آبهاي زيرزميني‌اش در بيش از 80 درصد آبخوان‌هاي اصلي‌اش نمايان شده است؛
   كشوري كه تنها خسارت آلودگي هواي آن در پايتختش از مرز 8 ميليارد دلار در سال گذر كرده است؛
   و سرانجام كشوري كه وضعيت پايداري محيط زيستش از 136 كشور ديگر جهان فاجعه‌بارتر است؛
   ديگر مجالي ندارد تا ملاحظات محيط زيستي‌اش دست‌كم گرفته شود و همچنان عالي‌ترين مقام‌هاي اجرايي‌اش به آن بي‌تفاوت بمانند.
   مردم ما حق دارند تا از انرژي پاك، هواي پاك و آب و خاك پاك هم بهره‌مند باشند؛ مردم ما حق دارند تا به جاي استفاده از سوخت‌هاي فسيلي و سوزاندن درختان جنگلي ارزشمند خود، بخشي ار نيازهاي گرمايشي و روشنايي خود را از محل استحصال نور خورشيد و نيروي باد و توان لايزال زمين‌گرمايي و قدرت فناناپذير و ماناي جزر و مدي تأمين كنند.

    دواطلبين ورود به ساختمان پاستور!
    براي تأمين آسمان آبي و حراست از شرف ملّی ايرانيان چه كرده يا مي‌خواهيد بكنيد؟!

    مؤخره:
   این مقاله با عنوان: «جايگاه فراموش شده محيط زيست و منابع طبيعي در برنامه‌هاي داوطلبين ورود به ساختمان پاستور» در شماره روز چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 88 روزنامه همشهری منتشر شده است.

   در همین باره و از همین نویسنده:

  -بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

  - همايشي كه بايد قدر آن را بدانيم

  - آنچه که طرفداران محیط زیست از رییس‌جمهور آینده می‌طلبند!

  - چرا وزن محیط زیست در مباحث انتخاباتی هیچ تنوری را گرم نمی‌کند؟

  - چرا محيط زيست و منابع طبيعي را به بازي قدرت راه نمي‌دهند؟!

  - مطالبات محیط زیستی از رییس جمهور آینده – ۲

  - آقای رییس جمهور! محیط زیست عبارت است از برقراری ارتباط - 3

  - آقای رییس جمهور: برای مهار ناپایداری سرزمین چه برنامه‌هایی دارید؟ - 4

 

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:21  توسط محمد درویش  mohandes

یک عبرت تلخ دیگر از احمقانه‌ترین سیل جهان!


     وحید نوروزی عزیز خبرم کرد از روایت دردمندانه‌ی مرگ سه انسان بی‌گناه در رودخانه‌ی قم‌رود. ماجرایی که خبرگزاری مهر در سیزدهمین روز از اردیبهشت ماه 1388، یعنی 34 روز پس از وقوع سیل قم آن را با عنوان: «ماجرای تلخ جان سپردن سه نفر از کشته شدگان سیل قم‏» روایت کرده است.
    راوی داستان که از قضا خود هم روحانی و هم جانباز انقلاب است - حجت‌الاسلام علیرضا اسد‌اللهی فرد – صراحتاً تأکید می‌کند: « ... در حین ورود به قمرود با هیچ‌گونه مانع فیزیکی و انسانی مواجه ‏نشدیم و عبور چند وسیله نقلیه از جمله خودروی پلیس قبل از ما نیز اطمینان بیشتری به ما داده بود تا از این مسیر عبور کنیم. در طول مسیر ‏قمرود تا پل حجتیه نیز با هشدار هیچ شخصی، در هیچ لباسی و از هیچ ارگانی روبه‌رو نشدیم. هنگامی که ماشین پرایدمان در زیر پل حجتیه ‏خراب شد نیز مأموران شهرداری کنار پل حجتیه بودند اما به ما هیچ تذکری داده نشد که رودخانه را ترک کنید ...» وی ادامه می‌دهد: «‏ حداقل بعد از نماز صبح روز یازدهم به کسی ‏چیزی گفته نشده بود، یک پلاکاردی یا اطلاعیه‌ای جایی نصب نشده بود. حتی بنده زمانی که در کنار رودخانه بودم از هیچ فردی نشنیدم که ‏احتمال جاری شدن سیل در قم‌رود وجود دارد، پس مسئولان چگونه اطلاع رسانی کرده بودند؟ ‏»
     وحید – که خود یکی از مدیران شهرداری تهران است – در تارنمایش می‌پرسد: «اگر من جای آن مدیر یا مدیرانی بودم که به دلیل اشتباه روشن باعث می‌شدم جان چند نفر انسان گرفته شده و میلیاردها تومان خسارت به کشور و شهرم وارد می‌شد، آیا شب‌ها می‌توانستم با خیال راحت سر روی بالش بگذارم؟ آیا می‌توانستم از دیدن خنده‌های پسر کوچولویم لذت ببرم؟ آیا شادی خانواده‌ام دیگر برایم معنی‌دار بود؟»
    این ها پرسش‌های حقی است که ای کاش همه‌ی مدیران این مملکت می‌توانستند در خلوت خویش از خود بکنند ... امّا و امّا برخی از همین مدیران - به قول روشنک شهبازی عزیز - «آسوده که می خوابن هیچ، خوابای رنگی هم می بینن !» و تازه تهدید هم می‌کنند که چرا ماجرا را بال و پر می‌دهید؟ مگر چه شده است؟ اتفاقی است که افتاده!!
    نگاه کنید به کامنت هموطنی به نام شهریار که دلش برای شهردار قم سوخته و خیرخواهانه! برایم نوشته: «اتفاق بوده، این همه به کسی گیر ندین. کمک کنین دیگه اینچنین اتفاقی نیفته. نه در قم – که در- تمام سرزمین ایران عزیزمان. خدا را خوش نمی‌آد به شهردار قم اینقدر گیر بدین
    به باور من اتفاقاً اگر فاجعه‌ها در این کشور بارها بازتکرار می‌شوند؛ اگر خسارت ناشی از اشتباه‌های متأثر از مدیریت سازه‌ای همواره رو به تزاید است و اگر همچنان و به راحتی می‌توان گرد فراموشی را بر روی تلخ‌ترین حوادث مرگ‌بار کشور پاشید، بدون آن که آب از آب تکان بخورد؛ دلیلش همین بی‌تفاوتی من و تو است. اگر تصمیم‌سازان به وظایف خود درست عمل کنند، اگر رسانه‌ها وظیفه‌ و رسالت رکن چهارم دموکراسی را درست تشخیص داده و مطالبات مردم را پیگیری و انتشار دهند و اگر آنقدر شجاعت، تحمل، درایت و دانایی در مدیریت کشور وجود داشته باشد که به جای توجیه خطاها و تهدید آنانی که خطاها را افشا کرده و می‌کنند، خود را متنبه سازند، شایسته سالاری را محور قرار داده و از پیشگاه مردم عذرخواهی کنند؛ هرگز و هرگز شاهد تکرار شتابناک چنین حوادثی نخواهیم بود.
    سیل 11 فروردین قم تمام شد و همین روزها مراسم چهلمین روز درگذشت بی‌گناهانی که در این فاجعه جان سپردند هم به پایان خواهد رسید؛ امّا سیل در همان قم و یا شهرهایی چون داراب و شیراز و بندر لنگه و کاشان و همین تهران ممکن است دوباره رخ دهد، آیا عبرت لازم را از تکرار اشتباهات مهندسی در سیل قم گرفته‌ایم؟
    سیل قم ناشی از سیلابی با دوره برگشت 50 ساله بود که توانست، حجم دبی به بزرگی 120 متر مکعب بیافریند. یعنی برابر با دبی همین الان رودخانه زاینده رود اصفهان. در حقارت این رقم همان بس که بدانیم، در هیرمند رخداد دبی 3 هزار متر مکعب بر ثانیه موضوعی عادی است و یا در همین کارون خودمان تا دبی 14 هزار متر مکعب بر ثانیه گزارش و ثبت شده است!
    حال چگونه است که سیلی با بزرگی 120 متر مکعب بر ثانیه باید اینگونه جان و مال و آبروی توان مهندسی یک کشور را ببرد؟! کافی است نگاهی به دیواره‌ها و پادگانه‌های آبرفتی بستر سیلابی قم رود، پیش از ورود به شهر اندازید تا دریابید که حجم آبی که از این بستر عبور کرده، گاه به بالای 1000 متر مکعب در ثانیه هم رسیده است. اگر سیلی با دوره برگشت یکصد، 200 یا 500 ساله رخ دهد. آنگاه چه باید کرد؟! واقعاً اگر آن موانع فیزیکی و ماشین‌آلات در زیر پل آهنچی گیر کرده و آب به داخل شهر و حریم صحن حضرت معصومه (ع) روان شده بود، چه باید می‌کردید؟!
    بیاییم طبیعت را بشناسیم و با پیروی از قوانینش بر آن حکومت کنیم. همین!

    در همین باره:
   - فيلم تكان‌دهنده از غرق شدن شهروندان بي‌پناه در سيل قم

   - اعتراف به يك خطاي تاريخي؛ مهم تر از سخنان استاندار در باره ضرورت تغيير مسير قم رود!

   - بازتاب فرمان سیاسی تغییر مسیر به قم‌رود در مطبوعات!

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 1:16  توسط محمد درویش  mohandes

مسابقه ای براي آنها كه به اصلاح الگوي مصرف در بخش منابع طبيعي مي‌انديشند

انجمن اعضاي هيات علمي برگزار مي كند: مسابقه طلايي


    انجمن اعضاي هيأت علمي مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع اقدام به برگزاري يك مسابقه براي تبيين و معرفي مهم‌ترين راهبردها و راهكارهاي اجرايي و پژوهشي كشور در حوزه مديريت مصرف در بخش منابع طبيعي و محيط زيست كشور كرده است.
    اين انجمن قصد دارد تا نه‌تنها اقدام به انتشار بهترين مقالات رسيده كند، بلكه جايزه‌ي نفيسي هم براي نفر اوّل اين مسابقه درنظر گرفته است.
    اطلاعات بيشتر را مي‌توانيد در تارنماي انجمن مطالعه فرماييد.

درج نظر

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 14:31  توسط محمد درویش  mohandes

چرا محيط زيست و منابع طبيعي را به بازي قدرت راه نمي‌دهند؟!


    كمتر حكومتي را بتوان سراغ گرفت كه در طول 3 دهه از حياتش، چنين پرشمار خود را در معرض قضاوت شهروندان خويش قرار داده و ده‌ها انتخابات ملّي و منطقه‌اي را سامان داده باشد. اين مي‌تواند يك مزيت براي هر حكومتي باشد كه خود را داعيه‌دار مردم‌سالاري دانسته و از روش انحصاري و مورد حمايت رأي‌دهندگان خود دفاع مي‌كند. با اين وجود، كمتر مردمي را هم مي‌توان سراغ گرفت كه تا اين حد به ملاحظات و مطالبات خويش در حوزه‌ي منابع طبيعي و محيط زيست بي‌تفاوت بوده و هرگز هيچ يك از كانديداهاي ورود به مراكز تصميم‌گيري قدرت را با عيار برنامه‌هاي محيط زيستي‌شان محك نزده و مورد ارزيابي قرار نداده‌اند. چرا؟!
    چرا در كشوري كه توجه به طبيعت از ريشه‌اي بس ديرينه برخوردار است، طرفداران طبيعت اينگونه در موضعي انفعالي قرار گرفته و هرگز نتوانسته‌اند از گرايه‌هاي به حق خويش در صحنه‌ي معادلات اجتماعي، سياسي و اقتصادي كشور دفاع كنند؟!  پرسش اين است كه آيا اگر در تاريخ 30 ساله‌ي جمهوري اسلامي ايران تاكنون كمتر مشاهده شده كه كانديدايي بر روي برنامه‌هاي محيط زيستي‌اش به عنوان يك جاذبه‌ي رأي‌آور تأكيد كند، اين نقص متوجه بضاعت آن كانديدا است يا متوجه سليقه‌ي نازل مردم و يا اينكه متوجه مسئوليت نخبگان و تحصيل‌كردگان حوزه منابع طبيعي و محيط زيست است كه نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند از ارزش‌هاي محيط زيستي به درستي دفاع كرده و حقانيت آنها را در سبد اولويت‌هاي راهبردي مردم و حكومت به اثبات رسانند؟!
     اميد كه خوانندگان گرامي اين سطور اندكي از وقت گرانبهاي خود را معطوف اين پرسش كرده و ديدگاه‌هاي خويش را به رشته تحریر درآورند.

درج نظر

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 12:28  توسط محمد درویش  mohandes

آقای رییس جمهور: برای مهار ناپایداری سرزمین چه برنامه‌هایی دارید؟ - 4

تئودور پانايوتو


      تئودور پانايوتو دانشمند نامی و مؤلف کتاب «ابزارهای تحوّل؛ برای فراهم‌کردن موجبات توسعه‌ی پايدار» در نخستين فصل از کتابش می‌نویسد: «همه‌ی کشورها، مشتاق توسعه‌ی پايدارند، ولی فقط اندکی روش پيگيری و دستيابی به آن را می‌دانند و حتا تعداد کمتری برای تحقق آن دست به اقدام مؤثری زده‌اند.»  
     این ادعا – اگر بپذیریم که درست است – نشان از فاجعه‌ای بزرگ در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری جهانی دارد؛ فاجعه‌ای که برای ایران ما در بدترین وضعیت خود است! چرا که فقط 12 کشور در جهان وجود دارند که از نظر ناپایداری محیط زیستی سرزمین، وضعیتی بدتر از ایران را تجربه می‌کنند.
      این که راهکارهای مدیریتی رییس دولت دهم در ایران برای درمان این معضل چیست، می‌تواند یکی از عیارهای برون رفت از ناپایداری محیط زیستی وطن را در چشم‌انداز 4 سال آینده بنمایاند ...
      در این باره بیشتر خواهم نوشت.

      در همین باره:

      - بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

      - مطالبات محیط زیستی از رییس جمهور آینده - ۲ 

      - آقای رییس جمهور! محیط زیست عبارت است از برقراری ارتباط - ۳

 

درج نظر 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 8:47  توسط محمد درویش  mohandes

آقای رییس جمهور! محیط زیست عبارت است از برقراری ارتباط - 3


     در نخستین سال‌ها از آغاز دهه‌ی 90 میلادی، یکی از عجیب‌ترین فرضیه‌های زمان ما شکل گرفت؛ پندارینه‌‌ای موسوم به «نظريه وحدت طلبانه‌ی ارتباط به مثابه بوم‌شناسی» یا "Unitary theory of communication as ecology"؛ فرضیه‌ای که جنجال‌های فراوان و پردامنه‌ای در محافل محیط زیستی برپا کرد. بر بنیاد این نظریه، مجموعه پيوندهايي ارگانیک و منطقی بین انسان و ديگر ابعاد زندگی او در حوزه‌ی اقتصاد، اجتماع ، سياست و فناوری با محيط‌زيست وجود دارد که اگر درست کشف و تبیین شود، می‌توان به پایداری محیط زیستی که آن انسان در آن می‌زید، امیدوار بود. در حقیقت طرفداران این پندارینه بر این باورند که شاخص يک جامعه‌ی فرا صنعتی (Post- industrial) را باید با عیار میزان هارمونی انسان و طبیعت محک زد.
     از همین رو، امروزه در بيشترِ کشورهای شمال با تکيه بر این پندارینه، بحث بر سر دستیابی به نوع پيشرفته‌ای از اقتصاد زیست‌محیطی، موسوم به اقتصاد بوم‌شناختی است؛ اقتصادی که شايد بتوان پايه‌های شکل‌گيری و پيدايش آن را تا اواسط سده‌ی هفدهم ميلادی، يعنی زمان آغاز نخستين جدال‌ها و مناقشات کلامی نخبگانی همچون ولتر، روسو (ژان ژاک روسو، جامعه¬شناس مشهور فرانسوی، سردمدارِ نهضت بازگشت به طبيعت در قرون 17 و 18 ميلادی بود)، اولباک، اسپينوزا و اِوِلين (J. Evelyn) بر سر نشانزدهای زيان-آورِ فعاليت‌های اقتصادی بر محيط‌زيست، به عقب برد. مباحثی که فرزانگانِ ديگری چون رابرت هوک، چارلز داروين، ژان باتيست دولامارک، آلفرد راسل والاس و سرانجام ارنست هينريش هگل بنيانگذار دانش بوم‌شناسی در سده‌های بعدی آن را دنبال کرده و قوام بخشيدند تا اينکه در اوايل دهه‌ی 1920 آرتور پيگو، اقتصاددان شهير انگليسي، پيشنهاد استفاده از «ماليات سبز» را مطرح كرد؛ مالياتى که از نظريه‌ی «توجّه به آلودگی به مثابه يک هزينه‌ی خارجی» - هزينه‌ای که توسط فرد يا افرادی بر گروهی ديگر بدون پرداختن تاوان و خسارت تحميل شود - ريشه گرفته و اندازه‌ی آن برابرِ تفاوت ميان منفعت نهايى خصوصى آلوده‌كننده و منفعت نهايى اجتماعى بود. در حقيقت اصلی‌ترين توصيه‌ی راهبردی پيگو هنوز هم معتبر است: يك نرخ ماليات زيست‌محيطى مؤثر، بايد به طور مستقيم بر انتشار وضع شود و نرخ ماليات بايد در هر واحد نشر يكسان باشد. وجود چنين ماليات زيست‌محيطى يكساني، بدين معناست كه صاحبان صنايع آلوده‌کننده بايد تا جايى نشر آلودگی را كاهش دهند كه هزينه‌ی نهايى كاهش يك واحد آلودگى اضافه، با نرخ ماليات برابر باشد.
    اینها را گفتم تا به یاد داوطلبین ورود به ساختمان پاستور بیاندازم که ما تا چه اندازه در این حوزه کم‌کار بوده و حتا نتوانستیم به تعهدات پیش‌بینی‌شده‌ی خود در برنامه 5 ساله‌ی چهارم (ماده ۶۰) پایبند بمانیم.
     امید که رییس جمهور آینده از آن گروه اقتصاددانانی در کابینه‌ی خود استفاده کند که به عینه از ضرورت‌های اعمال مبانی اقتصاد بوم‌شناختی و حسابداری سبز آگاه بوده و باور داشته باشند.

    در همین باره:

   - بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

   - مطالبات محیط زیستی از رییس جمهور آینده – ۲

درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 19:1  توسط محمد درویش  mohandes

بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

بياييم كيبوردمان را سبز كرده و با رييس جمهور آينده سخن بگوييم ...

   كمتر از 55 روز تا دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري باقي مانده است. يك تفاوت اساسي كه بين دوره‌ي دهم با 9 دوره‌ي قبلي وجود دارد، خيزش چشم‌گير مطالبات محيط زيستي در بين ايرانيان است. به شهادت صفحات سبز روزنامه‌ها، برنامه‌هاي دايمي راديو و تلويزيون، حضور سه خبرگزاري‌ و پايگاه اطلاع‌رساني محيط زيستي، يك وبلاگ‌خوان سبز (گرين بلاگ با حدود 200 وبلاگ)  و سرانجام محتواي قابل ملاحظه‌ي مطالب مرتبط با محيط زيست در دنياي اينترنت، مي‌توان ادعا كرد كه وزن ملاحظات محيط زيستي در ايران، هيچ زمان مانند امروز نبوده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 10:49  توسط محمد درویش  mohandes

مطالب قدیمی‌تر