تبليغاتX
مهار بيابان‌زايي

بیاییم همه در سوگ گراندکانیون ایران بگرییم!

    روزنامه همشهری امروز را که ورق بزنی با این تیتر غم‌انگیز روبرو می‌شوی: گراند كانيون ايران در معرض تخريب!
     و بعد از قول کاظم مهین روستا می‌خوانی: تنگ هايقر معروف به گراند كانيون ايران در 35 كيلومتري جنوب غربي شهرستان فيروزآباد و بعد از روستاي رودبال واقع شده است ... تنگه‌ای که حالا قرار است به بهانه‌ی احداث یک سد مخزنی دیگر کاملاً نابود شده و به زیر آب رود!
     یاد گزارشی افتادم که 8 سال پیش، در 10 آذر 1380 و پس از بازدید از منطقه نوشته و در آن برای نخستین‌بار، چشم‌اندازهای کم‌نظیر دهرود را با گراندکانیون پهلو زده بودم!
شما هم این گزارش را اگر وقت دارید بخوانید، تادریابید که چرا امشب با خواندن خبر همشهری چشمانم دوباره خیس شد و آه از نهادم درآمد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 22:46  توسط محمد درویش 

آخرین لطیفه سال: سدها مانع تخریب محیط زیست می‌شوند!

اگر گفتید که چه شباهتی بین این کامیون با جریان سدسازی در کشور وجود دارد؟! - طرح از جام جم

       همین الان آبی که در دست دارید، زمین نهاده و جوابیه‌ی تاریخی شركت توسعه منابع آب و نيروي ايران  - وابسته به وزارت نیرو - را به روزنامه همشهری بخوانید تا بقیه‌ی روز را با خنده‌ای نمکین از این همه حماقت/نادانی/ ... سرکنید (نقطه‌چین‌ها را خود می‌توانید بسته به میل و مناعت طبع‌تان پر کنید!).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 0:55  توسط محمد درویش 

دانشنامه‌ای که به روح یک شغال تقدیم شد!

     سه شنبه هفته‌ی گذشته در محل تالار اجتماعات دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران حاضر شدم تا از نزدیک در جریان دفاع از دانشنامه‌ی کارشناسی ارشد مهدی مجتهدی باشم. عنوان دانشنامه‌ی مهدی «مشارکت مردمی در مدیریت منطقه حفاظت شده سبزکوه» نام داشت؛ منطقه‌ای که بسیار آن را دوست دارم و تاکنون گزارش‌های متعددی از این منطقه‌ی هوش‌ربا در مهار بیابان‌زایی منتشر کرده‌ام. مهدی را یکی دو سالی است که می‌شناسم و از نزدیک در جریان پایمردی‌ها و سختکوشی‌هایش برای انجام این پژوهش میدانی دشوار بوده‌ام. تیم راهبری وی در این تحقیق عبارت بودند از احمدرضا یاوری، فرهاد دبیری و منیژه مقصودی ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 20:59  توسط محمد درویش 

دیدگاه ۳ فعال محیط زیست در باره انتقال پایتخت

    آیا برای تهران هنوز می توان امید زندگی داشت؟!

     دکتر محمّد حسن پیراسته، مهندس یاسر انصاری کجور و نگارنده در باره‌ی تبعات انتقال پایتخت از منظر ملاحظات محیط زیستی با مینو صابری در رادیو زمانه گفتگو کرده‌اند.
           بشنوید:

کلیک کنید

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 18:32  توسط محمد درویش 

سبزترين مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام!

خدانگه دار تهران؟!

و سرانجام پس از كش و قوس‌هاي فراوان، هاشمي رفسنجاني و تيم سرد و گرم چشيده‌اش در مجمع تشخيص مصلحت نظام، چراغ سبز لازم براي پايان دوره 220 ساله‌ي پايتختي تهران را صادر كردند.
اقدامي كه به باور نگارنده و بسياري از فعالان حوزه محيط زيست و علاقه‌مندان به پايداري سرزمين، مي‌تواند به حق در شمار مهم‌ترين راهكار پاسداري از اصل 50 قانون اساسي شناخته شده و به عنوان سبزترين اقدام يك حكومت در ايران در طول 3 قرن گذشته ياد شود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 11:59  توسط محمد درویش 

اینجا مازوان بند از بخش آرمرده بانه است! آیا کسی صدای مرا می‌شنود؟

باورکردنی نیست؛ ولی حقیقت دارد! اینجا جنگلهای مازوان بند بانه است - مهر 1388

      اینجا کردستان است؛ نگین سبز ایران. اینجا یکی از زیباترین مناطق شناخته شده در جهان است. این را نه فقط من، که بسیاری از هنرمندان و عکاسان و گردشگرانی که گذرشان به این دیار افتاده است، بر زبان آورده‌اند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 1:17  توسط محمد درویش 

محمدي‌زاده خوب حرف مي‌زند؛ يعني خوب هم عمل مي‌كند؟!

چه كسي باور مي كند اين خنده ها؟!


عالي‌ترين مقام كشور در قلمرو طبيعت ايران، اين روزها حسابي گرد و خاك راه انداخته و تقريباً همه‌ي حرف‌ها و انتقادها و ناله‌ها و درددل‌هاي طرفداران و متخصصين محيط زيست وطن را گاه حتا تندتر و بي‌پيرايه‌تر بر زبان آورده و از وضعيت پايداري طبيعت ايران به شدت ابراز نگراني مي‌كند.
او مي‌گويد: فقط 9 كشور در جهان وجود دارند كه بيشتر از ايران، به تاراج و تخريب كره‌ي زمين مشغولند!
او اين را هم حتا مي‌گويد كه با ادامه‌ي روند موجود، ممكن است نسلي از ايرانيان كه در قرن 22 پا به عرصه‌ي وجود گذارند، هرگز در سرزمين مادري‌شان نتوانند ردپايي از سبزينه و درخت بيابند.
و مگر ما چيز ديگري جز اين مي‌گوييم؟ وقتي مي‌بينيم كه محمدي‌زاده هم با همان عشق و علاقه از حفظ تالاب‌ها سخن مي‌گويد كه ما!
نكته‌ي تأمل‌برانگيز‌تر آن كه محمدي‌زاده بر خلاف رييس قبلي كه همه‌ي تقصيرها را به گردن مدير پيشينش مي‌انداخت، كمتر در اين دام افتاده و درعوض آشكارا مديريت كلان كشور و عدم توجه سزاوارانه به محيط زيست را در برنامه‌هاي توسعه به چالش گرفته است.
او اينك در انتخاب برخي از همكاران خود نيز چنين رويه‌اي را امتداد داده و اميدهايي را در دل علاقه‌مندان و نخبگان محيط زيست روشن كرده است.
حال بايد ديد اين كلام‌هاي روشن‌گرانه و اين انتقادهاي تند از وضعيت ناهنجار امروز، تاكجا مجال ادامه يافته و آيا مرد اول طبيعت ايران آنقدر ميدان دارد يا به او ميدان داده‌اند! تا بتواند در عمل هم آمال‌ها و آرزوهاي خود را جامه‌ي عمل بپوشاند؟
يك طرفدار محيط زيست هميشه بايد به تبعيت از مهر و نيكفرجامي نهفته در دل طبيعت، مثبت‌انديش باشد؛ از اين رو من هم اميدوارانه به اين تحولات و سخنان نگاه مي‌كنم و با پايشي بيشتر و دقيق‌تر از قبل به انتظار عينيت يافتن آنها مي‌مانم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 15:12  توسط محمد درویش 

ابعاد تازه‌ای از فاجعه‌ی تجاوز به هلن

گزارش اسد افلاکی عزیز را در همشهری امروز حتماً بخوانید.

نه‌تنها حرمت هلن را به جای نیاوردند و حریمش را شکستند، بلکه با شبیخون – که چه عرض کنم؟ - با روزی خونی مستمر و پیوسته بیش از 3 هزار اصله درخت بلوط را به جرم دلپذیر بودن ذغال حاصل از آن در کیسه‌های 50 هزارتومانی! به یغما بردند.
امّا شگفتی اصلی تخریب زیباترین پاره‌های ناب طبیعت وطن در دیار زیبای چهار محال و بختیاری نیست! بلکه این مصاحبه‌ی مدیرکل محیط زیست استان – داود شیوندی – در شماره امروز روزنامه همشهری است که هم خنده بر لبان می‌نشاند و هم اشک از گونه‌ها سرازیر می‌کند!
این عالی‌ترین مقام سبز استان، در حالی که با قاطعیت قطع هرگونه درخت را در منطقه‌ی حفاظت شده هلن تکذیب می‌کند؛ به یک نکته‌ی ظریف هم اشاره می‌کند! این که تا پایان سال 88 همچنان مسئولیت پاسداری از رویشگاه‌های جنگلی استان – از جمله هلن - برعهده‌ی اداره کل منابع طبیعی است و نه سازمان محیط زیست. به بیانی ساده‌تر، جناب مدیرکل ظاهراً در حوزه‌ای که به ایشان ارتباطی ندارد، وارد شده و اعلام می‌کند که درختی قطع نشده است!
به این می‌گویند: حمیت فراقسمتی!

مؤخره:
3 هزار درخت که می‌توانستند حیاتی باکیفیت برای دست کم 3 هزار هموطن ساکن در هلن و سبزکوه بیافرینند، به دست عده‌ای سودجو و نابخرد نابود شدند تا آتشی افروخته‌تر برای منقل‌نشینان محترم فراهم آورند! اما ما به جای آن که درپی یافتن تبهکارانی باشیم که بلوط‌ها را به مسلخ بردند، نگران صندلی و مقام خود هستیم که مبادا آتش نهفته در آه آن 3 هزار بلوط دامن صندلی قدرت‌مان را هم بگیرد!
خواستم بگویم: محیط زیست و منابع طبیعی ما برای حفظ موجودیت خود نیاز به مدیرانی دارد که عشق‌شان به صندلی‌شان کمتر از عشق‌شان به طبیعت و مواهب ناب آن باشد.

همین!

درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0:5  توسط محمد درویش 

از اين خلخالي تا آن خلخالي!

لحظه ي نابي كه فقط آن پيرمرد مي داند چقدر مزه دارد ... عكس از ايرنا


نمي‌دانم چند نفر از خوانندگان عزيز اين سطور از ماجراي جالب اُنس پيرمرد و روباه در يكي از روستاهاي اطراف شهرستان خلخال آگاه شده‌اند؟ امّا اين را مي‌دانم كه همه‌ي ما - بي شك - پس از خواندن اين حكايت دلنشين و شوق‌برانگيز براي آن پيرمرد و دل دريايي و سلوك صبورانه و پيام پرمهرش دعا كرده و دوام سبزانديشي‌اش را از مادر زمين و آسمان آبي آرزو مي‌كنيم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 10:50  توسط محمد درویش 

انتقاد نرم از تباهي 8 هزار تن گندم در اصلاندوز مغان!

مطابق بسياري از سال‌هاي سپري شده‌ي روزگار ما، باز هم خبر رسيد كه هشت هزارتن گندم ناقابل در اثر عدم رعايت اصول علمي جانمايي و دپو و نگهداري، در استان اردبيل نابود شد. اين كه مي‌گويم «ناقابل» براي آن است كه عالي‌ترين مقامات سياسي و قضايي استان در مواجهه با اين رخداد ناگوار، تنها به «انتقادي نرم» از مسئولاني پرداختند كه سبب ساز چنين فساد كم‌نظيري در راهبردي‌ترين محصول ايران شدند. وگرنه ارزش ريالي آنچه كه در چند ساعت از دست رفت با تمامي بودجه سالانه‌ي پژوهشي بزرگترين نهاد متولّي تحقيقات منابع طبيعي كشور برابري مي‌كند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 10:46  توسط محمد درویش 

کاش دولت‌سالاران در مورد طبیعت هم مثل شهرآورد استقلال و پرسپولیس نگران می‌شدند!

    روزنامه همشهری امروز را اگر بخوانید با این تیتر زنهاردهنده مواجه می‌شوید: «تخريب ارسباران و مسئولاني كه دير نگران مي‌شوند
      در ادامه این مطلب نویسنده با ناباوری می‌پرسد چرا پس از گذشت چند سال از هشدارهای بی‌شمار کارشناسان و دلسوزان محیط‌ز‌یست در مورد عواقب جبران‌ناپذیر فعالیت مجتمع فرآوري مس از معدن سونگون، سرانجام باید امروز قائم‌مقام سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور – دکتر شمس‌الله شریعت‌نژاد -  از ادامه فعالیت این مجتمع صنعتی در جوار جنگل‌های یگانه‌ی ارسباران ابراز نگرانی کند؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 7:9  توسط محمد درویش 

دو اعتراف بزرگ در دو روز متوالی از وزارت نفت دولت دهم!

هدررفت گاز در پارس جنوبی: صحنه ای کاملاً آشنا!

     دیروز خبری بر روی درگاه اغلب خبرگزاری‌های داخلی و خارجی و به نقل از مسئولین شرکت ملی گاز ایران منتشر شد که تعجب و افسوس بسیاری از مخاطبان خبر را برانگیخت! این که ایران در هر روز معادل کل مصرف روزانه کشور ترکیه (که به اندازه ایران جمعیت دارد)، گاز هدر می‌دهد! به بیانی روشن‌تر، روزانه حدود 44 میلیون متر مكعب گاز در مشعل پالایشگاه‌ها و میادین بدون كوچكترین استفاده‌ای می‌سوزد كه این یعنی سوزاندن دست کم 7 میلیون دلار ناقابل اسکناس سبزرنک در روز ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 4 مهر1388ساعت 22:17  توسط محمد درویش 

جدال سبز و قرمز در صحنه شطرنج مدیریت حاکم بر سرزمین!

طرحی گویا از محمود تبریزی عزیز

     طرحي از محمود تبريزي در روزنامه جام جم ديدم كه عجيب مرا به ياد جدال نگران‌کننده و نابرابري مي‌اندازد كه اين روزها بين سپاهيان سبز در منابع طبيعي و محيط زيست از يك سو با توسعه‌سالاران طبيعت‌ستيز از سوي ديگر در جريان است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 9:27  توسط محمد درویش 

نامهرباني‌هاي مسكن مهر با منابع طبيعي شتاب مي‌گيرد!

طرحي هوشمندانه از محسن ظريفيان كه بدجوري آدم را به فكر فرو مي برد! نمي برد؟!

     پس از ماجراي شبيخون قانوني! به نهالستان گرمسيري لردگان در استان چهارمحال و بختياري، اينك همكارانم خبر مي‌دهند كه به رغم مخالفت صريح مسئولين منابع طبيعي استان گلستان، بخش‌هايي قابل توجه از اراضي مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان گلستان قرار است كه براي طرح توسعه مسكن مهر اختصاص يابد! افزون بر آن از شهرستان بندر گز نيز خبر مي‌رسد كه چندين هكتار از اراضي درختكاري شده‌ي متعلق به اداره‌ي منابع طبيعي آن شهرستان كاملاً تسطيح شده و درختانش در كمال نامهري با زندگي بدرود گفته‌اند تا بر مزارشان مسكن مهر برويد ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 16:29  توسط محمد درویش 

پرسشی تلخ به بهانه‌ی تجاوز به یک نهالستان گرمسیری ارزشمند در لردگان!

يكي از نهالستان هاي چهارمحال و بختياري در بام ايران

آن پرسش تلخ اين است: چرا ديواري كوتاه‌تر از منابع طبيعي پيدا نمي‌شود؟! حدود سه سال است كه تهاجم به عرصه‌هاي منابع‌طبيعي شتاب گرفته است. در اين ميان، كارگزاران دولتي و بله قربان گويان حكومتي به دليل مأمور بودن و معذور بودن – لابد! – بيشتر از هر زمان ديگري به كاهش مقاومت در برابر طبيعت ستيزان قدرقدرت دولت‌سالار همت گمارده و مي‌كوشند تا با كمينه‌ي هزينه، بيشينه‌ي منافع را ايثارگرانه به زمين‌خواران و طبيعت خوران ببخشايند!
از همين روست كه بعد از ماجراي تأسف‌بار و سريالي تجاوز به ايستگاه تحقيقاتي كام فيروز در استان فارس، باغ اكولوژي نوشهر، ايستگاه پژوهشي مارگون در كهكيلويه و بويراحمد، ايستگاه تحقيقاتي سيراچال در البرز مركزي و ... نوبت به نهالستان ارزشمند و ديرينه‌ي لردگان در منطقه‌ي گرمسيري زاگرس رسيده است تا با مهرورزي براي توسعه مسكن مهر قلع و قمع شود!
غافل از اين كه چگونه مي‌توان استمرار حيات را در برهوتي بدون نبات و آب تصور كرد؟
هومان خاكپور كه خود سال‌ها مسئوليت منابع طبيعي خطه‌ي سبز لردگان را برعهده داشته است، اينك با دردمندي و افسوس در تارنمايش از تاراج زحمات ارزشمندي كه به وسيله‌ي او و همكاران سختكوشش در آن ديار عزيز به سامان رسيده، فغان كرده است.

فرياد كمكش را دريابيد و بكوشيم تا از اين پس حرمت اين اندك جايگاه‌هاي پژوهشي و اجرايي كشور را در حوزه‌ي منابع طبيعي بيشتر بدانيم.


مؤخره:

كابوسم اين است كه به شنيدن فرياد كمك هم عادت كنيم ...



درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 12:46  توسط محمد درویش 

دادگاه ویژه روحانیت و حکم درختان کهنسال!

    در روزهایی که ناباورانه می‌کوشیدم تا نبودن همیشگی پدر را باور کنم، دوستانم با نشان دادن این حکم از دادگاه ویژه روحانیت استان گیلان، خبرم کردند که هنوز برای ناباوری می‌توان دلایل بیشتری هم داشت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 18:20  توسط محمد درویش 

نگران نشوید؛ این تصاویر هیچ ربطی به انفجارات هسته‌ای در سفید دشت ندارد!

میزان آلایندگی کارخانه سیمان در جوار سفید دشت و تنگ صیاد! - دوم شهریور 1388

      ماجرای کارخانه سیمان شهرکرد یا سفید دشت را یادتان هست؟ یک هموطن عزیز این تصاویر را در دومین روز از شهریور 1388 از همان کارخانه گرفته است – که البته هیچ ربطی به انفجارات اتمی ندارد! - ظاهراً کارخانه‌ی محترم در طول شب و اوایل صبح که هنوز بیشتر مردم در خواب هستند، فیلتر‌ها را به کناری می‌نهند که دم و دستگاه‌شان هوایی بخورد و نواحی اطراف هم لابد دود و دمی سیمانی نوش جان کنند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 2:52  توسط محمد درویش 

سیمان سفید دشت یا سیمان شهرکرد؛ مسأله این است!

منظره کارخانه سیمان شهرکرد یا سفید دشت از ارتفاعات تنگ صیاد - تابستان 1385

    چهارشنبه‌ی هفته‌ی گذشته، در مسیر حرکت از بروجن به سمت شهرکرد، کارخانه‌ی سیمانی را دیدم که همین سال گذشته افتتاح شده بود. این کارخانه دقیقاً در دو کیلومتری شهر سفید دشت و در جوار منطقه‌ی حفاظت شده و پارک ملّی تنگ صیاد قرار گرفته است. کارخانه‌ای که دو سال پیش از افتتاحش نیز آن را از بلندای ارتفاعات تنگ صیاد دیده بودم و با نگرانی می‌پرسیدم که چرا این کارخانه‌ باید در فاصله‌ای چنین نزدیک به یک پارک ملّی با ارزش احداث شود؟  امروز امّا برایم جالب بود که بدانم، مردم منطقه در باره‌ی این کارخانه چه فکر می‌کنند و آیا توانسته‌اند با معضل آلودگی ناشی از آن کنار بیایند؟

کارخانه سیمان مورد بحث در 28 مرداد 1388

     تا این که متوجه شدم که میزان گرد و غبار و آلودگی ناشی از کارخانه – در برخی از روزها - به قدری زیاد است که کارگران شاغل در واحد تولیدی هم‌جوار - کارخانه فولاد چهار محال و بختیاری - را به ستوه آورده؛ چرا که ایشان ناچار هستند همه روزه لایه‌ای از غبار سیمان‌اندود را از روی خودروهای پارک شده‌ی خویش پاک کنند!
     به همین دلیل وقتی شنیدم که مردم سفید دشت نیز تاکنون دوبار اقدام به بستن این محور ارتباطی کرده تا مطالبات خویش را در ارتباط با این کارخانه به گوش مسئولین برسانند، خوشحال شدم؛ به ویژه آن که یاد اقدام ستایش برانگیز اهالی خیابان ملّت نوشهر نیز در باره جاده‌ی کمربندی بندر نوشهر افتادم؛ امّا با کمال حیرت دریافتم که اعتراض مردم سفید دشت به آلودگی ناشی از فعالیت این کارخانه نیست؛ بلکه آنها می‌گویند: چرا نام این کارخانه باید «کارخانه سیمان شهرکرد» باشد که 30 کیلومتر با محل فاصله دارد؟ در حالی که سفید دشت در دو کیلومتری کارخانه است و بنابراین، باید نام کارخانه بشود «کارخانه سیمان سفید‌دشت»! جالب این که محمود احمدی نژاد هم خرداد سال گذشته در پاسخ به اعتراض مردم که مسیر عبور خودروی وی و همراهانش را بند آورده بودند؛ گفته بود: «مهم کشور است نه نام کارخانه
      یاد جمله‌ای از جبران خلیل جبران افتادم که می‌گوید: «ثروت حقیقی یک ملّت در ذخیره‌ی طلا و نقره - و چاه‌های نفت و گاز و ... – او نیست، بلکه در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.»
    راستش حرف‌های دیگری هم می‌خواستم بزنم که دیدم، نزنم سنگین‌ترم!
   امّا شما مجازید که به شیوه‌ی «در باره‌ی الی»، خودتان پایان دلخواه و نتیجه‌گیری اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و البته محیط زیستی‌تان را از این قصه‌ی کوتاه بکنید!
    و بفهمید و بفهمیم که چرا روند بیابان‌زایی و تخریب سرزمین در این کشور همچنان دست بالا را دارد؟

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 22:20  توسط محمد درویش 

زنده رود در اینجا همچنان زاینده رود است! باورتان می‌شود؟


زاینده رود زیبا در 70 کیلومتری غرب اصفهان (باغ بهادران) 28 مرداد 1388

      این تصویر را روز 28 مرداد 1388 در منطقه ییلاقی و بسیار زیبای باغ بهادران – 70 کیلومتری غرب اصفهان -  از زاینده رود گرفته‌ام؛ از همان زاینده رودی که مردمان دیار زنده رود، آن اصفهانی‌های هوشمند و خردمند، مدتهاست که در حسرت قطره‌ای از آبش چشم به بستر خشک و تفتیده‌‌اش در جوار پل‌های زیبای خواجو و سی و سه پل دوخته‌اند ...   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:52  توسط محمد درویش 

این سپهسالار دارد روح عشقش را می‌آزارد!

     چهارشنبه‌ی گذشته، هنگامی که مطابق معمول از کرج به سوی محل کارم در شهرک پژوهش تهران می‌آمدم؛ با این اتوبوس بین شهری مسافربری مواجه شدم که با غلظت هرچه تمام‌تر داشت هوای آلوده‌ی شهر را سیاه‌تر می‌کرد! نزدیک‌تر که شدم، دیدم بر پشت آن – که خود را شاهین سبلان نامیده - نوشته شده ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 2:35  توسط محمد درویش 

ریشه های تاریخی تخریب جنگل در لبنان

لوحي سنگي كه نشان مي دهد از ديرباز منابع چوبي لبنان به تاراج مي رفته است.

      آقای كوشان مهران، يكي از خوانندگان پرانرژي و اهل مطالعه‌ي تارنمايم است كه در باره‌ي يادداشت پيشينم، عكسي را ارسال كرده و توضيحي در ذيل آن داده كه دريغم آمد، ديگران را در لذت اين دانستگي شريك نكنم.
     ايشان نوشته‌اند: تخریب جنگل‌های لبنان از هزاره‌های پیشین شروع شد. چرا كه به قدری منابع چوب لبنان برای امپراطوري مصر باستان حايز اهمیت بوده که به عنوان يك منبع استرتژیک شناخته شده و بارها جنگ بر سر تصاحب آن بين مصر و دولت‌هاي محلي مثل آشوريان درگرفت.
     افزون بر آن، از سدر لبنان در ساخت پاسارگاد استفاده شده است. فینیقیان هم با استفاده از بلوط و گونه‌هاي سوزنی‌برگ‌ لبنان، با ناوگان خود تا سواحل گینه در اقیانوس اطلس (اسپانیا و بریتانیا) پیش رفتند.
     دست آخر اين كه دولت عثمانی نیز برای کنترل مدیترانه دست به دامان جنگل‌های لبنان شد. امّا ظاهراً چراي بي‌رويه بز به همراه فرسایش خاک باعث نابودی بافت جنگلی و زیست‌بوم اغلب گونه‌هاي ارزشمند جانوري لبنان، نظير مرال، شوکا، گوزن زرد، خرس قهوه‌ای سوری، شیر آسیایی و سیاه گوش گردید و بدين‌ترتيب، متأسفانه بخش عمده‌اي از حیات وحش لبنان پیش از جنگ جهانی اول نابود شد.

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 15:16  توسط محمد درویش 

به احترام محیط بانانی که جان خود را برای حفظ سبزینه اهدا کردند

    به نظر می‌رسد در سال 1388 روند تجاوز به عرصه‌های طبیعی شتاب گرفته و شوربختانه تعداد بیشتری از سربازان گمنام طبیعت وطن در معرض خطر قرار گرفته‌اند. این در حالی است که هریک از افراد گروهان جان بر کف 3 هزارنفری محیط‌‌بانان ایران، هم‌اکنون دارند – دست کم - جور 4 نفر را می‌کشند. امّا دولت به بهانه‌ی کوچک‌سازی بدنه‌ی خویش، مجوز لازم برای جذب محیط بان بیشتر را ندارد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 1:25  توسط محمد درویش 

فاجعه‌اي به نام تشكيل وزارت آب ، محيط زيست و كشاورزي!

ادغام كردن علاوه بر ظرافت و دقت به هوشمندي و دانش نيز نياز دارد.


     اگر قرار ادغام كردن است، خب بياييد مانند قديم يك وزارت امنيه داخلي درست كنيد، يك عدليه و يك خارجه و قال قضيه را هم بكنيد. آخر اينجور كه نمي‌شود. كوچك‌ كردن دولت نبايد در حوزه‌ي اختلاط وظايف حاكميتي و تصدي‌گري‌هاي غير آن باشد.
    حفظ منابع طبيعي و پاسداري از ارزش‌هاي محيط زيستي سرزمين، در شمار وظايف حاكميتي دولت‌ها وحكومت‌هاست.
    همان گونه كه هيچگاه ارتش را با وزارت بازرگاني يا تعاون ادغام نمي‌كنند؛ نبايد به دست خود كاري كنيم كه آن 12 كشوري كه هنوز در جهان وجود دارند و وضعيت پايداري سرزمين‌شان بدتر از ماست، نفس راحتي كشيده و يك پله صعود كنند!
    ما به دنبال قوي‌تر كردن دستگاه منابع طبيعي و مجزاكردن آن از بخش كشاورزي بوديم، ما خواهان استقلال بيشتر نهاد متولّي محيط زيست كشور هستيم. نه اين كه سازمان حفاظت محيط زيست را از مرتبه معاونت رييس جمهور به معاونت وزير تنزل داده و سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور را هم از مرتبه معاونت وزير ببريم به زير زير  معاون وزير يا همان اداره كل!
     نكته‌ي عجيب‌تر ماجرا آن است كه تقريباً همه با اين ادغام - به قول ناصر كرمي -  «دردناك» مخالفند؛ از خانم جوادي گرفته تا محمد رضا اسكندري و تقريباً همه متخصصان و نخبگان و علاقه مندان اين حوزه در تشكل‌هاي مردم نهاد!
     بنابراين سؤال ساده اين است كه: نمايندگان طراح اين قانون دردناك، با چه افرادي در شبانه روز مشورت كرده و مراوده دارند كه نتيجه‌اش مي‌شود آفرينش چنين طرح‌هاي دردناكي؟
     شايد خداي ناكرده افراد نابابي باشند كه به دليل عناد با رنگ سبز، مي‌خواهند بچه مردم را از راه به دركرده و اصولاً نهاد متولي سبزينه در كشور را منهدم سازند!

     سبزهای عزیز: لطفاْ یادداشت زیر را با دقت بخوانید!

     - ناپایداری اجتماعی و قفل شدن ذهن

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 14:7  توسط محمد درویش 

اکونومیستی که ناصر کرمی پس از 15 سال دوباره زنده کرد!

توجه توجه: لطفاً تلفن همراه خود را خاموش کنید و ببینید در کجا ایستاده و به کجا می روید؟!

      در شماره 10 سپتامبر 1994 میلادی، هفته نامه معتبر اکونومیست، عکسی را بر روی جلد خود انداخت که فضای ژورنالیستی حرفه‌ای را تا مدت‌ها تحت تأثیر قرار داده و بسیاری از نخبگان این حوزه را به تحسین واداشت؛ به نحوی که آن جلد مشهور کماکان در بین 40 تصویر و طرح ممتازی قرار دارد که در طول 40 سال گذشته در ایالات متحده آمریکا منتشر شده است.
     امّا منظر اندمیکی که ناصر کرمی از آن ارایه داد! تا یکی از بحث‌برانگیزترین طرح‌های مجالس قانون‌گذاری در قبل و بعد از انقلاب اسلامی را به چالش بکشد، حقیقتاً غافل‌گیرکننده، انصافاً جذاب و البته طنزافناک بود!
     با این وجود و به رغم فتوای ناصرالحکمای عزیز وبلاگستان سبز برای مجاز بودن به آتش کشیدن سبزها در پای بهارستان و در اعتراض به این طرح ترکمنچای‌گونه، تو گویی که گرد مرگ بر سبزها پاشیده باشند! آنقدر که ناصر مجبور شد توصیف آن راه را از زبان ابوالحسن اشارت دهد و هشدار دهد که نخواهد گذاشت آن لقمه مثل هلو بره تو گلو! 
    راستی کسی می‌داند چرا حتا آن هنجارشکنی شتری هم نتوانست تا یخ سبزها را آب کند و خشم‌شان را به قلیان انداخته و به بهارستان بکشاند تا بگویند:
    ما می‌گوییم وزارت مستقل منابع طبیعی می‌خواهیم؛ ما می‌گوییم: تا کی باید ملاحظات منابع طبیعی در پای کشاورزی ناپایدار قربانی شود؟
    آنگاه شما نه‌تنها منابع طبیعی را از سطح معاونت وزیر ارتقاء نمی‌دهید، بلکه آن را تنزل مقام داده و یک سازمان نظارتی و حاکمیتی دیگر را نیز با اخته کردن بر تشکیلات ناسازه‌وار کشاورزی می‌افزایید!
     آیا این گونه می‌خواهیم اصل 50 قانون اساسی را صیانت کنیم؟
     عزیزان قانون‌گذار بهارستانی: لطفاً دورگوهای تمام دیجیتال همراه‌تان را خاموش کنید و ببینید که در چه موقعیتی قدم می‌زنید!
     در این باره بیشتر خواهم نوشت ...

     توصیه ضروری و کفایی!
    برخی از آن 40 تصویر برگزیده روی جلد را فقط ناصر کرمی می‌تواند ببیند که یک ژورنالیست حرفه‌ای بوده و در دام حاشیه‌ها نمی‌افتد. بنابراین اگر این کاره نیستید، لطفاً آن کار را نکنید و نبینید!
     به قول اچ جکسون براون: «به افکار بزرگ فکر کن، امّا از شادی‌های کوچک لذت ببر

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 22:23  توسط محمد درویش 

بیاییم به احترام آخرین نفس‌های قدیمی‌ترین باغ اکولوژی ایران در نوشهر یک دقیقه سکوت کنیم!

موقعیت بندر بوشهر (پیکان قرمز) و باغ اکولوژی نوشهر (پیکان سبز) مشخص است. توضیح آن که استفاده از رنگ سبز و قرمز کاملاً عمدی است! (عکس از گوگل ارث) بر رویش کلیک کنید تا بزرگ تر دیده شود.

     ظاهراً دیگر کار چندانی نمی‌شود کرد ... همه متحد شده‌اند تا در این هنگامه‌ی کم نظیر انفجار ثانیه‌وار خبر و حادثه در جامعه‌ی ملتهب و بحران زده‌ی امروز ایران، حساب دیرینه‌ترین باغ اکولوژی کشور در نوشهر را یکسره کرده و به مقاصد پلید خود برای تخریب این باغ به بهانه‌ی توسعه برسند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 11:56  توسط محمد درویش 

دو تصوير گويا به همراه پيامي كه شرم مي‌آفريند و خجالت درو مي‌كند!

     همان طور كه لابد بسياري از دوستان علاقه‌مند به ميراث طبيعي و كهن‌زادبوم‌هاي تاريخي وطن مي‌دانند، اخيراً بلايي بر سر پوشش‌هاي درختي زيباي باغ فين كاشان آمده كه حقيقتاً تأسف‌برانگيز است. به همين دليل هيأتي كارشناسي از سوي بخش تحقيقات جنگل مؤسسه متبوع عازم منطقه شده كه به زودي گزارشي از آن را در اين تارنما انتشار خواهم داد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:27  توسط محمد درویش 

کرج ؛ باغ‌شهری که بیابان‌شهرش کردیم!

کرج - تابستان 1388 - گوگل ارث : عقب نشینی سبزینه کاملاً در این باغ شهر سابق نمودار است.

     کرج؛ دومین کلان‌شهر بزرگ استان تهران و یکی از 10 ابرشهر ایران است که به دلیل رشد شتابناک آن در طول یک دهه‌ی اخیر، شاید بتوان آن را ناپایدارترین سکونت‌گاه کشور نامید؛ سکونتگاهی که به درستی از آن با عنوان «ایران کوچک» نام برده می‌شود. در کرج می‌شود ردپای هر قوم و نژاد ایرانی را یافت و پیروان هر مذهب و آیینی را مشاهده کرد که در کنار یکدیگر می‌زیند. کرج، شهرستانی است دیرینه با قدمتی چند هزارساله که اینک در آن اقلیتی با محل تولد کرج در شناسنامه روزگار می‌گذرانند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 3:6  توسط محمد درویش 

رشت یک سر و گردن بالاتر است، امّا ...


     جمعه به اتفاق اروند سری به نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران زدم و البته آن چه که بیش از همه جلب نظر می‌کرد، ازدحام غیرقابل تصور زباله در محوطه‌های عمومی نمایشگاه بود! به قول اروند: این همه پروفسور آمده‌اند کتاب بخرند، پس چرا نمی‌دانند که زباله‌ها را نباید پخش و پلا کنند؟!
     و وقتی جماعت کتابخوان ما این گونه به ملاحظات ابتدایی محیط زیستی می‌نگرد و عمل می‌کند، دیگر چه جای انتظار و گله از دیگر طبقات عام اجتماعی کشور؟
بگذریم ...
     یکی از کتاب‌هایی که در نمایشگاه خریداری کردم، مجموعه‌ای از تازه‌ترین تحلیل‌های آماری کشور بود که همه ساله توسط مرکز آمار ایران  و با عنوان «سالنامه آماری کشور» منتشر می‌شود (هر چند که مدتی است انتشار این سالنامه به جای یک سال، با دوسال تأخیر محقق می‌شود).

میانگین سالانه بارندگی 30 مرکز استان کشور در سال 1386

     این نمودار هم یکی از نمودارهای متعددی است که در این سالنامه وجود دارد. همان طور که می‌بینید، میزان میانگین ریزش‌های آسمانی رشت از نزدیک‌ترین رقیبش (یاسوج) هم یک سر و گردن بالاتر است. اتفاقاً یزد در آخرین پله قرار گرفته است. با این وجود، استان گیلان همواره در شمار فقیرترین و محروم‌ترین استان‌های کشور طبقه‌بندی شده‌اند؛ در حالی که یزد همواره زبانزد بوده و یکی از ثروتمندترین استان‌های ایران محسوب می‌شود!
     چرا؟
    واقعاً چگونه است که مواهب آسمانی نمی‌توانند از شدت فقر یک سرزمین بکاهند و یا برعکس بر سرخوشی‌های مردمانش بیافزایند؟
   این نمودار را آوردم تا بار دیگر تأکید کنم در تحلیل رخدادهای پیرامون – چه در حوزه‌ی محیط زیست و یا غیر آن – بهتر است کمتر جوگیر تظاهرات بیرونی داستان شوید!
 

  به قول مولانا:
  از درون خویش این آوازها
  دور کن  تا کشف گردد رازها
  رنگ‌ها بینی به جز این رنگ‌ها
  گوهران بینی به جای سنگ‌ها

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 1:4  توسط محمد درویش 

200 میلیارد دقیقه وقت کشی سالانه‌ی تهرانی‌ها برای هیچ!

در سوگ 200 میلیارد دقیقه!

     من نمی‌دانم چه اصراری است بر دوام این شرایط مرگ‌آفرین در تهران؟ وقتی در سکونت‌گاهی حتا هوا هم پیدا نمی‌شود برای نفس کشیدن؛ وقتی از آب سالم و کافی خبری نیست؛ وقتی میلیون‌ها تن زباله و پساب را روزانه به رگ و پی فرسوده‌ی این ابرشهر تزریق می‌کنیم؛ وقتی زمین زیرپای سنگین تهرانی‌ها کم‌آورده و فرومی‌نشیند؛ وقتی ردپای بوم‌شناختی (اکولوژیک) تهران تا ده‌ها کیلومتر بیرون از مرزهای فیزیکی و قلمرو فضایی‌اش گسترده شده است و وقتی حتا در خیلی از روزها صدا هم به صدا نمی‌رسد ... چه اصراری بر ماندن است؟ چرا مکان پایتخت را تغییر نمی‌دهیم و مجالی پایدار برای نفس کشیدن این کهن‌زادگاه ایرانیان فراهم نمی‌آوریم؟
    خوانندگان گرامی مهار بیابان‌زایی را دعوت می‌کنم تا تازه‌ترین یادداشت صدرالدین علی‌پور عزیز را بخوانند تا دریابند که فقط در ترافیک شهری قلب ایران، چه سرمایه‌ی غیرقابل جبرانی را داریم از دست می‌دهیم ... و بدانند که از دست دادن آن سرمایه به مراتب خسارت‌بارتر از ورود و استنشاق سالانه 70 تن ذرات معلق، 2 تن سرب، 3 هزار و560 تن منو اكسيدكربن، يك هزار و 260 تن تركيبات آلي فرار غير متان، 285 تن اكسيدهاي گوگرد و 452 تن اكسيدهاي ازت در هواي تهران است!
    بی دلیل نیست که هادی حیدرزاده عزیز، شجاعانه فاش می‌سازد: تلفات حاصل از آلودگی هوای تهران از شمار شهدای جنگ تحمیلی 8 ساله هم گذر کرده است! و عجیب‌تر آن که آب هم از آب تکان نمی‌خورد ... انگار همه به شنیدن خبر مرگ عادت کرده‌اند و گردی افیونی بر فضای شهر پاشیده‌اند ...

تهران به صحنه ای خونین تر از جنگ تحمیلی 8 ساله بدل شده است! چرا کسی پاسخگو نیست؟

    داوطلبین ورود به ساختمان پاستور؛ روی سخنم با شماست!

   چه جوابی را برای کودکان مظلوم و بی‌گناه فردای این شهر آلوده آماده کرده‌اید؟ کودکانی که باید تاوان ندانم‌کاری مدیران دیروز و امروز را بدهند و از عواقب بهداشتی این آلودگی‌های بی‌امان بر روح و جان و روان‌شان آزار ببینند.
   هیچ می‌دانید با آن 200 میلیارد دقیقه چه جان‌هایی را که نمی‌شد زنده کرد؛ چه لب‌هایی را که نمی‌شد به خنده گشود؛ چه خلاقیت‌هایی که نمی‌شد به تولید رساند و چه درآمد سرانه‌ای که نمی‌شد به اندوخته‌ی ریالی مملکت افزود؟ با آن 200 میلیارد دقیقه چه کرده و می‌کنیم؟
    البته همه چیز تیره و تار نیست ... صدرالدین عزیز خبرهای خوشی هم دارد ... او را دریابید و امیدوار باشید که از این به بعد این عضو متخصص گرین‌بلاگ در حوزه‌ی مدیریت و برنامه‌ریزی محیط زیست، بیشتر از پیش ذکات دانسته‌هایش را با مخاطبین فارسی‌زبانش به اشتراک نهد.

درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 23:58  توسط محمد درویش 

زيباتر از چشم‌انداز بهشتي چشمه بادآب سورت مازندران!

جمع كردن زباله ديگران به هدف استفاده بهتر طبيعت براي آنهايي كه هنوز نيامده اند ... آيا زيبا نيست؟


      آنهايي كه تاكنون آنقدر خداوند بخت‌يارشان بوده تا از چشمه آب معدني بادآب سورت مازندران ديدن كنند، مي‌دانند كه چه مي‌گويم و از كدام چشم‌انداز اهورايي و بهشت‌گونه سخن مي‌گويم.
      با اين وجود در اين يادداشت مي‌خواهم بگويم: در آن چشم‌انداز بي‌بديل مي‌توان چنين منظره‌هايي را هم ديد كه به مراتب براي صاحب اين قلم شيرين‌تر و جذاب‌ناك‌تر از خود چشمه و مناظر استثنايي اطرافش است .

چشمه آب معدني بادآب سورت مازندران


    آيا با محمّد درويش موافق هستيد كه اين عكس زيباتر از آن عكس است؟ عكسي كه نشان مي‌دهد هنوز ايرانيان شريفي وجود دارند كه براي لذت بردن ديگر هم‌نوعان خويش از طبيعت بكر وطن، حاضرند خود را به زحمت اندازند.

كدام زيباتر است؟! چقدر ايران ما زيباست و ما قدرش را نمي دانيم ...


     درود بر آن دو زن و مرد طبيعت‌دوست وطن و اميد كه اين رويه در بين ايرانيان نهادينه شود ...
    تصاوير بيشتر از اين طبيعت ناهمتاي وطن به همراه اطلاعاتي كامل‌تر از اين جاذبه‌ي منحصر به فرد مازندران را در اينجا ببينيد و از لذتش سيراب شويد ...

                                                                       درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 13:5  توسط محمد درویش 

واي بر ما اگر هشدارهاي سيد محمد مجابي را جدي نگيريم!

قنديل‌هاي نمك در دامنه‌هاي مارني سياه‌كوه؛ يكي از چشم‌اندازهاي كم‌نظير پارك


     فريادهاي سيد، فريادهاي همه‌ي طرفداران و علاقه‌مندان به محيط زيست وطن – به ويژه پارك ملّي كوير - است، آنها را بخوانيد و اميدوار باشيد و باشيم كه رييس جمهور هم خواهد خواند و مؤثر خواهد افتاد.


آیا شمارش معکوس برای برچیده شدن این تابلو فرارسیده است؟!



درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 17:7  توسط محمد درویش 

چپاول ميراث پژوهشي هيركاني در قائم‌شهر از نوع مغولي!

خبر امروز در همشهري آن لاين


      آقايان: خجالت هم خوب چيزي است به خدا! يعني ديگر هيچ جايي براي درازدستي و چپاول و تركتازي پيدا نكرديد كه مجبور شده‌ايد اين گونه مغول‌وارانه به يگانه ايستگاه تحقيقاتي ديرينه‌ي كشور در قائم‌شهر هجوم بريد؟ ايستگاهي كه 51 سال قدمت دارد و كمتر مي‌توان نظيري برايش حتا در خاورميانه يافت.
     واقعاً اين هفت هكتار آنقدر گريبان طمع و آز‌تان را گرفته؟ بس است به خدا ...

    من نمي‌دانم بايد به كه شكايت بريم از اين همه جنايت و خيانت و سبك‌سري در حق نسل امروز و كودكان پاك نهاد فرداي اين بوم و بر مقدس.

     اصل ماجرا را در همشهري امروز بخوانيد و بگرييد ...

    جناب دكتر اميني عزيز: مي‌فهمم كه چه دردي مي‌كشي امروز ... شريك غمت هستم برادر.

                                                              درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 11:24  توسط محمد درویش 

جنگل‌ها کم می‌شوند یا زیاد؟ دم خروس را باور کنیم یا ...

    مدتی است که مسئولین سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور با اتکا به اندازه‌گیری‌های دقیق ماهواره‌ای و نیز عکس‌های هوایی، اعلام می‌دارند که برای نخستین بار تخریب منابع جنگلی را به صفر رسانده و شاهد شیبی منفی در حوزه جنگل نیستند. افزون بر آن، آنها پرتکرار اعلام می‌دارند که مساحت رویشگاه‌های جنگلی کشور نسبت به چند دهه‌ی اخیر کاهشی نداشته است و نباید تحت تأثیر برآوردهای کارشناسی – بعضاً - مغرضانه و یا گزارش‌های مستقل دیگر ارگان‌های کشور قرار گرفت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 22:59  توسط محمد درویش 

جایگاه فراموش شده‌ی آسمان آبی و شرف ملّی در تظاهرات ریاست جمهوری دهم!

تابلویی زنهاردهنده در کنار کوهرنگ بختیاری: شرف ملی همان حفظ طبیعت است. 

  اين روزها و در فاصله‌ي كوتاهي كه تا دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري ايران اسلامي وجود دارد، شاهد گرماي روزافرون رقابت‌هاي داوطلبين ورود به ساختمان پاستور هستيم. فقط كافي است تا سر خط خبرها از هر يك از دو اردوگاه موسوم به اصلاح‌طلب يا اصول‌گرا را بخوانيم تادريابيم تا چه اندازه اين تنور انتخاباتي در بين هواداران اين دو اردوگاه گرم و سوزان شده است. با اين وجود، هر چه بيشتر در بين سخنان داوطلبين محترم جستجو مي‌كني و هر چه دقيق‌تر محتواي بحث‌ها  و ادعاهاي دوطرف را مورد ارزيابي قرار مي‌دهي، كمتر مي‌تواني نشاني از گرايه‌هاي محيط زيستي در بين طرفداران هر يك از دو اردوگاه اصلي سياسي كشور بيابي! چرا؟
    چند كشور را مي‌توانيد در جهان شماره كنيد كه در بالاترين و مهم‌ترين ميثاق‌نامه‌ي ملّي خويش – يعني قانون اساسي – يك اصل را به حفظ محيط زيست اختصاص داده باشند؟ اصلي كه در آن صراحتاً لازمه‌ي حيات اجتماعي رو به رشد كشور با حفظ محيط زيست پيوند خورده و رسالت پاسداري از آن برعهده‌ي يكان يكان شهروندان حقيقي و حقوقي ايراني قرار گرفته است. آيا مي‌توان پرسيد: تمهيدات داوطلبين نشستن بر صندلي عالي‌ترين مقام اجرايي كشور براي صيانت از اصل 50 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران چيست؟

نمودار موجود در سند چشم انداز 20 ساله کشور که بر حقانیت محیط زیست در راهبرد توسعه ایران 1404 تاکید می کند


    تأمل‌برانگيز‌تر آن كه در سند چشم‌انداز 20 ساله‌ي ايران – 1404 نيز به صراحت يكي از ملزومات تحقق رفاه ملّي، برخورداري ايرانيان از محيط زيست مطلوب قيد شده است. امّا همچنان نگارنده و بسياري از طرفداران محيط زيست بايد در حيرت و حسرت باشند كه چرا در فاصله‌ي كمتر از 45 روز به موعد انتخابات رياست جمهوري، هنوز مطالبات محيط زيستي در مباحث و سخنراني‌هاي كانديداهاي رياست جمهوري كليد نخورده است؟ و هنوز کسی برای پاسداری از شرف ملّی ایرانیان برنامه‌ای ارایه نداده است؟!

    يادمان باشد:
   كشوري كه دچار عارضه‌ي فقر اقتصادي باشد؛ كشوري كه از تورم رنج بكشد؛ كشوري كه تأمين اشتغال و مسكن براي اغلب شهروندانش يك رؤيا باشد و كشوري كه مورد تهديد و تحديد قدرت‌هاي ريز و درشت منطقه‌اي و جهاني قرار داشته باشد، همچنان اين فرصت را دارد تا با اعمال مديريتي بخردانه، انعطاف‌پذير و مبتني بر منافع ملّي، بر مشكلات پيش‌گفته فايق آمده و چشم‌اندازي روشن و اميدبخش براي مردمش به تصوير كشد.
    امّا سرزميني كه اندوخته‌هاي طبيعي و ثروت‌هاي بي‌مانند محيط زيستي‌اش را از دست داده باشد؛ سرزميني كه از ذخاير ژنتيكي ناهمتا و يگانه‌اش تهي شده باشد و سرزميني كه حتا براي زيستمندان گياهي و جانوري‌اش امن نباشد؛ هرگز نخواهد توانست آن نسخ خطي يگانه را مرمت كرده و وضعيت پايداري زيست‌محيطي‌اش را مجدداً به حالت پيشين بازگرداند. هر چیزی را می‌شود مرمت و بازسازی کرد جز شرف از دست رفته را ... و طبیعت وطن؛ شرف ملّی ماست.
   از همين روست كه در جهان امروز، به درستي يكي از شناسه‌هاي اصلي مؤيد شادابي هر ملّت و سرزميني را در كيفيت شاخص‌هاي مرتبط با منابع طبيعي و محيط زيست آن كشور جستجو كرده و عيار مي‌زنند. چرا كه هر نوع فعاليت توسعه‌اي، تنها در صورتي پايدار و مقرون به صرفه خواهد بود كه بر بستر محيط زيستي پايدار و شاداب شكل گرفته باشد؛ محيط زيستي كه توان زيست‌پالايي خود را همچنان دراختيار داشته و مي‌تواند آلودگي‌هاي پيرامونش را از وجودش بزدايد.

    طبیعت ایران، شرف ملّی ماست

    اميد كه نخبگان دولت‌سالاري كه تصميم به تصاحب صندلي رياست جمهوري ايران عزيز را دارند، با درك درست اين ملاحظات بكوشند تا برنامه‌هاي محيط زيستي خود را – همگام با ديگر رويكردهاي خود در حوزه‌هاي سياست، اقتصاد و فرهنگ – سامان بخشيده و سازوكارهاي پايش و صيانت از آنها را با رأي‌دهنگان ايراني در ميان نهند.
   باور كنيد كشوري كه شمار سيل‌هاي حادثه‌خيزش در طول چند دهه‌ي گذشته تا مرز 900 درصد افزايش يافته است؛
    كشوري كه ميزان نرخ فرسايش آبي و بادي‌اش به بيش از شش برابر ميانگين جهاني رسيده است؛
   كشوري كه آثار فرونشست زمين و افت سطح آبهاي زيرزميني‌اش در بيش از 80 درصد آبخوان‌هاي اصلي‌اش نمايان شده است؛
   كشوري كه تنها خسارت آلودگي هواي آن در پايتختش از مرز 8 ميليارد دلار در سال گذر كرده است؛
   و سرانجام كشوري كه وضعيت پايداري محيط زيستش از 136 كشور ديگر جهان فاجعه‌بارتر است؛
   ديگر مجالي ندارد تا ملاحظات محيط زيستي‌اش دست‌كم گرفته شود و همچنان عالي‌ترين مقام‌هاي اجرايي‌اش به آن بي‌تفاوت بمانند.
   مردم ما حق دارند تا از انرژي پاك، هواي پاك و آب و خاك پاك هم بهره‌مند باشند؛ مردم ما حق دارند تا به جاي استفاده از سوخت‌هاي فسيلي و سوزاندن درختان جنگلي ارزشمند خود، بخشي ار نيازهاي گرمايشي و روشنايي خود را از محل استحصال نور خورشيد و نيروي باد و توان لايزال زمين‌گرمايي و قدرت فناناپذير و ماناي جزر و مدي تأمين كنند.

    دواطلبين ورود به ساختمان پاستور!
    براي تأمين آسمان آبي و حراست از شرف ملّی ايرانيان چه كرده يا مي‌خواهيد بكنيد؟!

    مؤخره:
   این مقاله با عنوان: «جايگاه فراموش شده محيط زيست و منابع طبيعي در برنامه‌هاي داوطلبين ورود به ساختمان پاستور» در شماره روز چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 88 روزنامه همشهری منتشر شده است.

   در همین باره و از همین نویسنده:

  -بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

  - همايشي كه بايد قدر آن را بدانيم

  - آنچه که طرفداران محیط زیست از رییس‌جمهور آینده می‌طلبند!

  - چرا وزن محیط زیست در مباحث انتخاباتی هیچ تنوری را گرم نمی‌کند؟

  - چرا محيط زيست و منابع طبيعي را به بازي قدرت راه نمي‌دهند؟!

  - مطالبات محیط زیستی از رییس جمهور آینده – ۲

  - آقای رییس جمهور! محیط زیست عبارت است از برقراری ارتباط - 3

  - آقای رییس جمهور: برای مهار ناپایداری سرزمین چه برنامه‌هایی دارید؟ - 4

 

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:21  توسط محمد درویش 

یک عبرت تلخ دیگر از احمقانه‌ترین سیل جهان!


     وحید نوروزی عزیز خبرم کرد از روایت دردمندانه‌ی مرگ سه انسان بی‌گناه در رودخانه‌ی قم‌رود. ماجرایی که خبرگزاری مهر در سیزدهمین روز از اردیبهشت ماه 1388، یعنی 34 روز پس از وقوع سیل قم آن را با عنوان: «ماجرای تلخ جان سپردن سه نفر از کشته شدگان سیل قم‏» روایت کرده است.
    راوی داستان که از قضا خود هم روحانی و هم جانباز انقلاب است - حجت‌الاسلام علیرضا اسد‌اللهی فرد – صراحتاً تأکید می‌کند: « ... در حین ورود به قمرود با هیچ‌گونه مانع فیزیکی و انسانی مواجه ‏نشدیم و عبور چند وسیله نقلیه از جمله خودروی پلیس قبل از ما نیز اطمینان بیشتری به ما داده بود تا از این مسیر عبور کنیم. در طول مسیر ‏قمرود تا پل حجتیه نیز با هشدار هیچ شخصی، در هیچ لباسی و از هیچ ارگانی روبه‌رو نشدیم. هنگامی که ماشین پرایدمان در زیر پل حجتیه ‏خراب شد نیز مأموران شهرداری کنار پل حجتیه بودند اما به ما هیچ تذکری داده نشد که رودخانه را ترک کنید ...» وی ادامه می‌دهد: «‏ حداقل بعد از نماز صبح روز یازدهم به کسی ‏چیزی گفته نشده بود، یک پلاکاردی یا اطلاعیه‌ای جایی نصب نشده بود. حتی بنده زمانی که در کنار رودخانه بودم از هیچ فردی نشنیدم که ‏احتمال جاری شدن سیل در قم‌رود وجود دارد، پس مسئولان چگونه اطلاع رسانی کرده بودند؟ ‏»
     وحید – که خود یکی از مدیران شهرداری تهران است – در تارنمایش می‌پرسد: «اگر من جای آن مدیر یا مدیرانی بودم که به دلیل اشتباه روشن باعث می‌شدم جان چند نفر انسان گرفته شده و میلیاردها تومان خسارت به کشور و شهرم وارد می‌شد، آیا شب‌ها می‌توانستم با خیال راحت سر روی بالش بگذارم؟ آیا می‌توانستم از دیدن خنده‌های پسر کوچولویم لذت ببرم؟ آیا شادی خانواده‌ام دیگر برایم معنی‌دار بود؟»
    این ها پرسش‌های حقی است که ای کاش همه‌ی مدیران این مملکت می‌توانستند در خلوت خویش از خود بکنند ... امّا و امّا برخی از همین مدیران - به قول روشنک شهبازی عزیز - «آسوده که می خوابن هیچ، خوابای رنگی هم می بینن !» و تازه تهدید هم می‌کنند که چرا ماجرا را بال و پر می‌دهید؟ مگر چه شده است؟ اتفاقی است که افتاده!!
    نگاه کنید به کامنت هموطنی به نام شهریار که دلش برای شهردار قم سوخته و خیرخواهانه! برایم نوشته: «اتفاق بوده، این همه به کسی گیر ندین. کمک کنین دیگه اینچنین اتفاقی نیفته. نه در قم – که در- تمام سرزمین ایران عزیزمان. خدا را خوش نمی‌آد به شهردار قم اینقدر گیر بدین
    به باور من اتفاقاً اگر فاجعه‌ها در این کشور بارها بازتکرار می‌شوند؛ اگر خسارت ناشی از اشتباه‌های متأثر از مدیریت سازه‌ای همواره رو به تزاید است و اگر همچنان و به راحتی می‌توان گرد فراموشی را بر روی تلخ‌ترین حوادث مرگ‌بار کشور پاشید، بدون آن که آب از آب تکان بخورد؛ دلیلش همین بی‌تفاوتی من و تو است. اگر تصمیم‌سازان به وظایف خود درست عمل کنند، اگر رسانه‌ها وظیفه‌ و رسالت رکن چهارم دموکراسی را درست تشخیص داده و مطالبات مردم را پیگیری و انتشار دهند و اگر آنقدر شجاعت، تحمل، درایت و دانایی در مدیریت کشور وجود داشته باشد که به جای توجیه خطاها و تهدید آنانی که خطاها را افشا کرده و می‌کنند، خود را متنبه سازند، شایسته سالاری را محور قرار داده و از پیشگاه مردم عذرخواهی کنند؛ هرگز و هرگز شاهد تکرار شتابناک چنین حوادثی نخواهیم بود.
    سیل 11 فروردین قم تمام شد و همین روزها مراسم چهلمین روز درگذشت بی‌گناهانی که در این فاجعه جان سپردند هم به پایان خواهد رسید؛ امّا سیل در همان قم و یا شهرهایی چون داراب و شیراز و بندر لنگه و کاشان و همین تهران ممکن است دوباره رخ دهد، آیا عبرت لازم را از تکرار اشتباهات مهندسی در سیل قم گرفته‌ایم؟
    سیل قم ناشی از سیلابی با دوره برگشت 50 ساله بود که توانست، حجم دبی به بزرگی 120 متر مکعب بیافریند. یعنی برابر با دبی همین الان رودخانه زاینده رود اصفهان. در حقارت این رقم همان بس که بدانیم، در هیرمند رخداد دبی 3 هزار متر مکعب بر ثانیه موضوعی عادی است و یا در همین کارون خودمان تا دبی 14 هزار متر مکعب بر ثانیه گزارش و ثبت شده است!
    حال چگونه است که سیلی با بزرگی 120 متر مکعب بر ثانیه باید اینگونه جان و مال و آبروی توان مهندسی یک کشور را ببرد؟! کافی است نگاهی به دیواره‌ها و پادگانه‌های آبرفتی بستر سیلابی قم رود، پیش از ورود به شهر اندازید تا دریابید که حجم آبی که از این بستر عبور کرده، گاه به بالای 1000 متر مکعب در ثانیه هم رسیده است. اگر سیلی با دوره برگشت یکصد، 200 یا 500 ساله رخ دهد. آنگاه چه باید کرد؟! واقعاً اگر آن موانع فیزیکی و ماشین‌آلات در زیر پل آهنچی گیر کرده و آب به داخل شهر و حریم صحن حضرت معصومه (ع) روان شده بود، چه باید می‌کردید؟!
    بیاییم طبیعت را بشناسیم و با پیروی از قوانینش بر آن حکومت کنیم. همین!

    در همین باره:
   - فيلم تكان‌دهنده از غرق شدن شهروندان بي‌پناه در سيل قم

   - اعتراف به يك خطاي تاريخي؛ مهم تر از سخنان استاندار در باره ضرورت تغيير مسير قم رود!

   - بازتاب فرمان سیاسی تغییر مسیر به قم‌رود در مطبوعات!

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 1:16  توسط محمد درویش 

مسابقه ای براي آنها كه به اصلاح الگوي مصرف در بخش منابع طبيعي مي‌انديشند

انجمن اعضاي هيات علمي برگزار مي كند: مسابقه طلايي


    انجمن اعضاي هيأت علمي مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع اقدام به برگزاري يك مسابقه براي تبيين و معرفي مهم‌ترين راهبردها و راهكارهاي اجرايي و پژوهشي كشور در حوزه مديريت مصرف در بخش منابع طبيعي و محيط زيست كشور كرده است.
    اين انجمن قصد دارد تا نه‌تنها اقدام به انتشار بهترين مقالات رسيده كند، بلكه جايزه‌ي نفيسي هم براي نفر اوّل اين مسابقه درنظر گرفته است.
    اطلاعات بيشتر را مي‌توانيد در تارنماي انجمن مطالعه فرماييد.

درج نظر

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 14:31  توسط محمد درویش 

چرا محيط زيست و منابع طبيعي را به بازي قدرت راه نمي‌دهند؟!


    كمتر حكومتي را بتوان سراغ گرفت كه در طول 3 دهه از حياتش، چنين پرشمار خود را در معرض قضاوت شهروندان خويش قرار داده و ده‌ها انتخابات ملّي و منطقه‌اي را سامان داده باشد. اين مي‌تواند يك مزيت براي هر حكومتي باشد كه خود را داعيه‌دار مردم‌سالاري دانسته و از روش انحصاري و مورد حمايت رأي‌دهندگان خود دفاع مي‌كند. با اين وجود، كمتر مردمي را هم مي‌توان سراغ گرفت كه تا اين حد به ملاحظات و مطالبات خويش در حوزه‌ي منابع طبيعي و محيط زيست بي‌تفاوت بوده و هرگز هيچ يك از كانديداهاي ورود به مراكز تصميم‌گيري قدرت را با عيار برنامه‌هاي محيط زيستي‌شان محك نزده و مورد ارزيابي قرار نداده‌اند. چرا؟!
    چرا در كشوري كه توجه به طبيعت از ريشه‌اي بس ديرينه برخوردار است، طرفداران طبيعت اينگونه در موضعي انفعالي قرار گرفته و هرگز نتوانسته‌اند از گرايه‌هاي به حق خويش در صحنه‌ي معادلات اجتماعي، سياسي و اقتصادي كشور دفاع كنند؟!  پرسش اين است كه آيا اگر در تاريخ 30 ساله‌ي جمهوري اسلامي ايران تاكنون كمتر مشاهده شده كه كانديدايي بر روي برنامه‌هاي محيط زيستي‌اش به عنوان يك جاذبه‌ي رأي‌آور تأكيد كند، اين نقص متوجه بضاعت آن كانديدا است يا متوجه سليقه‌ي نازل مردم و يا اينكه متوجه مسئوليت نخبگان و تحصيل‌كردگان حوزه منابع طبيعي و محيط زيست است كه نتوانسته‌اند يا نخواسته‌اند از ارزش‌هاي محيط زيستي به درستي دفاع كرده و حقانيت آنها را در سبد اولويت‌هاي راهبردي مردم و حكومت به اثبات رسانند؟!
     اميد كه خوانندگان گرامي اين سطور اندكي از وقت گرانبهاي خود را معطوف اين پرسش كرده و ديدگاه‌هاي خويش را به رشته تحریر درآورند.

درج نظر

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 12:28  توسط محمد درویش 

آقای رییس جمهور: برای مهار ناپایداری سرزمین چه برنامه‌هایی دارید؟ - 4

تئودور پانايوتو


      تئودور پانايوتو دانشمند نامی و مؤلف کتاب «ابزارهای تحوّل؛ برای فراهم‌کردن موجبات توسعه‌ی پايدار» در نخستين فصل از کتابش می‌نویسد: «همه‌ی کشورها، مشتاق توسعه‌ی پايدارند، ولی فقط اندکی روش پيگيری و دستيابی به آن را می‌دانند و حتا تعداد کمتری برای تحقق آن دست به اقدام مؤثری زده‌اند.»  
     این ادعا – اگر بپذیریم که درست است – نشان از فاجعه‌ای بزرگ در عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری جهانی دارد؛ فاجعه‌ای که برای ایران ما در بدترین وضعیت خود است! چرا که فقط 12 کشور در جهان وجود دارند که از نظر ناپایداری محیط زیستی سرزمین، وضعیتی بدتر از ایران را تجربه می‌کنند.
      این که راهکارهای مدیریتی رییس دولت دهم در ایران برای درمان این معضل چیست، می‌تواند یکی از عیارهای برون رفت از ناپایداری محیط زیستی وطن را در چشم‌انداز 4 سال آینده بنمایاند ...
      در این باره بیشتر خواهم نوشت.

      در همین باره:

      - بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

      - مطالبات محیط زیستی از رییس جمهور آینده - ۲ 

      - آقای رییس جمهور! محیط زیست عبارت است از برقراری ارتباط - ۳

 

درج نظر 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 8:47  توسط محمد درویش 

آقای رییس جمهور! محیط زیست عبارت است از برقراری ارتباط - 3


     در نخستین سال‌ها از آغاز دهه‌ی 90 میلادی، یکی از عجیب‌ترین فرضیه‌های زمان ما شکل گرفت؛ پندارینه‌‌ای موسوم به «نظريه وحدت طلبانه‌ی ارتباط به مثابه بوم‌شناسی» یا "Unitary theory of communication as ecology"؛ فرضیه‌ای که جنجال‌های فراوان و پردامنه‌ای در محافل محیط زیستی برپا کرد. بر بنیاد این نظریه، مجموعه پيوندهايي ارگانیک و منطقی بین انسان و ديگر ابعاد زندگی او در حوزه‌ی اقتصاد، اجتماع ، سياست و فناوری با محيط‌زيست وجود دارد که اگر درست کشف و تبیین شود، می‌توان به پایداری محیط زیستی که آن انسان در آن می‌زید، امیدوار بود. در حقیقت طرفداران این پندارینه بر این باورند که شاخص يک جامعه‌ی فرا صنعتی (Post- industrial) را باید با عیار میزان هارمونی انسان و طبیعت محک زد.
     از همین رو، امروزه در بيشترِ کشورهای شمال با تکيه بر این پندارینه، بحث بر سر دستیابی به نوع پيشرفته‌ای از اقتصاد زیست‌محیطی، موسوم به اقتصاد بوم‌شناختی است؛ اقتصادی که شايد بتوان پايه‌های شکل‌گيری و پيدايش آن را تا اواسط سده‌ی هفدهم ميلادی، يعنی زمان آغاز نخستين جدال‌ها و مناقشات کلامی نخبگانی همچون ولتر، روسو (ژان ژاک روسو، جامعه¬شناس مشهور فرانسوی، سردمدارِ نهضت بازگشت به طبيعت در قرون 17 و 18 ميلادی بود)، اولباک، اسپينوزا و اِوِلين (J. Evelyn) بر سر نشانزدهای زيان-آورِ فعاليت‌های اقتصادی بر محيط‌زيست، به عقب برد. مباحثی که فرزانگانِ ديگری چون رابرت هوک، چارلز داروين، ژان باتيست دولامارک، آلفرد راسل والاس و سرانجام ارنست هينريش هگل بنيانگذار دانش بوم‌شناسی در سده‌های بعدی آن را دنبال کرده و قوام بخشيدند تا اينکه در اوايل دهه‌ی 1920 آرتور پيگو، اقتصاددان شهير انگليسي، پيشنهاد استفاده از «ماليات سبز» را مطرح كرد؛ مالياتى که از نظريه‌ی «توجّه به آلودگی به مثابه يک هزينه‌ی خارجی» - هزينه‌ای که توسط فرد يا افرادی بر گروهی ديگر بدون پرداختن تاوان و خسارت تحميل شود - ريشه گرفته و اندازه‌ی آن برابرِ تفاوت ميان منفعت نهايى خصوصى آلوده‌كننده و منفعت نهايى اجتماعى بود. در حقيقت اصلی‌ترين توصيه‌ی راهبردی پيگو هنوز هم معتبر است: يك نرخ ماليات زيست‌محيطى مؤثر، بايد به طور مستقيم بر انتشار وضع شود و نرخ ماليات بايد در هر واحد نشر يكسان باشد. وجود چنين ماليات زيست‌محيطى يكساني، بدين معناست كه صاحبان صنايع آلوده‌کننده بايد تا جايى نشر آلودگی را كاهش دهند كه هزينه‌ی نهايى كاهش يك واحد آلودگى اضافه، با نرخ ماليات برابر باشد.
    اینها را گفتم تا به یاد داوطلبین ورود به ساختمان پاستور بیاندازم که ما تا چه اندازه در این حوزه کم‌کار بوده و حتا نتوانستیم به تعهدات پیش‌بینی‌شده‌ی خود در برنامه 5 ساله‌ی چهارم (ماده ۶۰) پایبند بمانیم.
     امید که رییس جمهور آینده از آن گروه اقتصاددانانی در کابینه‌ی خود استفاده کند که به عینه از ضرورت‌های اعمال مبانی اقتصاد بوم‌شناختی و حسابداری سبز آگاه بوده و باور داشته باشند.

    در همین باره:

   - بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

   - مطالبات محیط زیستی از رییس جمهور آینده – ۲

درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 11 اردیبهشت1388ساعت 19:1  توسط محمد درویش 

بياييم مطالبات خود را از رييس جمهور آينده به اشتراك نهيم

بياييم كيبوردمان را سبز كرده و با رييس جمهور آينده سخن بگوييم ...

   كمتر از 55 روز تا دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري باقي مانده است. يك تفاوت اساسي كه بين دوره‌ي دهم با 9 دوره‌ي قبلي وجود دارد، خيزش چشم‌گير مطالبات محيط زيستي در بين ايرانيان است. به شهادت صفحات سبز روزنامه‌ها، برنامه‌هاي دايمي راديو و تلويزيون، حضور سه خبرگزاري‌ و پايگاه اطلاع‌رساني محيط زيستي، يك وبلاگ‌خوان سبز (گرين بلاگ با حدود 200 وبلاگ)  و سرانجام محتواي قابل ملاحظه‌ي مطالب مرتبط با محيط زيست در دنياي اينترنت، مي‌توان ادعا كرد كه وزن ملاحظات محيط زيستي در ايران، هيچ زمان مانند امروز نبوده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 10:49  توسط محمد درویش 

اوباما وعده‌هایش را کلید می‌زند: شهری که فقط از انرژی خورشیدی استفاده خواهد کرد!

شهری خورشیدی در فلوریدا که می تواند مسیر تاریخ را عوض کند!

     یکی از شعارها و وعده‌های انتخاباتی رییس‌جمهور جوان ایالات متحده آمریکا، تأکید بر فاصله گرفتن کشور از وابستگی به سوخت‌های فسیلی بوده است. اوباما با انتخاب تیم کاری خود در حوزه‌ی انرژی و محیط زیست نشان داد که عمیقاً به پیمان خود با رأی‌دهندگان آمریکایی پایبند است. کابینه‌ی اوباما را شاید بتوان سبزترین کابینه‌ی نه‌تنها آمریکا که تمامی اردوگاه متعلق یه کشورهای شمال دانست. اوباما حرکتی را آغاز کرده تا به مدد آن بتواند عقب‌ماندگی و واپسگرایی تاریخی آمریکا را در طول دوران حکومت جمهوری‌خواهان در حوزه‌ی محیط زیست و مقابله با جهان‌گرمایی پایان داده و مجدداً پیشگامی دولت متبوع خویش را در جهان سبزها بدست آورد.
    از همین روست که اینک خبر ساخت بزرگترین ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 28 فروردین1388ساعت 14:38  توسط محمد درویش 

يكي از فضلاي مؤنث حوزه علميه قم : درختان غير مثمر سمي و خطرناك هستند!

     شايد اگر اين يادداشت را همزمان با سيزدهمين روز نوروز منتشر مي‌كردم، بسياري را بر اين باور مي‌انداختم كه اين هم يك شوخي است، نظير شيطنت مهدي اشراقي عزيز. امّا متأسفانه عنوان اين يادداشت شوخي نيست و بيشتر از آن كه خنده‌دار باشد، غم‌انگيز و شرم‌آور است.
     اين ديگر باوركردني نيست ... مگر مي‌شود بتوان انساني را بر روي كره زمين يافت كه خواهان پايان حيات درختان غير مثمر باشد؟ مگر مي‌شود در عصري كه از آن با عنوان عصر تحولات زيست‌محيطي ياد مي‌شود؛ هنوز بتوان انديشمنداني مذهبي را يافت كه اينگونه حيرت‌انگيز بر ضد درختان غير مثمر قلم‌فرسايي كرده و حتا چنين درختاني را – بدون استثناء – سمي و خطرناك و به صورتي ضمني عامل استكبار جهاني معرفي كنند؟!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 16:47  توسط محمد درویش 

بررسي علل تغيير كاربري غيراصولي اراضي كشاورزي

    به بهانه مطرح شدن طرح مشهور به ارتقاء بهره‌وري بخش كشاورزي در مجلس شوراي اسلامي، روزنامه اطلاعات در يك گزارش دو قسمتي به اين موضوع پرداخته است. نگارنده در اين گزارش، افزون بر مشكلات طرح مزبور، به ديگر معضلات بخش كشاورزي اشاره كرده و چالش‌هاس سدسازي بي رويه را مورد توجه و تأكيد قرار داده است. مشروح اين گزارش و گفتگو را در صفحه 5 روزنامه اطلاعات امروز و فردا (17 فروردين 1388) مي‌توانيد ملاحظه كرده و پيگيري فرماييد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 11:41  توسط محمد درویش 

در پاسخ به فراخواني جهاني: اقدام براي مقابله با فقر

23 مهر 1387؛ رستاخيز سبزي ديگر

     امروز 24 مهر ماه 1387 برابر با 15 اكتبر 2008 ميلادي است؛ روزي كه به پيشنهاد دوستاني در آن سوي آب‌ها، قرار بوده تا پس از موفقيت فراخوان نخست در سال گذشته، اين بار از فقر، تهديدها و تحديدهايش در زيست‌محيطي كه در آن به سر مي‌بريم، بنويسيم و به مخاطبان خويش هشدار دهيم كه چگونه تشديد فقر مي‌تواند زيرساخت‌هاي يك مدنيت امن و آرام را بلرزاند و ناپايدار سازد؛ لرزشي كه بي‌شك در صورت وقوع آن، مواهب طبيعي و محيط زيست سرزمين مادري در شمار نخستين قربانيان آن خواهد بود.
    از همين رو، ضمن دعوت مجدد از دوستان وبلاگ‌نويس براي پيوستن به اين موج سبز جهاني، توجه هموطنان عزيزم را به يادداشت زير با عنوان: «فقر و بيابان‌زايي؛ اهرم‌هاي يك قيچي!» جلب مي‌كنم:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 10:17  توسط محمد درویش 

بیاییم از کارهای خوبی که از دست دولت در می‌رود ، حمایت کنیم!

     عنوان اين پست را از عباس محمدي عزيز، كش رفتم! كه اميدوارم مرا ببخشد. امّا بايد اعتراف كنم كه هر چه فكر كردم، نتوانستم عنواني بهتر، طناز‌تر و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 17:2  توسط محمد درویش 

چرا سيگار‌هاي آمريكايي در شمار كالاهاي تحريم‌شده نیستند؟!

    چندي پيش، اداره‌ي آمار ايالات متحده‌ي آمريكا در گزارشي كه بخش‌هايي از آن را خبرگزاري ايسنا نيز منتشر كرد، اعلام داشت: «ايران بعد از ژاپن و عربستان، سوّمين مصرف‌کننده‌ي بزرگ سيگارهاي آمريکايي در جهان است.» اين اداره مي‌افزايد: «دست‌كم نيمي از حدود 100 ميليون دلار کالايي که شرکت‌هاي آمريکايي در سال 2005 به ايران صادر کرده‌اند، سيگار بوده است.» گزارش‌ سازمان بهداشت جهاني حاکي از آن است که شرکت‌هاي دخانيات آمريکايي مانند آر جي رينولدز، همواره به كشور ما، همچون يک بازار پر رونق براي محصولات خود نگاه کرده و محصولات دخاني خويش را از طريق واسطه به ايران صادر کرده‌اند.»
    اين در حالي است كه به گفته‌‌ي مت مايرز (كارشناس صنعت دخانيات در واشنگتن): «مصرف سيگار در آمريکا و بيشتر کشورهاي توسعه‌يافته سير نزولي را طي مي‌کند و شرکت‌هاي دخانياتي مجبورند محصولات خود را در کشورهاي ديگر بفروشند. از اين رو، ايران براي آينده‌ي شرکت‌هاي توليد‌کننده‌ي سيگار بسيار مهم است.»
    اين را گفتم تا يادمان باشد: براي زيرسلطه ‌قراردادن و متأثر كردن يك ملّت و كشور، راه‌هاي فراواني وجود دارد كه تنها يكي از آنها جنگ و اشغال سرزمين است؛ راهي كه به دليل پرهزينه و غيراقتصادي بودن، اغلب به عنوان آخرين گزينه مطرح مي‌شود. دولت و ملّتي كه – به حق - ادعاي استقلال و خودكفايي دارد، بايد نشان دهد كه در گام نخست از اراده‌ي لازم و بالندگي و آگاهي كافي براي پرهيز از استعمال دخانيات و ديگر مواد مخدر برخوردار بوده و دست‌كم روند مصرف آن را با شيبي كاهنده مواجه ساخته است؛ نه اينكه ميزان مصرف سيگار را به 50 ميليارد نخ در سال افزايش دهد.
    باور كنيد، اين شايد بزرگترين دستاورد دولت جمهوري اسلامي ايران و خوش‌ترين خبر سال باشد، اگر بتواند در آستانه‌ي دهه‌ي فجر سال پيش رو اعلام كند: مصرف سيگار در كشور را 10 ميليارد نخ در سال كاهش داده‌ايم.

    امّا به راستي بر سر مردمان چه آمده است كه تحقق اين آرمان ، به مراتب رؤيايي‌تر از شنيدن خبر ساخت بمب اتم در ايران است؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 12:48  توسط محمد درویش 

آنچه درو كرده‌ايم، كمتر از سرمايه‌اي است كه مصروف داشته‌ايم!


    مي‌خواهم به ياد آناني كه خود را به فراموشي زده‌اند، بياندازم: ارزش سرمايه‌گذاري‌های صورت گرفته در دو بخش محيط زيست و منابع طبيعي، تقريباً با ميزان اُفت ارزش اندوخته‌های طبيعی جنگل و مرتع کشور در طول فقط نخستين برنامه‌ي 5 ساله‌ي كشور برابر شده است!
   در نظام اقتصاد بازاری، شاخص‌های اقتصادی که معمولاً برای اندازه‌گيری رفاه يا خوشبختی به کار می‌روند،  GDP و GNP  هستند. منظور از GDP، ارزش کالاها و خدمات توليد شده در اقتصاد داخلی است؛ در حالی که در GNP درآمدهای برون‌مرزی به جز درآمدهای حاصل از صادرات هم به ارزش کالاها و خدمات توليد شده در اقتصاد داخلی افزوده می‌شود. نکته‌ي درخور توجه که به نقطه‌ي ضعفی آشکار در اين نظام ارزش‌گذاری بدل می‌شود آن است که در محاسبه‌ي دو شاخص ياد شده، استهلاک ذخيره‌ي سرمايه‌ي طبيعی - که از بهره‌برداری اقتصادی و تخريب محيط‌زيست ناشی می‌شود - منظور نمی‌گردد. بحراني كه در زمانه‌ي كنوني و به دنبال كم‌عنايتي آشكار برخي از دولتمردان و زنان ايران، ابعادي نگران‌كننده‌تر يافته، به نحوي كه عالي‌ترين مقام جمهور كشور در جمع مردم خراسان رضوي به منابع طبيعي هشدار مي‌دهد كه نبايد سد راه توسعه قرار گيرد! به عنوان مثال، بر پايه‌ي پژوهشي كه با هدايت گروه اقتصاد كشاورزي دانشگاه تربيت مدرس و به هدف بررسي وضعيت پايداري منابع طبيعي كشور به انجام رسيده است، دستاوردِ تلاش مسئولانِ حوزه‌ي محيط‌زيست و منابع‌طبيعي ايران در طول دوره‌هاي پنج‌ساله‌ي نخست و دوم برنامه‌هاي توسعه، در مقايسه با ميزان تخريبِ اندوخته‌هاي طبيعي تجديد‌شونده‌ي (جنگل و مرتع) كشور در طول 10 سالِ موصوف (77- 1368)، با ترازي منفي مواجه شده است. به عبارت ديگر، ميزان تشكيل سرمايه‌ي خالص يا افزايش در مقدار ارزش منابع‌طبيعي در هر دو بخشِ جنگل و مرتع كمتر از ميزان تخريب و استهلاكِ اين منابع بوده است ؛ خسارتي كه ارزشِ ريالي آن تنها در دو بخش جنگل و مرتع، بالغ بر 1454 ميليارد ريال (نزديك به پنجاه برابرِ كل بودجه‌ي مؤسسه‌ي تحقيقات جنگل‌ها و مراتع در سال 1381) تخمين زده مي‌شود . درحقيقت، ارزش سرمايه‌گذاري‌های صورت گرفته در اين دو بخش که معادل 5/31 درصد کل سرمايه‌گذاري انجام گرفته در بخش كشاورزي بوده (5/446 ميليارد ريال)، تقريباً با ميزان اُفت ارزش اندوخته های طبيعی جنگل و مرتع کشور در طول فقط نخستين برنامه‌ي 5 ساله برابر شده است . اين ارقام نشان مي‌دهد كه رشد اقتصادي 5/3 درصدي كشور در دوره‌ي مزبور ، نمي‌توانسته رشدي واقعي باشد، چرا كه بدون لحاظ ملاحظات زيست‌محيطي و محاسبه‌ي ميزان تخريب سرمايه‌هاي طبيعي، بدست آمده است. 
    وزير محترم جهاد كشاورزي، آقاي اسكندري عزيز؛ رئيس محترم سازمان حفاظت محيط زيست، خانم دكتر واعظ جوادي گرامي و رؤساي محترم فراكسيون محيط زيست و كميسيون كشاورزي، آب و منابع طبيعي مجلس شوراي اسلامي، آقايان محمد جعفر سادات موسوي و سيد جاسم ساعدي!
    باور كنيد اگر عالي‌ترين مقام اجرايي كشور اينگونه بي‌مهابا از سد راه بودن منابع طبيعي در برابر چرخ توسعه شكايت مي‌كند و رسانه‌ها آزادانه – بدون هيچ جرح و تعديلي -  آن را منتشر مي‌كنند، بزرگترين انتقاد نه به ايشان كه به شما دستياران و مشاوران عالي‌رتبه در تيم دولت مهرورزي و نمايندگان مسئول اين حوزه در مجلس شوراي اسلامي بر‌مي‌گردد؛ به شمايي كه بايد يادشان مي‌انداختيد، نخستين گام براي اثبات مهرورزي به مردم، حفظ حرمت طبيعت و مهرورزي با همه‌ي زيست‌مندان عالم است. به قول زنده ياد سهراب سپهري: اگر ما بتوانيم مردم (و مسئوليني) را در ايران بجا آوريم كه دلشان براي آب خوردن يك كبوتر يا سيراب شدن يك سپيدار بسوزد، بي‌گمان آن مردم (و آن مسئولين) اجازه‌ي رواداشتن هيچ ظلم و بي‌عدالتي را به هموطنان خود نيز نخواهند داد؛ چه رسد به تحمّل ناهنجاري‌هاي شتابناكي كه پيوسته بر شمار و غلظت آنها در زيست محيط وطن افزوده هم مي‌شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 آبان1385ساعت 8:4  توسط محمد درویش  | 

يك پرسش زعفرانی!

 

 

      چرا اسپانيا بزرگترين تاجر زعفران دنيا لقب مي‌گيرد، درحالي كه بین 80 تا ۹۶ درصد از زعفران جهان (بیش از ۲۲۰ تن در سال)، در ايران توليد مي‌شود؟! كافي است بدانيم قيمت جهاني هر تن زعفران، 500 هزار دلار است (به قيمت‌هاي سال 2001)؛ ليكن به دليل فقدان صنايع بسته‌بندي و عدم مهارت به اصول علم روز بازاريابي، مجبوريم زعفران خود را به صورت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 16:33  توسط محمد درویش  | 

نامش «زينب» است!

      چهره‌اش را بنگريد ... چه مي‌گويد؟! او يكي از هموطنان عزيز و معصوم ماست ... نامش زينب است و در حاشيه‌ي روستاي قرقري، در كنار ساحل خشكيده‌ي هامون پوزك (يكي از سه گانه‌هاي درياچه‌ي هيرمند)، در منتها‌اليه شرقي مرز ايران و در مجاورت روستاي كركي افغانستان زندگي مي‌كند ... هامون چند سالي است كه در اثر نابخردي آدميان – در دو سوي مرز - به كلي خشكيده است، گويي طبيعت هم از اين نابخردي به تنگ آمده و لبخندش را از مردمان سختكوش و كم‌توقع اين ديار محروم ساخته ... حالا يگانه تفريح «زينب»ها، بازي كردن با گالن‌هاي خالي و سوراخ‌شده‌ي بنزين و گازوئيل است؛ گالن‌هايي كه با انتقال غيرقانوني و پرخطر آنها به آن سوي مرز، پدران و برادران زينب مي‌توانند روزي ديگر را به شب برسانند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 11:17  توسط محمد درویش  | 

درآمدی بر بیابان زایی، فقر و پایداری-2

1-    ديباچه:

 

برای فهم اينکه کشوری توسعه­يافته يا در حال توسعه است، نيازی به اندازه­گيری درآمد ملی يا سرانه نيست. کافيست به دبستانها برويم و به روانشناسی آموزش کودکان توجه کنيم. نطفه­های توسعه در دبستانها بسته می­شود، نه در آزمايشگاه­ها. اين انسانها هستند که سرمايه را بارور، فناوری را ابداع و طبيعت را تسخير می­کنند. لذا انسانی قدرت نوآوری و خلاقيت دارد که شخصيت او در دوران کودکی با اين مفاهيم خو گرفته باشد. کودکی که فقط آموخته است تقليد کند، چشم بگويد، منفعل باشد، ساکت بماند و خطوط قرمز را رعايت کند، چگونه می­تواند در عرصة توليد، دانش و فناوری، پيشتاز، خلاق، نوآور و مرزشکن باشد؟ سرمايه­های ما در چاه­های نفت و يا در بانکها نيست، سرمايه­های ما در دبستانها نشسته­اند، با آنان چه می­کنيم؟

داگلاس نورث[1] -  برندة نوبل 1993

 

در زمانة حاضر، شايد كمتر جريان فكري يا صاحب‌نظري را بتوان يافت كه بر لزوم حراست از اندوخته‌ها و منابع‌طبيعي۱، به عنوان يگانه بسترِ زيست و گرانيگاهِ موجودات زنده، تأكيد نورزد و بر ممتاز‌بودنِ جايگاهِ آن ترديدي وارد آورد. چه، اگر برآيندِ هم‌انديشي و تلاش مجموعة آحادِ جامعه، بويژه پژوهشگران، كار‌آفرينان، تصميم‌سازان و تصميم‌گيرانِ شاغل در اين حوزه، بتواند موجوديتي پايدار و پويا را براي طبيعت رقم زند، آنگاه بي‌گمان، امنيت غذايي برقرار خواهد ماند، تنوع زيستي با شتابي مثبت به روند تكاملي خود ادامه خواهد داد، جريانهاي كاهندة كارايي سرزمين، مجالي براي فروسايي نخواهند يافت و بدين‌ترتيب، می­توان اميدوار بود، يكي از غم‌انگيز‌ترين و تأسف‌بارترين اشكال ملموس فقر، كه در هيبت فقر غذايي ظاهر مي‌شود، برای هميشه ريشه‌كن شود. هرچند، نبايد پنداشت كه تنها با مهارِ فقر غذايي، بدون پرداختن به ديگر جنبه‌هاي فقر، مي توان دورنمايي پايدار و بايسته براي زيستن در بوم‌سپهر ترسيم كرد.



[1] با سپاس از احمد صارمی که برای نخستين بار مرا با نورث آشنا کرد.

۱ بايد اعتراف كرد، توليدات كنوني كشاورزي، در اغلب كشورهاي جنوب از جمله ايران، به بهاي مصرف اندوخته بدست مي‌آيد، نه توليد منابع! چراكه فرايند زمان‌بر و نه چندان سادة تبديل اندوخته‌هاي طبيعي( Natural  reserves)  به منابع طبيعي(Natural Resources) ، نياز به نرم‌افزاري پژوهشي و سازوكاري هوشمند دارد؛ در توصيف منابع طبيعي، تعاريف متعددي ارايه شده است كه شايد يكي از جديد‌ترين و كامل‌ترين تعاريف متعلق بهCamp  وDaugherty  (2002) باشد كه مي‌نويسند: «به هر نوع شكلي از كارمايه(انرژي) كه مي‌تواند بوسيلة انسان مورد استفاده قرار گيرد، منابع طبيعي گويند».

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1384ساعت 3:56  توسط محمد درویش  | 

مطالب قدیمی‌تر