
محیط زیست، حقوق بشر و مهار بیابانزایی!
بنا بر اعلام دبیرخانهی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خوشبختانه تارنمای مهار بیابانزایی توانسته است با جلب نظر شرکت کنندگان در مسابقهی «حقوق بشر در آیینه وبلاگها» و نیز هیأت محترم داوران این مسابقهی بیسابقه، به عنوان وبلاگ برتر در رشته محیط زیست انتخاب شود.
ناگفته پیداست که اگر مهار بیابانزایی این گونه میتواند مورد توجه قرار گیرد، سهمی از این موفقیت را باید مدیون آن گروه از نویسندگان و کوشندگانی بداند که حاضر شدند از وقت گرانبهای خویش درگذرند و بخشی از آن را به روشنگری در حوزه محیط زیست اختصاص دهند. جریانی که میشود هویت تمامنمای آن را در اعضای گرینبلاگ مشاهده کرد؛ اعضایی که پیوسته بر شمارشان افزوده میشود و بدینترتیب وزن محتوای سبز را در وبلاگستان فارسی ارتقاء میدهند.
درود بر آنان و همهی ایرانیانی که عاشقانه طبیعت خویش را دوست میدارند و حرمت مینهند.
و اما بعد:
وقتی از اين حقيقت تلخ آگاه هستيم که زادگاهِ مشترک ما از منظر پايداری زيستمحيطی در رتبهی يکصد و سی و پنجم قرار دارد و پايتخت آن در ميان 215 شهر جهان از نظر امنيت عمومی، يکصد و پنجاهم و از نظر کيفيت زندگی، يکصد و شصت و هفتم است؛ سادهانگارانه خواهد بود، اگر بپنداريم که با توجهی که در دنیای مجازی به مقولهی محیط زیست شده است، میتوان امیدوار بود که این روندهای نگرانکننده به سرعت شیبی معکوس بیابند. چرا که هيچگاه نبايد فراموش کنيم: ما همچنان در سرزمینی زیست میکنیم که ساکنانش تنها 8 دقيقه در سال (به طور متوسط) مطالعه میکنند؛ سرزمینی که هرگز از منظر شاخصهای توسعهی انسانی حتا نتوانسته در شمار 90 کشور نخست جهان هم قرار گیرد! همان سرزمینی که برای هر شش نفر از ساکنانش فقط يک جلد کتاب وجود دارد - به نقل از محمّدحسين ملك احمدي، دبير هيأت اُمناي كتابخانههاي عموميكشور – که این میزان فقط يک پانزدهم نسبت جهانی آن است. بنابراين، به نظر میرسد برای دستيابی به آستانهی تحوّل و توسعهی جامعه در هر حوزهای، نيازمند پرورش نسلی دانا، با صلاحيت، با کفايت و شديداً معتقد و پايبند به مراعات حدود و ثغورِ عادلانه (متعادل) در آن حوزه باشيم؛ نسلی که با تعريف و اجرای دقيق حدود آزاديها و مسئوليتها و کيفر دادنِ (در جای خود نهادن) کسانی که از حدود پا را فراتر بنهند، امنيت پايدارِ فردی و اجتماعی را - به عنوان نخستين شرطِ وجودی يک محيط بارور و پويا - برقرار و محافظت کنند.
سخنان خانم مري رابينسون، كميسر عالي حقوق بشر سازمان ملل متحد در اجلاس ژوهانسبورگ، ميتواند كلام سزاواري در اين جستار باشد: «فكر ميكنم در آيندهی نزديك جامعهی جهاني به اين نتيجه خواهد رسيد كه مهمترين مسايل بشري عبارتند از: توسعهی پايدار، حفاظت از محيطزيست و رعايت حقوق بشر. در واقع اين سه مسأله، اضلاع ضروري يك مثلث هستند كه سرنوشت بشر را رقم ميزنند. بدون هر يك از اين سه، بهبود وضعيت انسانها و جوامع ناممكن خواهد بود. تحقق توسعهی پايدار، مستلزم توجه به حقوق بشر و حفاظت از منابع طبيعي و محيطزيست است. از طرف ديگر، حقوق بشر آنگاه رعايت خواهد شد و محيطزيست آنگاه محافظت ميشود كه توسعهی پايدار در تمامي جهان تحقق پيدا كند.»
آیا کسی هست که هنوز درنیافته باشد که چرا حفظ محیط زیست میتواند با حرمتنهادن به حقوق بشر مرتبط باشد؟
بار دیگر و به سهم خویش از اقدام سزاوارانهی دستاندرکاران این مسابقهی ارزشمند تشکر کرده و این امیدواری را برای خویش محفوظ میدارم که سرانجام بتوانیم روزی را درک کنیم که در آن نه فقط انسان که هر زیستمندی که در جهان فانی حضور دارد، بتواند از حرمت و احترامی درخور و سزاوارانه بهرهمند شود.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 14:31  توسط محمد درویش
احتمالاً شما نیز ممکن است مانند من یکی از صدها هزار شهروندی باشید که امروز صبح چنین تابلویی را در سطح برخی از معابر تهران دیدهاید ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 20:15  توسط محمد درویش

کوشان مهران را که یادتان هست؟ وبلاگ ندارد، اما وبلاگنویسها را دوست دارد؛ درس محیط زیست خوانده و هنوز هم میخواند؛ اما با اغلب استادان این رشته مشکل دارد! ایران را به خوبی میشناسد و به خصوص با تنوع زیستیاش بسیار نسبت دارد و نبض زمین را خوب می شناسد! از این گذشته تقریباً تو همه چیز سرکی کشیده و میکشد. با این وجود، هنوز در برابر وسوسهی وبلاگنویسی مقاومت کرده و ترجیح میدهد که همچنان کامنت نویس وبلاگستان سبز باقی بماند.
دیروز تلفنی پیشنهادی را برای نجات ذخیرگاه 13 هکتاری بلوط در استان مرکزی (شازند) مطرح کرد که ضمن سپاس از احساس مسئولیت و عشق پاکش به محیط زیست وطن، بد ندیدم که آن را در مهار بیابانزایی به ثبت رسانم. به خصوص که خوانندگان ثابت این تارنما لابد قصهی سنجابها را در باغ گیاهشناسی ملّی ایران به یاد دارند؟
مهران هم خواسته است تا صدایش به گوش مسئولین منابع طبیعی استان رسیده و برای نجات آن قطعهی 13 هکتاری و امکان زادآوری بهتر بلوطها، تعدادی سنجاب را در منطقه رهاسازی کنند.
امیدوارم که این پیشنهاد عملی شود.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 22:54  توسط محمد درویش
امروز مهمان مردم نجیب و خونگرم شال در استان قزوین بودم. آبادبومی کهن که مردمانش با زبانی اختصاصی به نام تاتی صحبت میکنند (گویا یکی از صاحبمنصبان بانک جدید تات هم اهل همین دیار است) و یکی از بخشهای شهرستان بویینزهرا محسوب میشود. آنها در پی راهاندازی و استحصال انرژیهای نو، به ویژه باد و خورشید در منطقهی خود بودند و مشتاقانه امکانات و خدمات فنی را مطالبه میکردند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 21:31  توسط محمد درویش
نزدیک به پنج سال است که از نزدیک با جریان سبزها در دنیای وبلاگستان فارسی آشنا هستم؛ جریانی که گاه میشود آن را به راحتی از دنیای مجازی حذف کرد، بدون آن که بازخوردی را شاهد باشیم و گاه از چنان موج توفنده و ابعاد سترگ و تأثیرگذاری برخوردار میشود که انگار وبلاگستان فارسی بدون محیط زیستنویسها چیزی کم دارد!
راستی چرا این گونه است؟ چرا صاحبان تارنماهای پرمخاطب و تأثیرگذاری چون دیدهبان محیط زیست ایران، برای طبیعت، دور روزگاران، گرگ خاکستری، زیستا، تاریخ و جغرافیا و ... دیگر یا نمینویسند و یا فقط مینویسند که مجبور نباشند پاسخ دهند که چرا نمینویسند؟!
بدتر از همه این که کسی هم سراغ خاموششدهها و خاموشماندهها را نمیگیرد!
این در حالی است که در سالهای اخیر با تحرک خوبی که مهدی اشراقی با گرین بلاگ، یاسر انصاری با سبزپرس، ناصر کرمی با ایرن و سپهر سلیمی با زیستا در محتوای سبزنویسی مجازی بوجود آورده بودند، امیدهای فراوانی آفریده شده بود که موجهای سبز وبلاگستان به تدریج همه جا را فراگیرد. امّا افسوس که تارنمای موج سبز مدتهاست که دارد خاک میخورد. دردناک تر آن که کسی حتا مرگ تمام و کمال زیستا را تسلیت هم نگفت؛ حتا خود سپهر سلیمی عزیز!
بگذریم!

در همین باره، تحلیلی خواندنی را محمود صالحی و بابک بهمنش در بخش فارسی صدای آلمان انتشار دادهاند که روشنگرانه است.
امید که وبلاگنویسی سبز روزی به جایگاه سزاوارانهی خویش در تولید محتوای فارسی وبلاگستان دست یابد؛ هرچند که نباید فراموش کنیم: هماکنون نیز این جایگاه بسیار رفیعتر از همتای اجرایی و پژوهشی آن در دولت است.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 0:41  توسط محمد درویش

هومان خاکپور عزیز در واپسین یادداشتش خبرمان داده که به رغم آتش سوزانی که بیش از یک ماه زیستمندان گندمان را آزار داد – و البته اینک به لطف باران پاییزی، کاملاً سرد و خاموش شده است – طبیعت با گشادهرویی مثالزدنیاش آن خشم انسانساز را با گلهای سفید و صورتی پاسخ داده است!
هرچند که ظهور شکوفهها در این فصل، هرگز نمیتواند خبر خوشی برای درخت و سالی پربار در بهار آینده باشد. چرا که نشان از تنشی محیطی داده که سامانهی زیستمندی درخت را متأثر کرده است.
با این وجود، کامنت مرضیه ناظری عزیز و تعبیر عاشقانهی او از واقعیت رخداده، سخت به دلم نشست و دوباره یادم افتاد که در مواجهه با طبیعت و هر آنچه در اوست:
دچار باید شد
و دچار یعنی:
تعبیر عاشقانهی اشکال ...
درست مثل عباث که وقتی زندگی به او نقره میداد، او سیبهای طلایش را سخاوتمندانه بین مردم پخش میکرد تا بشود زندگی ... بشود ضرب زمین در ضربان دل ما ...
بیاییم از طبیعت بیاموزیم و نوشخندمان را ارزانی نیشخند زمانه کنیم.
همین.
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 23:54  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 10:1  توسط محمد درویش

دیروز که داشتم از اداره به سمت منزل میراندم، این تابلو نقاشی توجهم را جلب کرد؛ آن هم در آن برهوت ازدحام سیمان و تیرآهن و دود و ...
جلوتر که آمدم دیدم اصلاً تابلویی در کار نیست ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 6:25  توسط محمد درویش

هفتهی گذشته شخصاً به تالاب گندمان در قلب پرآبترین استان ایران – چهارمحال و بختیاری - رفتم تا پس از یک ماه از نزدیک میزان خسارتهای واردآمده بر این زیستگاه منحصر به فرد آبی خاکی را در اثر رخداد آتشسوزی دریابم. دودی سپید سرتاسر تالاب را همچنان فراگرفته بود؛ شناسهای که اثبات میکرد: آتش نهفته در جان گندمان هنوز سوزان است و حیات را بی مهابا به سیخ کشیده و میکشد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 22:40  توسط محمد درویش
سه شنبه هفتهی گذشته در محل تالار اجتماعات دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران حاضر شدم تا از نزدیک در جریان دفاع از دانشنامهی کارشناسی ارشد مهدی مجتهدی باشم. عنوان دانشنامهی مهدی «مشارکت مردمی در مدیریت منطقه حفاظت شده سبزکوه» نام داشت؛ منطقهای که بسیار آن را دوست دارم و تاکنون گزارشهای متعددی از این منطقهی هوشربا در مهار بیابانزایی منتشر کردهام. مهدی را یکی دو سالی است که میشناسم و از نزدیک در جریان پایمردیها و سختکوشیهایش برای انجام این پژوهش میدانی دشوار بودهام. تیم راهبری وی در این تحقیق عبارت بودند از احمدرضا یاوری، فرهاد دبیری و منیژه مقصودی ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 20:59  توسط محمد درویش

آن 12 هزار شتری که در قرن 19 میلادی توسط کاشفان انگلیسی و با سلام و صلوات از عربستان وارد قارهی جدا افتاده از جهان شد تا به مدد آنها انقلابی در رتق و فتق امور مستعمره پهناور بریتانیای کبیر صورت بگیرد؛ حالا به بزرگترین دشمن این کشور بدل شده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 23:8  توسط محمد درویش

لابد
شنيدهايد يا شايد هم ديدهايد كه اخيراً به جاي واژهي مأنوس و غمبار
«گورستان» يا «قبرستان» از واژه دلپذير و مشكوك «آرامستان» استفاده
ميكنند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 15:34  توسط محمد درویش

نميدانم تاكنون اين مجال را يافتهايد تا با يك آدم عاشق طبيعت كه در
كسوت محيط باني يا جنگلباني روزگار ميگذراند، از نزديك آشنا و دمخور
شويد؟
ميدانم، ممكن است بسياري از ما "محيط بان" را ديده باشيم؛ اما محيط بان را نديده باشيم!
ديروز، روز آنها بود ... آن انسانهاي سبزانديشي كه ميدانند چرا محيط بان
مينامندشان و از اين ناميدن به خود ميبالند و گرم احساس ميشوند؛ آنقدر
كه سرماي جامعهي سيمانزده و بوقاندود بيرون را تاب ميآورند.
به بهانهي اين روز دو يادداشت در دو روزنامهي صبح پايتخت منتشر كردم:
1- توان محیط بانان نامتناسب با نیاز طبیعت ایران – روزنامه سرمايه
2- به داد محيط زيست و محيط بان هايش برسيد – روزنامه اعتماد
باشد كه هم ما و اينها و هم البته آنها قدر اين عنوان و اين تنپوش مقدس سبزرنگ را بدانيم و بدانيد و بدانند.
در همين باره:
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 13:42  توسط محمد درویش

عاليترين مقام كشور در قلمرو طبيعت ايران، اين روزها حسابي گرد و خاك راه
انداخته و تقريباً همهي حرفها و انتقادها و نالهها و درددلهاي
طرفداران و متخصصين محيط زيست وطن را گاه حتا تندتر و بيپيرايهتر بر
زبان آورده و از وضعيت پايداري طبيعت ايران به شدت ابراز نگراني ميكند.
او ميگويد:
فقط 9 كشور در جهان وجود دارند كه بيشتر از ايران، به تاراج و تخريب كرهي زمين مشغولند!
او اين را هم حتا ميگويد كه با ادامهي روند موجود، ممكن است نسلي از
ايرانيان كه در قرن 22 پا به عرصهي وجود گذارند، هرگز در سرزمين
مادريشان نتوانند ردپايي از سبزينه و درخت بيابند.
و مگر ما چيز ديگري جز اين ميگوييم؟ وقتي ميبينيم كه محمديزاده هم با همان عشق و علاقه از حفظ تالابها سخن ميگويد كه ما!
نكتهي تأملبرانگيزتر آن كه محمديزاده بر خلاف رييس قبلي كه همهي
تقصيرها را به گردن مدير پيشينش ميانداخت، كمتر در اين دام افتاده و
درعوض آشكارا مديريت كلان كشور و عدم توجه سزاوارانه به محيط زيست را در
برنامههاي توسعه به چالش گرفته است.
او اينك در انتخاب برخي از
همكاران خود نيز چنين رويهاي را امتداد داده و اميدهايي را در دل
علاقهمندان و نخبگان محيط زيست روشن كرده است.
حال بايد ديد اين
كلامهاي روشنگرانه و اين انتقادهاي تند از وضعيت ناهنجار امروز، تاكجا
مجال ادامه يافته و آيا مرد اول طبيعت ايران آنقدر ميدان دارد يا به او
ميدان دادهاند! تا بتواند در عمل هم آمالها و آرزوهاي خود را جامهي عمل
بپوشاند؟
يك طرفدار محيط زيست هميشه بايد به تبعيت از مهر و
نيكفرجامي نهفته در دل طبيعت، مثبتانديش باشد؛ از اين رو من هم
اميدوارانه به اين تحولات و سخنان نگاه ميكنم و با پايشي بيشتر و دقيقتر
از قبل به انتظار عينيت يافتن آنها ميمانم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 15:12  توسط محمد درویش

حجتالله زاهدیپور، یکی از پژوهشگران باسابقه در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست استان مرکزی است؛ او اینک مسئولیت بخش منابع طبیعی در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اراک را برعهده دارد. هفتهی گذشته در معیت گروهی از همکارانم(کنشلو، علیزاده، میرحاجی و رسول امید) برای ارزیابی طرحهای آن مرکز، مهمان او و همکاران سختکوشش بودیم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 23:24  توسط محمد درویش

امروز به اتفاق همکارانم برای ارزشیابی طرحهای پژوهشی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان تهران به پارک ملّی خجیر رفتم.
تقریباً هر آنچه که دیدم تأسفبار و ناامیدکننده بود؛ قابل تصور نیست که یکی از دیرینهترین و پرمطالعهترین پارکهای ملّی کشور اینک در چنین شرایط یأسآوری به سر برد. تقریباً از همه جا صدای غرش غولهای آهنی (بلدوزر) به گوش میرسید و چنان به جان دامنههای شکنندهی خجیر افتاده بودند که انگار در پی کشف مخفیگاه دشمنی خونریز هستند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 21:32  توسط محمد درویش

مریم دانش، دانشآموز سال اوّل مدرسه راهنمایی عصمت (منطقه 6 آموزش و پرورش) است که امسال برای دوّمین سال پیاپی توانسته است در مسابقهای جهانی شرکت کرده و از بین دو میلیون و چهارصدهزار شرکت کننده متعلق به بیش از یکصد کشور جهان، حایز رتبهی سوّم شود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 2:17  توسط محمد درویش

امروز وقتی در این نقشه که توسط سازمان ملل متحد - UNFCCC - تهیه شده و آخرین تاریخ بروزرسانی آن به همین تابستان سال جاری میرسد، دقت کردم؛ هم حیرت کردم و هم نگران شدم از این همه پیشرفت نسبت به سال 2002!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 19:16  توسط محمد درویش
نهتنها حرمت هلن را به جای نیاوردند و حریمش را شکستند، بلکه با شبیخون – که چه عرض کنم؟ - با روزی خونی مستمر و پیوسته بیش از 3 هزار اصله درخت بلوط را به جرم دلپذیر بودن ذغال حاصل از آن در کیسههای 50 هزارتومانی! به یغما بردند.
امّا شگفتی اصلی تخریب زیباترین پارههای ناب طبیعت وطن در دیار زیبای چهار محال و بختیاری نیست! بلکه این مصاحبهی مدیرکل محیط زیست استان – داود شیوندی – در شماره امروز روزنامه همشهری است که هم خنده بر لبان مینشاند و هم اشک از گونهها سرازیر میکند!
این عالیترین مقام سبز استان، در حالی که با قاطعیت قطع هرگونه درخت را در منطقهی حفاظت شده هلن تکذیب میکند؛ به یک نکتهی ظریف هم اشاره میکند! این که تا پایان سال 88 همچنان مسئولیت پاسداری از رویشگاههای جنگلی استان – از جمله هلن - برعهدهی اداره کل منابع طبیعی است و نه سازمان محیط زیست. به بیانی سادهتر، جناب مدیرکل ظاهراً در حوزهای که به ایشان ارتباطی ندارد، وارد شده و اعلام میکند که درختی قطع نشده است!
به این میگویند: حمیت فراقسمتی!
مؤخره:
3 هزار درخت که میتوانستند حیاتی باکیفیت برای دست کم 3 هزار هموطن ساکن در هلن و سبزکوه بیافرینند، به دست عدهای سودجو و نابخرد نابود شدند تا آتشی افروختهتر برای منقلنشینان محترم فراهم آورند! اما ما به جای آن که درپی یافتن تبهکارانی باشیم که بلوطها را به مسلخ بردند، نگران صندلی و مقام خود هستیم که مبادا آتش نهفته در آه آن 3 هزار بلوط دامن صندلی قدرتمان را هم بگیرد!
خواستم بگویم: محیط زیست و منابع طبیعی ما برای حفظ موجودیت خود نیاز به مدیرانی دارد که عشقشان به صندلیشان کمتر از عشقشان به طبیعت و مواهب ناب آن باشد.
همین!
درج نظر
+ نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت 0:5  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 7:47  توسط محمد درویش
سالها پيش شاعر آسماني و دوست داشتني من – سهراب سپهري – گفته بود:
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي
همت كن و بگو
ماهيها
حوضشان بي آب است ...
امروز كه داشتم به ارزيابي و داوري برنامه راهبردي بهينهسازي الگوهاي
مديريت حوضههاي آبخيز، كار ارزشمند دكتر اسماعيل شريفي و همكارانش در
مركز حفاظت خاك و آبخيزداري ميپرداختم، ناگهان در بخش تصويرسازي از وضع
موجود فرسايش در كشور، با اين تصوير روبرو شدم و دلم گرفت ...

پيش خود گفتم:
حالا
اگر سهراب زنده بود، بايد به جاي «حوض بيآب» از حوض گلآلود استفاده
ميكرد! آن هم در كشوري كه نرخ فرسايش آن در بهترين حالت، شش برابر
ميانگين جهاني است.
بياييم به خود قول دهيم كه من و تو هرگز كاري نكنيم كه به قانون جهان بربخورد و آب را از ايني كه هست، گلآلودتر كند.
بياييم از اين پس ديگر از پايان يافتن زندگي نترسيم؛ از اين بترسيم كه ممكن است هرگز آغاز نشود اين زندگي!
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 11:34  توسط محمد درویش

اگر روزي روزگاري گذرتان به جادهي قديم و خاكي كازرون - شيراز افتاد، حتماً سري هم به روستاي متروكهي پير بنكي در جوار كتل دختر (20 كيلومتري خاور كازرون) بزنيد و در آنجا با چشمان خود ببينيد كه يك درخت بنه – Pistacia – چگونه ايستادن و ماندن در اوج را به بينندگانش آموزش ميدهد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 21 مهر1388ساعت 8:55  توسط محمد درویش

از ديدن اين دو تصوير چه حس و حالي را تجربه ميكنيد؟
درست ميبينيد؛ آنها درختان مصنوعي يا "artificial trees" هستند كه قرار
است در قالب يك برنامهي تحقيقاتي بلندپروازانه اندكي از خطر جهانگرمايي
"Global Warming" را بكاهند. دكتر تيم فاكس كه عهدهدار اين مسئوليت بزرگ
در آكادمي ملّي علوم بريتانيا است، اينك ميكوشد تا به كمك دانش
ژئومهندسي، بخشي از نابخرديها و آزمنديهاي بشر متكبر هزارهي سوّم را
تعديل بخشد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 11:45  توسط محمد درویش

روزنامه اطلاعات از روز گذشته، انتشار
يك مجموعه گزارش و گفتگو
را شروع كرده با عنوان: «ايران؛ زيستگاه بي مانند گياهان و جانوران» كه تا
فردا ادامه دارد. در اين سلسله گزارشها، ضمن گفتگو با برخي فعالان محيط
زيستي، مانند استاد هوشنگ ضيايي، سپيده فيروزپور و نگارنده، كوشيده است
تا مخاطبين خويش را با جلوههاي ناب و كمتر توجه شدهاي از طبيعت وطن آشنا
و آگاه سازد.
به نظر ميرسد، روزنامه اطلاعات به عنوان ديرينهترين
روزنامهي ايران با فعاليت خبرنگار محيط زيستياش - آقاي علي درويشي –
اخيراً ميكوشد تا كمتوجهيها و عقبماندگيهاي تاريخياش را نسبت به
مسايل محيط زيستي جبران كرده و در اين حوزه نيز به توليد اطلاعات و
روشنگري بپردازد.
اميد كه از اين روش و سلوك پسنديده، همهي
رسانههاي نوشتاري كشور الگو گرفته و با جذب و آموزش خبرنگاراني متخصص و
علاقهمند، دستكم يك صفحه از روزنامه خود را به پيگيري و تحليل اخبار
محيط زيستي ايران و جهان – مانند روزنامه همشهري - اختصاص دهند، همان
گونه كه براي ورزش و سينما چنين ميكنند.
+ نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 12:3  توسط محمد درویش

تکرار فاجعهی پریشان در گندمان! لاکپشتهای سوخته در آتش نابخردی ما
همان گونه که در یادداشت پیشین هم با نگرانی هشدار داده بودم؛ سرانجام نخستین لاشههای سوختهی زیستمندان بیگناه ساکن در تالاب گندمان هم کشف شد و خاطرهی تلخ لاکهای سوختهی پریشان، این بار در گندمان تکرار شد تا پریشانحالی طرفداران محیط زیست کامل شود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 1:18  توسط محمد درویش

طرحي از محمود تبريزي در روزنامه جام جم ديدم كه عجيب مرا به ياد جدال نگرانکننده و نابرابري مياندازد كه اين روزها بين سپاهيان سبز در منابع طبيعي و محيط زيست از يك سو با توسعهسالاران طبيعتستيز از سوي ديگر در جريان است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 9:27  توسط محمد درویش
در ادامه
یادداشت پیشین، اینک در بخش دوم می کوشم تا نشان دهم متهم اصلی خشکیدگی زاینده رود و گاوخونی کیست یا چیست؟!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 6:15  توسط محمد درویش

همان گونه که پیشتر قول داده بودم، از ماجرای عبرتآموز قحطی آب در بستر مشهورترین رود مرکزی ایران – زاینده رود – بیشتر خواهم نوشت … اینک میکوشم تا سخنرانی خویش را که در صبح روز پنج شنبه، چهارم شهریورماه ۱۳۸۸ در «همایش بررسی علل بحران زایندهرود» ارایه دادم، منتشر سازم.
مهمترین دریافتی که کوشیدم در این سخنرانی و با مخاطبان دلنگران اصفهانی در میان نهم؛ اشاره بر این واقعیت بود که تداوم خشکی بستر زاینده رود و نابودی تالاب گاوخونی میتواند مهمترین تهدید تمدّن دیرینه و افتخارآمیز اصفهان باشد؛ تمدّنی که دست کم دو هزار سال تاریخ مکتوب دارد و ما امروز باید نشان دهیم که توانمان برای حفظ این تمدن کمتر از پدرانمان نبوده و نیست.به سخنی صریح تر، تلخی امروز دیار زنده رود نتیجه نگاه نابخردانه ما به مواهب طبیعی است و نه قهر طبیعت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 5:58  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 18:20  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 20:32  توسط محمد درویش

ماجرای کارخانه سیمان شهرکرد یا سفید دشت را یادتان هست؟ یک هموطن عزیز این تصاویر را در دومین روز از شهریور 1388 از همان کارخانه گرفته است – که البته هیچ ربطی به انفجارات اتمی ندارد! - ظاهراً کارخانهی محترم در طول شب و اوایل صبح که هنوز بیشتر مردم در خواب هستند، فیلترها را به کناری مینهند که دم و دستگاهشان هوایی بخورد و نواحی اطراف هم لابد دود و دمی سیمانی نوش جان کنند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 2:52  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 1:43  توسط محمد درویش

ساعتی پیش از دیار شیخ بهایی عزیز – اصفهان – برگشتم. رفته بودم تا در «همایش بررسی علل بحران زایندهرود» شرکت کنم. همایشی که دستکم از دو نظر، کمنظیر بود؛ یکی موقعیت مکانی محل برگزاری همایش – که عبارت بود از کف بستر خشکیدهی زایندهرود در جوار سی و سه پل – و دیگری، تعدد چشمگیر شرکتکنندگان حاضر در همایش و حضور کمسابقهی مردم.
این همایش با همت جمعيت حمايت از منابع طبيعي و محيط زيست« پيام سبز» و حمایت شوراي اسلامي شهر اصفهان، شهرداري اصفهان، سازمان نظام مهندسي كشاورزي و منابع طبيعي استان اصفهان، سازمان نظام مهندسي ساختمان اصفهان و كانون خبرگان كشاورزي استان اصفهان برگزار شد. با این وجود به نظر میرسد، جای کارشناسان وزارت نیرو و نخبگان مرتبط از استانهای چهارمحال بختیاری، یزد، کرمان، قم و خوزستان خالی بود.

زایندهرود، میراثی جهانی و متعلق به تمام بشریت است. مردمان دیار زندهرود در طول چند هزار سال گذشته، سزاوارانه نشان دادهاند که استحقاق برخورداری از این رود زاینده و حیات بخش را در فلات مرکزی ایران دارند. بنابراین، دلیلی ندارد که از تعامل و هماندیشی و همافزایی با دیگر کارشناسان استانهای مرتبط برای یافتن خردمندانهترین راهکار پایداری این شاهرگ حیاتی ایران مرکزی و نگین فیروزهای انتهاییاش - تالاب بینالمللی گاوخونی - پرهیز کنند.
نگرشهای بخشی هرگز نتوانسته و نمیتواند به پایداری سرزمین کمک کند؛ اگر میخواهیم به درستی دلایل مرگ زایندهرود را بازیابی کرده و با شجاعت به جراحی و درمان بیماری مدیریتی حاکم بر این سامانه همت گماریم، باید نشان دهیم که از شنیدن حرف حق نمیهراسیم.
مگر نه این است که همهی ما ایرانی هستیم و باید برای اعتلای نام بلند ایران بکوشیم؟
در بارهی این همایش، موضوعات مطرح شده در آن، سخنرانی خویش و بازتابهای آن بیشتر خواهم نوشت.
تا آن زمان یادمان باشد که میخواهیم در بارهی پهنهی آبشناختیای صحبت میکنیم که زادگاه بزرگان و فرزانگانی چون شیخ بهایی بوده و فراخی آن بیش از سه برابر استان گیلان است؛ آبخیزی که هر قطرهی آبش برای این که از سراب تا پایاب برسد، باید 405 کیلومتر راه را طی کنید که از این منظر، زایندهرود را باید یازدهمین رودخانهی طویل کشور در بین 123 رودخانه مهم ایران دانست؛ رودخانهای که با دبی متوسط سالانهی 41 مترمکعب بر ثانیه، پانزدهمین رودخانهی پرآب کشور هم به حساب میآید و از همه مهمتر آن که صدها هزار سال است که از برکت زایندهرود، تالابی به بزرگی پایتخت ایران در پایابش آفریده شده و حیات را تطهیر کرده و میکند؛ تالابی بینالمللی و منحصر به فرد که به حق او را: «نگین فیروزهای کویر» مینامند.
بیاییم کاری نکنیم که اگر آن شیخ فرزانه و خردمند امروز میزیست، نفرینمان میکرد!
در همین باره:
- فروش آب رودخانه زايندهرود به طور موكد ممنوع شود!
- ما به مجلس ترحيم زايندهرود آمدهايم!
- توسعه بیش از حد بخشهای مختلف زاینده رود را خشک کرد
- نگاههای نگران به زاینده رود
- مردم بيش از مسوولان نگران وضعيت زاينده رود هستند
- همایش بررسی علل بحران زاینده رود
- بحران آب در اصفهان
- زنده رود در اینجا همچنان زاینده رود است! باورتان میشود؟
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 22:38  توسط محمد درویش
در بعدازظهر نخستين روز از شهريور 1388، مصطفي خوشنويس عزيز سراسيمه خبرم كرد كه برخي از جنگلهاي دست كاشت بالادست سد كرج – نرسيده به پل خواب – در حال سوختن است و ظاهراً همه فقط تماشاچي هستند! خبر را از طريق مژگان جمشيدي عزيز به سبزپرس رساندم تا موضوع را بتوانند در گسترهي وسيعتري انعكاس دهند. با آقاي مهندس زهدي هم تماس گرفتم تا موضوع را از طريق اداره كل منابع طبيعي و شوراي عالي جنگل پيگيري كنند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 14:6  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 0:17  توسط محمد درویش

چهارشنبهی هفتهی گذشته، در مسیر حرکت از بروجن به سمت شهرکرد، کارخانهی سیمانی را دیدم که همین سال گذشته افتتاح شده بود. این کارخانه دقیقاً در دو کیلومتری شهر سفید دشت و در جوار منطقهی حفاظت شده و پارک ملّی تنگ صیاد قرار گرفته است. کارخانهای که دو سال پیش از افتتاحش نیز آن را از بلندای ارتفاعات تنگ صیاد دیده بودم و با نگرانی میپرسیدم که چرا این کارخانه باید در فاصلهای چنین نزدیک به یک پارک ملّی با ارزش احداث شود؟ امروز امّا برایم جالب بود که بدانم، مردم منطقه در بارهی این کارخانه چه فکر میکنند و آیا توانستهاند با معضل آلودگی ناشی از آن کنار بیایند؟

تا این که متوجه شدم که میزان گرد و غبار و آلودگی ناشی از کارخانه – در برخی از روزها - به قدری زیاد است که کارگران شاغل در واحد تولیدی همجوار - کارخانه فولاد چهار محال و بختیاری - را به ستوه آورده؛ چرا که ایشان ناچار هستند همه روزه لایهای از غبار سیماناندود را از روی خودروهای پارک شدهی خویش پاک کنند!
به همین دلیل وقتی شنیدم که مردم سفید دشت نیز تاکنون دوبار اقدام به بستن این محور ارتباطی کرده تا مطالبات خویش را در ارتباط با این کارخانه به گوش مسئولین برسانند، خوشحال شدم؛ به ویژه آن که یاد اقدام ستایش برانگیز اهالی خیابان ملّت نوشهر نیز در باره جادهی کمربندی بندر نوشهر افتادم؛ امّا با کمال حیرت دریافتم که اعتراض مردم سفید دشت به آلودگی ناشی از فعالیت این کارخانه نیست؛ بلکه آنها میگویند: چرا نام این کارخانه باید «کارخانه سیمان شهرکرد» باشد که 30 کیلومتر با محل فاصله دارد؟ در حالی که سفید دشت در دو کیلومتری کارخانه است و بنابراین، باید نام کارخانه بشود «کارخانه سیمان سفیددشت»! جالب این که محمود احمدی نژاد هم خرداد سال گذشته در پاسخ به اعتراض مردم که مسیر عبور خودروی وی و همراهانش را بند آورده بودند؛ گفته بود: «مهم کشور است نه نام کارخانه.»
یاد جملهای از جبران خلیل جبران افتادم که میگوید: «ثروت حقیقی یک ملّت در ذخیرهی طلا و نقره - و چاههای نفت و گاز و ... – او نیست، بلکه در توان یادگیری او، در بصیرت او و در درستکاری فرزندان اوست.»
راستش حرفهای دیگری هم میخواستم بزنم که دیدم، نزنم سنگینترم!
امّا شما مجازید که به شیوهی «در بارهی الی»، خودتان پایان دلخواه و نتیجهگیری اخلاقی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و البته محیط زیستیتان را از این قصهی کوتاه بکنید!
و بفهمید و بفهمیم که چرا روند بیابانزایی و تخریب سرزمین در این کشور همچنان دست بالا را دارد؟
درج نظر
+ نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 22:20  توسط محمد درویش

این تصویر را روز 28 مرداد 1388 در منطقه ییلاقی و بسیار زیبای باغ بهادران – 70 کیلومتری غرب اصفهان - از زاینده رود گرفتهام؛ از همان زاینده رودی که مردمان دیار زنده رود، آن اصفهانیهای هوشمند و خردمند، مدتهاست که در حسرت قطرهای از آبش چشم به بستر خشک و تفتیدهاش در جوار پلهای زیبای خواجو و سی و سه پل دوختهاند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:52  توسط محمد درویش
عاليترين مقام سبز كشور، در بيست و پنجمين روز از نخستين ماه منتهي به چهارمين سال صدارتشان بر سبزترين صندلي حاکمیتی كشور اعلام داشتند كه برنامهي عملياتي محيط زيست را ميخواهند در 25 اقدام و 65 طرح ارايه كنند. ايشان حتا به جزييات ظريفي چون نبود بيمه براي تلفات حيات وحش در حوادث طبيعي اشاره كردند و اين اميد را در دل مخاطبان خويش افروختند كه نگاه به سامانهي مديريتي كشور در حوزهي محيط زيست از اين پس برنامهاي خواهد شد؛ آن هم برنامهاي مبتني بر آموزههاي نگرش بومسازگاني يا اكوسيستمي.
اينك امّا دقيقاً 4 سال و يك روز از صدارت فاطمه واعظ جوادي بر دستگاه 37 سالهي محيط زيست كشور ميگذرد و البته باز دقيقاً 4 ماه نيز از انتشار آن سخنان اميدبخش گذشته است.
ميگويم: شايد بد نباشد كه بدانيم در تمامي اين 124 روز گذشته چقدر اين برنامه حقيقتاً به سوي عملياتي شدن پيش رفته است؟ برنامهاي كه ظاهراً هم ايشان و هم تمامي خبرنگاران حاضر در نشست مطبوعاتيشان در هفتهي گذشته، يادشان رفت تا در موردش سزاوارانه سخن گويند.
در هر حال، آنچه كه ميخواهم يادآوري كنم، ذكر يك نكتهي اغلب مغفول در صحنهي ارزيابي مديران و مديريتهاي كشوري و لشكري است! اين كه آيا بهتر نيست به جاي آن كه آدمها را بر اساس سلوك رفتاري و حرفها و شعارهايشان يا بر بنياد ميزان نزديكي و دوري به آراي خويش نقد و تحليل كنيم، بر بنياد ميزان موفقيت برنامههايي به چالش كشيم كه قرار بوده عهدهدار اجرايشان باشند؟
به عنوان مثال، مگر نه اين است كه ايران را از منظر جاذبههاي گردشگري طبيعي در شمار پنج كشور نخست جهان ميدانيم؟ و مگر نه اين است كه كشورمان را همواره يكي از 10 كشور برتر در حوزهي كهنزادبومهاي تاريخي و فرهنگي و ادبي ردهبندي ميكنيم؟
خُب، يك پرسش ساده ميتواند اين باشد كه چرا سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كشور بعد از 4 سال، حتا نتوانسته درآمد اين بخش را در شمار 90 كشور نخست جهان جاي دهد؟
و از اين حيرتانگيزتر آن كه آيا شنيدهايد تاكنون هيچ يك از منتقدان و مخالفان پرشمار رحيم مشايي، ايشان را از اين منظر مورد نقد و قضاوت قرار دهند؟!
اين است يكي از آن حلقههايي كه همواره در زنجيرهي پايش مديريتي كشور خالي به نظر ميرسد. نميرسد؟
درج نظر
+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 13:53  توسط محمد درویش
ما شاخهی درخت خداییم
چون برگ و بار ماست ز یک ریشه و تبار
هریک تبر به دست چراییم؟ فریدون مشیری


کوهدرهی «درکه» را اگر نگویم که همهی ایرانیان، بی شک همهی تهرانیان و یا دستکم تمامی کوهنوردان میشناسند و بخشی از شیرینترین یا پرشورترین، سرخترین یا رنگینترین خاطراتشان را در این مسیر جادویی و طربانگیز و از لابلای زمزمهی کوهساران پلنگچال - جایی که هوش درختان را هنوز میشود شنید – گذراندهاند. افزون بر آن تقریباً اغلب نویسندگان و هنرمندان و سیاستمداران وطنی؛ از علیاکبر ولایتی تا مصطفی میرسلیم و هوشنگ مرادی کرمانی و علیرضا خمسه و حسین زمان و ... را میشود در این مسیر شناسایی کرد؛ مسیری که از هفت حوض تا دو راهی کارا، همه جور آدمی را میبینی؛ از کارا تا آذغالچال، قدیمیترها را میبینی؛ از آنجا تا پلنگچال، حرفهایها رو میبینی و از پلنگچال به بالا، تک و توک آدمهای ماجراجویی را میبینی که به دنبال یه جای پرت یا یه نشونه از یه جای بکر یا ایستادن بر بام تهران یا ... میگردند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 1:26  توسط محمد درویش
چهارشنبهی گذشته، هنگامی که مطابق معمول از کرج به سوی محل کارم در شهرک پژوهش تهران میآمدم؛ با این اتوبوس بین شهری مسافربری مواجه شدم که با غلظت هرچه تمامتر داشت هوای آلودهی شهر را سیاهتر میکرد! نزدیکتر که شدم، دیدم بر پشت آن – که خود را شاهین سبلان نامیده - نوشته شده ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 2:35  توسط محمد درویش

حامد رحیمی عزیز تصویر تک درختی را در دامنهی پرشیبی از منطقهی حفاظت شده بافق یزد به نمایش درآورده است که حقیقتاً شکوهمند و امیدبخش است. وقتی این نهال یگانهی بادام کوهی میتواند در شیبی نزدیک به 90 درجه و بر روی سنگی بدون خاک بروید، آن هم در کمآبترین خطهی کشور؛ چرا ما نتوانیم تا از کویر خودساختهی جامعهای که میفرسایدمان، به سلامتی عبور کنیم و به افقهای دور بنگریم؟
مگر نه این است که
این جهان: دریا
زمان: چون موج
ما: مانند نقش
پس چرا از این مهمانی هستی ده هستی ربا لذت نبریم و درنگش را جاودان نسازیم؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 17:28  توسط محمد درویش

يادش به خير سال 1359، يك معلم فوق برنامه داشتيم به نام آقاي شريعتي كه ساعت شش صبح با اون عينك تهاستكانياش ميآمد در دبيرستان آيتالله منتظري نجف آباد (پهلوي سابق) تا به مشتاقان فلسفه، درس نگاه كردن به هستي را دهد، آن گونه كه هست و نه آن گونه كه ما دلمان ميخواهد! من نيز كه اصولاً سرم درد ميكرد واسه شنيدن حرفهايي كه تو هيچ دكون قصابي هم پيدا نميشد، شال و كلاه ميكردم و با موتورسيكلت ياماها 80 خود ميگازيدم به سوي دبيرستان آيتالله منتظري در خنكاي صبح و از ميان پرديسان بادام و گوجه سبز (يا به قول نجفآباديهاي عزيز: آلوچه) ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 14:49  توسط محمد درویش
نمیدانم آیا شما نیز خبر حیرتآوری که در نحسترین روز مرداد، بر روی درگاه واحد مرکزی خبر قرار گرفت را خواندهاید یا نه؟ آن خبر روایتی است باورنکردنی از قتل میلیونی یکی از مفیدترین حشراتی که جهان تاکنون به خود دیده است؛ آن هم به بهانهی خصومتی شخصی و کدورتی نابخردانه که در بوجود آمدنش بیشک آن سه میلیون زنبور عسل مقتول تویسرکانی هیچ گناهی نداشتهاند (نمیدانم چرا این نام تویسرکان آنقدر آشنا میزند؟!) ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 23:57  توسط محمد درویش

آقای كوشان مهران، يكي از خوانندگان پرانرژي و اهل مطالعهي تارنمايم است كه در بارهي يادداشت پيشينم، عكسي را ارسال كرده و توضيحي در ذيل آن داده كه دريغم آمد، ديگران را در لذت اين دانستگي شريك نكنم.
ايشان نوشتهاند: تخریب جنگلهای لبنان از هزارههای پیشین شروع شد. چرا كه به قدری منابع چوب لبنان برای امپراطوري مصر باستان حايز اهمیت بوده که به عنوان يك منبع استرتژیک شناخته شده و بارها جنگ بر سر تصاحب آن بين مصر و دولتهاي محلي مثل آشوريان درگرفت.
افزون بر آن، از سدر لبنان در ساخت پاسارگاد استفاده شده است. فینیقیان هم با استفاده از بلوط و گونههاي سوزنیبرگ لبنان، با ناوگان خود تا سواحل گینه در اقیانوس اطلس (اسپانیا و بریتانیا) پیش رفتند.
دست آخر اين كه دولت عثمانی نیز برای کنترل مدیترانه دست به دامان جنگلهای لبنان شد. امّا ظاهراً چراي بيرويه بز به همراه فرسایش خاک باعث نابودی بافت جنگلی و زیستبوم اغلب گونههاي ارزشمند جانوري لبنان، نظير مرال، شوکا، گوزن زرد، خرس قهوهای سوری، شیر آسیایی و سیاه گوش گردید و بدينترتيب، متأسفانه بخش عمدهاي از حیات وحش لبنان پیش از جنگ جهانی اول نابود شد.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 15:16  توسط محمد درویش

همان گونه که اعلام شده بود، هفتهی گذشته حامد بهشتی مهمان ما بود و در تالار اجتماعات مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور به ایراد سخن پرداخت. بازتابها و گزارشهای مرتبط با این سخنرانی را میتوانید در تارنمای انجمن اعضای هیأت علمی مؤسسه بخوانید.
اما یک نکتهی عبرتآموز که توسط حامد بیان شده و مورد تأکید قرار گرفت، تخریب شدید رویشگاههای جنگلی کشور لبنان یا همان عروس خاورمیانه (بیش از 60 درصد) است؛ تخریبی که سبب شد تا به صورت ناخودآگاه بگوییم: باز گلی به جمال سازمان متولّی جنگلهای کشور خودمان که در مدّت مشابه کمتر از نیمی از وسعت جنگلی ایران را از دست داده است!
گفتنی آن که عدم تمرکز مدیریت، جنگهای داخلی و تجاوز نیروهای اسراییلی در شمار مهمترین دلایل این تخریب گسترده در طول 43 سال گذشته در لبنان بوده است.تخریبی که - به گفته حامد بهشتی - هم اکنون با سرعت در حال التیام است.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 2:29  توسط محمد درویش

چند روز پیش هموطنی به نام محسن خبرم کرد که اهالی خیابان ملّت در شهرستان نوشهر با تهیه و امضای یک تومار بلندبالا، خواستار حفظ و حراست از موجودیت باغ اکولوژی نوشهر شدهاند. این خبر برایم سخت انرژیبخش و شورآفرین بود؛ زیرا عمدهترین بهانه مسئولین در تخریب عرصههای طبیعی، ملاحظات اقتصادی / اجتماعی مردم محلی است و حالا در نوشهر، همان مردم محلی میگویند: ما برای رفاه حال خود جاده نمیخواهیم، لطفاً باغ اکولوژی ما را از ما نگیرید.
درود بر شرف اهالی خیابان ملّت نوشهر و به امید تداوم این هوشمندیها و قدرشناسیها.
جا دارد در اینجا از همهی دوستانی که به خبر تهدید تازه بر علیه باغ اکولوژی نوشهر واکنش نشان داده و آن را پیگیری کردند، تشکر کنم.
به ویژه از بروبچههای خوب سبزپرس، ایرن، اعتماد ملّی و خبرگزاری مهر که این خبر و نیز موضوع باغ فین کاشان را پیگیری کردند، قدردانی میکنم.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 1:59  توسط محمد درویش
به نظر میرسد در سال 1388 روند تجاوز به عرصههای طبیعی شتاب گرفته و شوربختانه تعداد بیشتری از سربازان گمنام طبیعت وطن در معرض خطر قرار گرفتهاند. این در حالی است که هریک از افراد گروهان جان بر کف 3 هزارنفری محیطبانان ایران، هماکنون دارند – دست کم - جور 4 نفر را میکشند. امّا دولت به بهانهی کوچکسازی بدنهی خویش، مجوز لازم برای جذب محیط بان بیشتر را ندارد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 1:25  توسط محمد درویش

اگر قرار ادغام كردن است، خب بياييد مانند قديم يك وزارت امنيه داخلي درست كنيد، يك عدليه و يك خارجه و قال قضيه را هم بكنيد. آخر اينجور كه نميشود. كوچك كردن دولت نبايد در حوزهي اختلاط وظايف حاكميتي و تصديگريهاي غير آن باشد.
حفظ منابع طبيعي و پاسداري از ارزشهاي محيط زيستي سرزمين، در شمار وظايف حاكميتي دولتها وحكومتهاست.
همان گونه كه هيچگاه ارتش را با وزارت بازرگاني يا تعاون ادغام نميكنند؛ نبايد به دست خود كاري كنيم كه آن 12 كشوري كه هنوز در جهان وجود دارند و وضعيت پايداري سرزمينشان بدتر از ماست، نفس راحتي كشيده و يك پله صعود كنند!
ما به دنبال قويتر كردن دستگاه منابع طبيعي و مجزاكردن آن از بخش كشاورزي بوديم، ما خواهان استقلال بيشتر نهاد متولّي محيط زيست كشور هستيم. نه اين كه سازمان حفاظت محيط زيست را از مرتبه معاونت رييس جمهور به معاونت وزير تنزل داده و سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور را هم از مرتبه معاونت وزير ببريم به زير زير معاون وزير يا همان اداره كل!
نكتهي عجيبتر ماجرا آن است كه تقريباً همه با اين ادغام - به قول ناصر كرمي - «دردناك» مخالفند؛ از خانم جوادي گرفته تا محمد رضا اسكندري و تقريباً همه متخصصان و نخبگان و علاقه مندان اين حوزه در تشكلهاي مردم نهاد!
بنابراين سؤال ساده اين است كه: نمايندگان طراح اين قانون دردناك، با چه افرادي در شبانه روز مشورت كرده و مراوده دارند كه نتيجهاش ميشود آفرينش چنين طرحهاي دردناكي؟
شايد خداي ناكرده افراد نابابي باشند كه به دليل عناد با رنگ سبز، ميخواهند بچه مردم را از راه به دركرده و اصولاً نهاد متولي سبزينه در كشور را منهدم سازند!
سبزهای عزیز: لطفاْ یادداشت زیر را با دقت بخوانید!
- ناپایداری اجتماعی و قفل شدن ذهن
درج نظر
+ نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 14:7  توسط محمد درویش

در شماره 10 سپتامبر 1994 میلادی، هفته نامه معتبر اکونومیست، عکسی را بر روی جلد خود انداخت که فضای ژورنالیستی حرفهای را تا مدتها تحت تأثیر قرار داده و بسیاری از نخبگان این حوزه را به تحسین واداشت؛ به نحوی که آن جلد مشهور کماکان در بین 40 تصویر و طرح ممتازی قرار دارد که در طول 40 سال گذشته در ایالات متحده آمریکا منتشر شده است.
امّا منظر اندمیکی که ناصر کرمی از آن ارایه داد! تا یکی از بحثبرانگیزترین طرحهای مجالس قانونگذاری در قبل و بعد از انقلاب اسلامی را به چالش بکشد، حقیقتاً غافلگیرکننده، انصافاً جذاب و البته طنزافناک بود!
با این وجود و به رغم فتوای ناصرالحکمای عزیز وبلاگستان سبز برای مجاز بودن به آتش کشیدن سبزها در پای بهارستان و در اعتراض به این طرح ترکمنچایگونه، تو گویی که گرد مرگ بر سبزها پاشیده باشند! آنقدر که ناصر مجبور شد توصیف آن راه را از زبان ابوالحسن اشارت دهد و هشدار دهد که نخواهد گذاشت آن لقمه مثل هلو بره تو گلو!
راستی کسی میداند چرا حتا آن هنجارشکنی شتری هم نتوانست تا یخ سبزها را آب کند و خشمشان را به قلیان انداخته و به بهارستان بکشاند تا بگویند:
ما میگوییم وزارت مستقل منابع طبیعی میخواهیم؛ ما میگوییم: تا کی باید ملاحظات منابع طبیعی در پای کشاورزی ناپایدار قربانی شود؟
آنگاه شما نهتنها منابع طبیعی را از سطح معاونت وزیر ارتقاء نمیدهید، بلکه آن را تنزل مقام داده و یک سازمان نظارتی و حاکمیتی دیگر را نیز با اخته کردن بر تشکیلات ناسازهوار کشاورزی میافزایید!
آیا این گونه میخواهیم اصل 50 قانون اساسی را صیانت کنیم؟
عزیزان قانونگذار بهارستانی: لطفاً دورگوهای تمام دیجیتال همراهتان را خاموش کنید و ببینید که در چه موقعیتی قدم میزنید!
در این باره بیشتر خواهم نوشت ...
توصیه ضروری و کفایی!
برخی از آن 40 تصویر برگزیده روی جلد را فقط ناصر کرمی میتواند ببیند که یک ژورنالیست حرفهای بوده و در دام حاشیهها نمیافتد. بنابراین اگر این کاره نیستید، لطفاً آن کار را نکنید و نبینید!
به قول اچ جکسون براون: «به افکار بزرگ فکر کن، امّا از شادیهای کوچک لذت ببر!»
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 22:23  توسط محمد درویش
بی شک همهی آن ایرانیانی که شب و روز گذشته و امروز از معابر و خیابانهای اصلی و فرعی اغلب شهرهای کوچک و بزرگ کشور عبور کرده و یا در آیینهای نکوداشت میلاد آخرین امام شیعیان(عج) شرکت داشتهاند، چنین مناظری را دیده و با پدیدهی غریب لیوانپوش شدن شهر و دیار خویش آشنا هستند. به دیگر سخن، حالا میتوان بعد از مالچهای نفتی و ریگی و ... از مالچهای لیوانی هم سخن گفت و رویالتی آن را – در چنین حجم و گسترهای - به نام ایرانیان ثبت کرد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 21:0  توسط محمد درویش