در قم رودخانه را جاده ميكنند و در جده، جادهها را رودخانه!
ماجراي سيل اخير در عربستان سعودي و تصاويري كه از شهر جده به سراسر جهان مخابره شد، به نظرم خيلي آشنا بود! نبود؟
ادامه مطلب
ماجراي سيل اخير در عربستان سعودي و تصاويري كه از شهر جده به سراسر جهان مخابره شد، به نظرم خيلي آشنا بود! نبود؟
تازهترین گزارش منتشر شده از سوی یک نهاد تحقیقاتی موسوم به دیدهبان سواحل در استرالیا نشان میدهد که سواحل سیدنی، بزرگترین و گردشپذیرترین شهر این کشور هیچگاه تابستانی به این تمیزی را تجربه نکرده است.
در حقیقت از بین 29 ساحل مورد بررسی که در تمام روزهای تابستان دارای آبی قابل شنا و سالم بودند، سواحل شمالی سیدنی پاکترین بوده است ...
سام را همهی اهل محیط زیست ایران خوب میشناسند؛ آدمی دقیق، متخصص در جزییات امور و فوقالعاده مسئولیتپذیر نسبت به آنچه منتشر میکند.
بنابراین وقتی در آتش نوشتش به بررسی ماجرای مرموز مرگ فلهای دلفینها در خلیج فارس میپردازد و آن را با تروری مرموزتر در ینگه دنیا مقایسه میکند، باید حرفی داشته باشد، حرفستان!
روز گذشته، در سکونتگاهی که در بین 30 مرکز استان با عنوان بام ایران شناخته میشود؛ رخدادی تلخ روی داد که اشک بسیاری از طرفداران محیط زیست را در شهرکرد درآورد. آنها که شهرکرد را از نزدیک دیدهاند، میدانند که این شهر برخلاف آنچه انتظار میرود از سرانهی سبزینهی درخوری برخوردار نیست و برهنگی زمین در شهرکرد کمتر از کرمان به چشم نمیآید! میآید؟
با این وجود، بنابر روایت تصویری دیدهبان عزیز طبیعت چهارمحال و بختیاری – هومان خاکپور – به بهانهی دفاع از ارزشها و نشر فرهنگ! این بار این مظلومترین و مفیدترین آیههای پروردگار هستند که در دامنهی جنوبی کوه تهلیجان در صف مرگ قرار گرفته و بیش از 500 اصله از ایشان به جوخهی اعدام سپرده شدند! چرا؟!
انگار واقعاً هوا در آن بالاها در بام ایران، بس ناجوانمردانهتر از هر زمان دیگری و هر مکان دیگری سرد است! نیست؟
پیمان یوسفی آذر چندسالی است که در سمت مدیرکل جنگلهای خارج از شمال سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور مشغول انجام وظیفه است. او در شمار نیروهای ناصر مقدسی – معاونت مناطق خشک و نیمه خشک – محسوب میشود که به خصوص این اواخر بسیار فعال نشان داده و درمجموع میشود او را یکی از مدیران متخصص و علاقهمند به حوزهی کاریاش قلمداد کرد. به ویژه عملکرد شجاعانهی او در برابر طبیعتستیزان پرقدرتی که در تلاش برای نابودی جنگل ابر هستند، آشکارا قابل ستایش است.
او روز شنبه – 30 آبان 1388 – در بخش خبری 12:30 شبکهی خبر به طور زنده با آقای مهندس قربانپور، مدیرکل راه و ترابری استان گلستان مناظره داشت. در جایی از این مناظرهی تاریخی، هنگامی که قربانپور معلوم بود که در برابر استدلالهای منطقی دکتر یوسفی آذر کم آورده است، گفت: اصلاً شما را چه به اظهار نظر در باره جنگلهای ایران؟! شما بروید همان وظیفهی خودتان، یعنی جنگلهای خارج از کشور را درست انجام دهید!
در این لحظهی تاریخی عکسالعمل یوسفی آذر واقعاً دیدنی بود و تازه دریافته بود که با چه آدم آفسایدی داشته از آموزههای محیط زیستی ناب برای دفاع از جنگل ابر سخن میگفته!
یادم هست که یک روز نماینده بندرعباس در باره سوراخ شدن لایه ازن یک حرف تاریخی زد (هر کس سوراخ کرده، خودش هم برود بدوزد!) و یا آن یکی نماینده که گفته بود: چرا ما باید دلمان برای قوچ ارمنی بسوزد؟ بگذار همان کشور ارمنستان برای حفظ آنها سرمایهگذاری کند!!
حالا انگار میشود به راحتی بر این سیاههی دلپذیر، گفتههای تاریخی جناب قربانپور را هم اضافه کرد! نمیشود؟
مؤخره:
بعدازظهر روز دوشنبه – 2 آذر 88 هم یک مناظره رادیویی بین موافقین و مخالفین احداث جاده در جنگل ابر از رادیو ایران پخش شد که آقایان قرهخانی نماینده مردم علی آباد گرگان در مجلس شورای اسلامی به همراه دکتر یوسفی آذر و قربانپور شرکت داشتند که الحق و والانصاف، یوسفی آذر یک تنه به خوبی در برابر آنان مقاومت کرد. با این وجود، برایم بسیار دردناک بود که میدیدم یک نمایندهی مجلس اینگونه بیپروا تمامی آموزههای محیط زیستی را به سخره گرفته و با شدت از احداث جاده در دل جنگل ابر دفاع میکند. او حتا این را هم گفت که فقط جنگل ابر که زیبا نیست! همهی استان گلستان زیباست و حالا – لابد- ابر نشد، جای دیگر که هست!
به نظر میرسد، طرفداران محیط زیست باید بیش از پیش آگاه بوده و قاطعانهتر از قبل در برابر این صفآرایی طبیعتستیزانه سنگربندی کنند. به ویژه جا دارد از شخصیتهایی چون آیتالله دری نجفآبادی در این خصوص مدد گرفت.
اخیراً پژوهشگران اسکاتلندی در دانشگاه ادینبورگ، دریافتهاند که میتوان به مدد برخی باکتریهای موجود در اندام گروهی از حشرات و گیاهان نورافشان، میدانهای مرگ ناشی از پنهانسازی مین را کشف کرد.
کشف بزرگ این دانشمندان، بار دیگر ثابت میکند که بشر امروز حق ندارد به بهانهی آن که فایدهای برای فلان گیاه یا جانور نمیشناسد، آن را علف هرز یا جاندار زیانکار نامیده و نسلش را به انقراض بکشاند.
ما باید بپذیریم که هنوز – در بهترین حالت – چیزی در حدود 10 درصد از گونههای گیاهی و جانوری موجود در کره خاک را شناسایی کردهایم؛ واقعیتی که عظمت نادانی بشر را در این حوزه بر دل و جان نخبگان زمین میتاباند.
یادمان باشد که تا چند دهه پیش:
ما نمیدانستیم که یک شبپره ساکن در آمریکای لاتین میتواند میلیونها هکتار مراتع استرالیا را از مرگ نجات دهد؛
ما نمیدانستیم که به کمک گیاهی به نام پریوش قرمز میتوان سرطان هاجکین و لوسمی لنفتیک کودکان را درمان کرد؛
ما نمیدانستیم که سرخدار پاسیفیک میتواند به مبتلایان سرطان سینه و تخمدان امیدی تازه دهد؛
ما نمیدانستیم که بزاق زالو میتواند مانع لختهشدن خون در حین عمل جراحی شود؛
و ما نمیدانستیم که مادهای در پوست نوعی قورباغه ساکن در برکههای اکوادر وجود دارد که اثر تسکیندهندهی درد آن دهها برابر مرفین است.
این ها را گفتم تا بار دیگر که خواستیم برگهای را به بهانهی توسعه و اشتغالزایی امضاء کرده و مجوز نابودی یک زیستگاه را صار کنیم؛ بار دیگر که خواستیم ابر را به زمین کشیده و خشکش کنیم و بار دیگر که خواستیم از ژرفای دنا یا از بلندای باباموسی یا میانهی تالاب انزلی توسعهای را بازمهندسی کنیم؛ اندکی بیشتر تأمل کرده و به یاد آوریم: شاید داروی نجات فرزند من از عصارهی نهفته در جان زیستمندان همین سرزمین قرار است بدست آید.
طبیعت را دوست بداریم و پاسداریاش کنیم، حتا اگر آن را نمیشناسیم!
همین.
سرانجام، استاندار سمنان پس از کش و قوسهای فراوان، دستور توقف عملیات جادهسازی (بخوان جنگلزدایی) را در جنگل ابر صادر کرد. دو هفته است که طرفداران محیط زیست هر چه فریاد دارند، هر چه توان دارند و هر چه استدلال دارند در مجامع گوناگون محلی و ملّی عرضه داشتهاند تا بلکه بتوانند از بزرگترین حماقت (بخوان جنایت) قرن در هیرکانی جلوگیری کرده و این سبزکشی بی مثال را به پایان برند. به ویژه باید از دو مدیر توانمند یکی در سازمان حفاظت محیط زیست (دکتر محمّدباقر صدوق) و دیگری در سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور (دکتر پیمان یوسفی آذر) قدردانی کنم که مرد و مردانه در برابر طبیعتستیزان قدرقدرت و دولتسالار ایستادند و پا پس نکشیدند.
امید که نسل امروز بتواند جنگل زیبا و بیمثال ابر را به آیندگان نیامده بر این آب و خاک مقدس تحویل دهند.
هموطن عزیزم، رسول کریمی دو تصویر از یک محل اما در دو مقطع زمانی را برایم ارسال کرده که دریغم آمد در مهار بیابانزایی انتشارش ندهم.
هر دو تصویر، دامنههای تاریک دره واقع در عباسآباد همدان را نشان میدهد؛ یکی متعلق به سال 1387 و دیگری سال 1388.
امروز دلم گرفت ... داشتم در باره رودخانه كشف رود و روزگار پژمان آن در خراسان رضوي جستجو ميكردم؛ رودخانهاي كه در طي مسير 290 كيلومترياش از كوههاي زيباي بينالود و هزارمسجد تا پل خاتون سرخس، هر آنچه فاضلاب شهري و كشاورزي و صنعتي و بيمارستاني است، نثارش ميكنيم؛ رودخانهاي كه از آب گوارايش! محصولات كشاورزي و سبزي برداشت ميكنيم و به خورد خود و دامهاي مان ميدهيم ... و رودخانهاي كه بيش از 4 سال است ناقوس مرگ را در ديار حكيم جاودان طوس به صدا درآورده؛ اما دريغ از هيچ فريادرسي ...
همین الان آبی که در دست دارید، زمین نهاده و جوابیهی تاریخی شركت توسعه منابع آب و نيروي ايران - وابسته به وزارت نیرو - را به روزنامه همشهری بخوانید تا بقیهی روز را با خندهای نمکین از این همه حماقت/نادانی/ ... سرکنید (نقطهچینها را خود میتوانید بسته به میل و مناعت طبعتان پر کنید!).
خوشحالي هم دارد. چه اگر زايندهرود را از اصفهان كسر كنيم، يعني طراوت و نشاط و بركت را از اين ديار تمدنساز حذف كردهايم ...
هفتهی گذشته شخصاً به تالاب گندمان در قلب پرآبترین استان ایران – چهارمحال و بختیاری - رفتم تا پس از یک ماه از نزدیک میزان خسارتهای واردآمده بر این زیستگاه منحصر به فرد آبی خاکی را در اثر رخداد آتشسوزی دریابم. دودی سپید سرتاسر تالاب را همچنان فراگرفته بود؛ شناسهای که اثبات میکرد: آتش نهفته در جان گندمان هنوز سوزان است و حیات را بی مهابا به سیخ کشیده و میکشد ...
دکتر محمّد حسن پیراسته، مهندس یاسر انصاری کجور و نگارنده در بارهی تبعات انتقال پایتخت از منظر ملاحظات محیط زیستی با مینو صابری در رادیو زمانه گفتگو کردهاند.
بشنوید:
حجتالله زاهدیپور، یکی از پژوهشگران باسابقه در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست استان مرکزی است؛ او اینک مسئولیت بخش منابع طبیعی در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اراک را برعهده دارد. هفتهی گذشته در معیت گروهی از همکارانم(کنشلو، علیزاده، میرحاجی و رسول امید) برای ارزیابی طرحهای آن مرکز، مهمان او و همکاران سختکوشش بودیم ...
امروز به اتفاق همکارانم برای ارزشیابی طرحهای پژوهشی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان تهران به پارک ملّی خجیر رفتم.
تقریباً هر آنچه که دیدم تأسفبار و ناامیدکننده بود؛ قابل تصور نیست که یکی از دیرینهترین و پرمطالعهترین پارکهای ملّی کشور اینک در چنین شرایط یأسآوری به سر برد. تقریباً از همه جا صدای غرش غولهای آهنی (بلدوزر) به گوش میرسید و چنان به جان دامنههای شکنندهی خجیر افتاده بودند که انگار در پی کشف مخفیگاه دشمنی خونریز هستند ...
امروز وقتی در این نقشه که توسط سازمان ملل متحد - UNFCCC - تهیه شده و آخرین تاریخ بروزرسانی آن به همین تابستان سال جاری میرسد، دقت کردم؛ هم حیرت کردم و هم نگران شدم از این همه پیشرفت نسبت به سال 2002!
بياييم از اين پس ديگر از پايان يافتن زندگي نترسيم؛ از اين بترسيم كه ممكن است هرگز آغاز نشود اين زندگي!
روزنامه همشهری امروز را اگر بخوانید با این تیتر زنهاردهنده مواجه میشوید: «تخريب ارسباران و مسئولاني كه دير نگران ميشوند!»
در ادامه این مطلب نویسنده با ناباوری میپرسد چرا پس از گذشت چند سال از هشدارهای بیشمار کارشناسان و دلسوزان محیطزیست در مورد عواقب جبرانناپذیر فعالیت مجتمع فرآوري مس از معدن سونگون، سرانجام باید امروز قائممقام سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری کشور – دکتر شمسالله شریعتنژاد - از ادامه فعالیت این مجتمع صنعتی در جوار جنگلهای یگانهی ارسباران ابراز نگرانی کند؟!
دیروز خبری بر روی درگاه اغلب خبرگزاریهای داخلی و خارجی و به نقل از مسئولین شرکت ملی گاز ایران منتشر شد که تعجب و افسوس بسیاری از مخاطبان خبر را برانگیخت! این که ایران در هر روز معادل کل مصرف روزانه کشور ترکیه (که به اندازه ایران جمعیت دارد)، گاز هدر میدهد! به بیانی روشنتر، روزانه حدود 44 میلیون متر مكعب گاز در مشعل پالایشگاهها و میادین بدون كوچكترین استفادهای میسوزد كه این یعنی سوزاندن دست کم 7 میلیون دلار ناقابل اسکناس سبزرنک در روز ...
نقشهای که ملاحظه میکنید، پراکنش مکانی چشمههای تولید گرد و خاک را در منطقهی بینالنهرین در سال گذشته نشان میدهد؛ همان طور که آشکار است، برخی از این چشمهها در کشورهایی چون ترکیه، عربستان، کویت، اردن و ایران قرار دارد. امّا اغلب این مراکز ناپایدار در عراق و سوریه مستقر هستند. ابعاد فاجعه هنگامی ملموستر میشود که پراکنش و وسعت این چشمههای تولید گرد و خاک را با نقشه سال 1368 مقایسه کنیم - در یادداشت قبلی - تا دریابیم که چه فاجعهای در کشور همسایهی غربی ما بعد از پایان جنگ تحمیلی ایشان بر علیه ایران رخ داده است ...
در ادامه یادداشت قبلی، میکوشم تا به مهمترین فرازهای پژوهش نادر جلالی اشاره کنم:
توفانهاي گرد و غبار و ماسهاي همواره مناطق مختلفي از كره زمين و كشورهاي منطقه و ايران را تحت تاثير قرار داده و ميدهند. دست کم از 3 دهه پیش تا امروز، توفانهايي در منطقه غرب و جنوبغرب ايران و نیز كشورهاي همسايه آن به وقوع پيوسته است و در مواردي هم، اين توفانها گرد و غبار و ماسههاي مناطق مستعد را به همراه خود جابجا كرده است. ليكن شدت اين توفانها و غلطت مواد حمل شده در آنها به حدي كه در ماههاي گذشته اتفاق افتاده نبوده است ...
طرحي از محمود تبريزي در روزنامه جام جم ديدم كه عجيب مرا به ياد جدال نگرانکننده و نابرابري مياندازد كه اين روزها بين سپاهيان سبز در منابع طبيعي و محيط زيست از يك سو با توسعهسالاران طبيعتستيز از سوي ديگر در جريان است ...

آن پرسش تلخ اين است: چرا ديواري كوتاهتر از منابع طبيعي پيدا نميشود؟!
حدود سه سال است كه تهاجم به عرصههاي منابعطبيعي شتاب گرفته است. در اين
ميان، كارگزاران دولتي و بله قربان گويان حكومتي به دليل مأمور بودن و معذور بودن – لابد! – بيشتر از هر زمان ديگري به كاهش مقاومت در برابر
طبيعت ستيزان قدرقدرت دولتسالار همت گمارده و ميكوشند تا با كمينهي
هزينه، بيشينهي منافع را ايثارگرانه به زمينخواران و طبيعت خوران
ببخشايند!
از همين روست كه بعد از ماجراي تأسفبار و سريالي تجاوز به ايستگاه تحقيقاتي كام فيروز در استان فارس، باغ اكولوژي نوشهر، ايستگاه پژوهشي مارگون در كهكيلويه و بويراحمد، ايستگاه تحقيقاتي سيراچال در البرز مركزي و ... نوبت به نهالستان ارزشمند و ديرينهي لردگان در منطقهي گرمسيري زاگرس رسيده است تا با مهرورزي براي توسعه مسكن مهر قلع و قمع شود!
غافل از اين كه چگونه ميتوان استمرار حيات را در برهوتي بدون نبات و آب تصور كرد؟
هومان خاكپور كه خود سالها مسئوليت منابع طبيعي خطهي سبز لردگان را برعهده داشته است، اينك با دردمندي و افسوس در تارنمايش از تاراج زحمات ارزشمندي كه به وسيلهي او و همكاران سختكوشش در آن ديار عزيز به سامان رسيده، فغان كرده است.
فرياد كمكش را دريابيد و بكوشيم تا از اين پس حرمت اين اندك جايگاههاي پژوهشي و اجرايي كشور را در حوزهي منابع طبيعي بيشتر بدانيم.
مؤخره:
كابوسم اين است كه به شنيدن فرياد كمك هم عادت كنيم ...
ماجرای کارخانه سیمان شهرکرد یا سفید دشت را یادتان هست؟ یک هموطن عزیز این تصاویر را در دومین روز از شهریور 1388 از همان کارخانه گرفته است – که البته هیچ ربطی به انفجارات اتمی ندارد! - ظاهراً کارخانهی محترم در طول شب و اوایل صبح که هنوز بیشتر مردم در خواب هستند، فیلترها را به کناری مینهند که دم و دستگاهشان هوایی بخورد و نواحی اطراف هم لابد دود و دمی سیمانی نوش جان کنند ...
ساعتی پیش از دیار شیخ بهایی عزیز – اصفهان – برگشتم. رفته بودم تا در «همایش بررسی علل بحران زایندهرود» شرکت کنم. همایشی که دستکم از دو نظر، کمنظیر بود؛ یکی موقعیت مکانی محل برگزاری همایش – که عبارت بود از کف بستر خشکیدهی زایندهرود در جوار سی و سه پل – و دیگری، تعدد چشمگیر شرکتکنندگان حاضر در همایش و حضور کمسابقهی مردم.
این همایش با همت جمعيت حمايت از منابع طبيعي و محيط زيست« پيام سبز» و حمایت شوراي اسلامي شهر اصفهان، شهرداري اصفهان، سازمان نظام مهندسي كشاورزي و منابع طبيعي استان اصفهان، سازمان نظام مهندسي ساختمان اصفهان و كانون خبرگان كشاورزي استان اصفهان برگزار شد. با این وجود به نظر میرسد، جای کارشناسان وزارت نیرو و نخبگان مرتبط از استانهای چهارمحال بختیاری، یزد، کرمان، قم و خوزستان خالی بود.
زایندهرود، میراثی جهانی و متعلق به تمام بشریت است. مردمان دیار زندهرود در طول چند هزار سال گذشته، سزاوارانه نشان دادهاند که استحقاق برخورداری از این رود زاینده و حیات بخش را در فلات مرکزی ایران دارند. بنابراین، دلیلی ندارد که از تعامل و هماندیشی و همافزایی با دیگر کارشناسان استانهای مرتبط برای یافتن خردمندانهترین راهکار پایداری این شاهرگ حیاتی ایران مرکزی و نگین فیروزهای انتهاییاش - تالاب بینالمللی گاوخونی - پرهیز کنند.
نگرشهای بخشی هرگز نتوانسته و نمیتواند به پایداری سرزمین کمک کند؛ اگر میخواهیم به درستی دلایل مرگ زایندهرود را بازیابی کرده و با شجاعت به جراحی و درمان بیماری مدیریتی حاکم بر این سامانه همت گماریم، باید نشان دهیم که از شنیدن حرف حق نمیهراسیم.
مگر نه این است که همهی ما ایرانی هستیم و باید برای اعتلای نام بلند ایران بکوشیم؟
در بارهی این همایش، موضوعات مطرح شده در آن، سخنرانی خویش و بازتابهای آن بیشتر خواهم نوشت.
تا آن زمان یادمان باشد که میخواهیم در بارهی پهنهی آبشناختیای صحبت میکنیم که زادگاه بزرگان و فرزانگانی چون شیخ بهایی بوده و فراخی آن بیش از سه برابر استان گیلان است؛ آبخیزی که هر قطرهی آبش برای این که از سراب تا پایاب برسد، باید 405 کیلومتر راه را طی کنید که از این منظر، زایندهرود را باید یازدهمین رودخانهی طویل کشور در بین 123 رودخانه مهم ایران دانست؛ رودخانهای که با دبی متوسط سالانهی 41 مترمکعب بر ثانیه، پانزدهمین رودخانهی پرآب کشور هم به حساب میآید و از همه مهمتر آن که صدها هزار سال است که از برکت زایندهرود، تالابی به بزرگی پایتخت ایران در پایابش آفریده شده و حیات را تطهیر کرده و میکند؛ تالابی بینالمللی و منحصر به فرد که به حق او را: «نگین فیروزهای کویر» مینامند.
بیاییم کاری نکنیم که اگر آن شیخ فرزانه و خردمند امروز میزیست، نفرینمان میکرد!
در همین باره:
- فروش آب رودخانه زايندهرود به طور موكد ممنوع شود!
- ما به مجلس ترحيم زايندهرود آمدهايم!
- توسعه بیش از حد بخشهای مختلف زاینده رود را خشک کرد
- نگاههای نگران به زاینده رود
- مردم بيش از مسوولان نگران وضعيت زاينده رود هستند
- همایش بررسی علل بحران زاینده رود
- بحران آب در اصفهان
چهارشنبهی هفتهی گذشته، در مسیر حرکت از بروجن به سمت شهرکرد، کارخانهی سیمانی را دیدم که همین سال گذشته افتتاح شده بود. این کارخانه دقیقاً در دو کیلومتری شهر سفید دشت و در جوار منطقهی حفاظت شده و پارک ملّی تنگ صیاد قرار گرفته است. کارخانهای که دو سال پیش از افتتاحش نیز آن را از بلندای ارتفاعات تنگ صیاد دیده بودم و با نگرانی میپرسیدم که چرا این کارخانه باید در فاصلهای چنین نزدیک به یک پارک ملّی با ارزش احداث شود؟ امروز امّا برایم جالب بود که بدانم، مردم منطقه در بارهی این کارخانه چه فکر میکنند و آیا توانستهاند با معضل آلودگی ناشی از آن کنار بیایند؟
تا این که متوجه شدم که میزان گرد و غبار و آلودگی ناشی از کارخانه – در برخی از روزها - به قدری زیاد است که کارگران شاغل در واحد تولیدی همجوار - کارخانه فولاد چهار محال و بختیاری - را به ستوه آورده؛ چرا که ایشان ناچار هستند همه روزه لایهای از غبار سیماناندود را از روی خودروهای پارک شدهی خویش پاک کنند!
به همین دلیل وقتی شنیدم که مردم سفید دشت نیز تاکنون دوبار اقدام به بستن این محور ارتباطی کرده تا مطالبات خویش را در ارتباط با این کارخانه به گوش مسئولین برسانند، خوشحال شدم؛ به ویژه آن که یاد اقدام ستایش برانگیز اهالی خیابان ملّت نوشهر نیز در باره جادهی کمربندی بندر نوشهر افتادم؛ امّا با کمال حیرت دریافتم که اعتراض مردم سفید دشت به آلودگی ناشی از فعالیت این کارخانه نیست؛ بلکه آنها میگویند: چرا نام این کارخانه باید «کارخانه سیمان شهرکرد» باشد که 30 کیلومتر با محل فاصله دارد؟ در حالی که سفید دشت در دو کیلومتری کارخانه است و بنابراین، باید نام کارخانه بشود «کارخانه سیمان سفیددشت»! جالب این که محمود احمدی نژاد هم خرداد سال گذشته در پاسخ به اعتراض مردم که مسیر عبور خودروی وی و همراهانش را بند آورده بودند؛ گفته بود: «مهم کشور است نه نام کارخانه.»
یاد جملهای از جبران خلیل جبران افتادم که میگوید: «ثروت حقیقی یک ملّت در ذخیرهی طلا و نقره - و چاههای نفت و گاز و ... – او نیست، بلکه در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.»
راستش حرفهای دیگری هم میخواستم بزنم که دیدم، نزنم سنگینترم!
امّا شما مجازید که به شیوهی «در بارهی الی»، خودتان پایان دلخواه و نتیجهگیری اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و البته محیط زیستیتان را از این قصهی کوتاه بکنید!
و بفهمید و بفهمیم که چرا روند بیابانزایی و تخریب سرزمین در این کشور همچنان دست بالا را دارد؟