تبليغاتX
مهار بيابان‌زايي

هشدار: در این محشر مستانه رنگی نشوید!

    سید مهدی دارد به من و تو می‌گوید: شما شراب می‌نوشید تا مست شوید؛ من اما می‌نوشم تا مستی ِ آن شراب ِ دیگر را از سر به در کنم ...
    اما او اشتباه می‌کند! نمی‌کند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 14:41  توسط محمد درویش  mohandes

در ستایش خیار ؛ منتها از نوع دریایی‌اش!

 

    روزنامه‌ی گاردین در آخرین روز سال 2009 میلادی اقدام به انتشار 10 تصویر برگزیده کرده است که هر یک به نحوی به زندگی اسرارآمیز موجوداتی اشاره دارد که بشر به تازگی با بخشی از ویژگی‌ها و سودمندی‌های ایشان آشنا شده است.
    یکی از آن 10 تصویر، عکس یک موجود آبزی زیبا به نام خیار دریایی شفاف است که در رده‌ی خارپوستان طبقه‌بندی می‌شود و درست همان کاری را می‌کند که کفتار در خشکی‌ها انجام می‌دهد! یعنی اگر کفتار را به درستی «رفتگر طبیعت» می‌نامیم؛ خیار‌های دریایی را نیز باید رفتگر کف اقیانوس‌ها و دریاها بنامیم.

    اما این همه‌ی ماجرا نیست! امروزه ثابت شده که این موجودات آب‌زی، می‌توانند بسیار بیشتر از هر داروی ضد سرطان دیگری که تاکنون به بازار عرضه شده است، رشد سلول‌های سرطانی را مهار کنند؛ به ویژه آن که عوارض داروهای مشابه را هم ندارند. به نحوی که پژوهشگران اميدوارند با استفاده از عصاره‌ی خيار دريايي، دارويي براي مهار سرطان لوزالمعده ابداع كنند؛ سرطانی که از آن با عنوان دهشتناک كشنده‏ترين نوع سرطان در جهان یاد می‌شود.   

     امّا باز هم این تمام ماجرا نیست! هست؟

    خیار دریایی می‌تواند به عنوان فیلتر در مزارع پرورش میگو عمل کند و تازه از این مدل فیلترکردن، کسی را هم ناراحت نمی‌کند! می‌کند؟
    افزون بر آن، از آنجا که خيار دريايي براي دفاع از خود در برابر شکارچيان، پوست خویش را سخت و محکم مي‌کند. به‌تازگي محققان دانشگاه کاليفرنيا، با الهام از اين خصوصيت خيار دريايي، نانوکامپوزيت جديدي را طراحي کرده‌اند. دانشمندان دانشگاه کيس وسترن، اظهار داشتند که اين کشف مي‌تواند در کاربرد‌هاي زيست‌پزشكي ازجمله درمان بيماری‌هاي مغزي سودمند باشد.
    همچنین با استفاده از خیار دریایی می‌توان به جنگ مالاریا هم رفت! باورتان می‌شود؟
    بنابراین، بی‌دلیل نیست که چینی‌های چشم‌بادامی مشرق‌زمین، اینگونه به آینده‌ی درخشان صنعت تولید خیار دریایی خود می‌نازند!
    این‌ها را گفتم تا دوباره یادتان اندازم و یادم بماند که طبیعت و مجموعه زیستمندان آن، بسیار ارزشمند‌تر از آن چیزی هستند که حتا می‌توانید و می‌توانیم در پندار خویش به تصویر کشیم.
    با این وجود، شوربختانه همچنان شاهدیم که عزیزترین پاره‌های بوم‌سازگان (اکوسیستم) وطن همچنان به بهانه‌ی جاده‌کشی، سدسازی، ویلا‌سازی، اشتغال‌زایی، رزمایش، پتروشیمی و توسعه‌ی میدان‌های نفتی در جنگل ابر، مسیله، شهداد، میان‌کاله، دنا، عسلویه، هورالهویزه، پریشان، بختگان، کم‌جان، خجیر، نایبند و ... نابود می‌شوند و ما به این دلخوشیم که با ماتریس‌های بی‌آبرو و بی‌استفاده‌ی ارزیابی‌های EIA سر خودمان را شیره بمالیم! نمی‌مالیم؟

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1388ساعت 10:15  توسط محمد درویش  mohandes

بچه‌ها باورتان می‌شود؟ اینترنت 40 ساله شد! شاید هم پیرتر ...

   

    این موجود غریب و اندکی مارموز که گاه می‌بندیمش؛ گاه نفسش را بند می‌آوریم و گاه محدودش می‌کنیم (و تازه آن زمان است که می‌فهمیم بدجوری اهلیش شده‌ایم! نشده‌ایم؟) ؛ دارد چهلمین سال تولدش را در زندگی آدم‌زمینی‌ها جشن می‌گیرد ... باورتان می‌شود؟
    شگفتا که بعد از 40 سال از ولادتش - و شاید هم بیشتر! هنوز برخی از ما باورش نکرده‌ایم؛ برخی روحش را می‌آزاریم و برخی حتا می‌خواهیم سر به تنش نباشد! نه؟

    راستی مشکل از کجاست؟

    نه ... نگویید! می‌دانم که می‌دانید ... بگذارید و بگذریم! وگرنه ممکن است مشمول قانون مصادیق محتوای مجرمانه در فضای مجازی شویم و نفس خودمان هم به لکنت بیافتد! نه؟
    باز هم گلی به جمال بروبچه‌های شریف که اجازه داده‌اند تا در نوزدهم دی ماه نکوداشت این موجود مشکوک را در سالن جابرابن حیان‌شان برپا دارند ... کاش دست‌کم در آن روز بشود با ایمیل به دوستان خبر داد که رفیق مجازی‌شان 40 ساله شده است! و کاش بتوان در آن روز پیامکی دریافت کرد با این مضمون: 40 سالگی‌ات مبارک! رفیق بارکش و مفید و مظلوم من که دنیا را بی سر و صدا تکان دادی؛ بدون آن که هنوز قدرت را به درستی بدانند و حرمتت را پاس دارند ...
     اطلاعات بیشتر را در درگاه مجازی شیک و پیک شهرام ثبوتی‌پور عزیز بیابید.

درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 21:5  توسط محمد درویش  mohandes

برای آن مرد و زن شریف سیستانی



   اینجا سیستان است؛ روزگاری انبار غله‌اش می‌نامیدند و در شورمستی‌های هامون پرنعمتش بسیاری از مردمان به همراه میلیون‌ها قطعه پرنده و چرنده پا‌می‌کوبیدند و شادی می‌افروختند و زندگی را جشن می‌گرفتند ...
   امروز اما هامون با سیستان قهر کرده! همسایه‌ی شرقی هم دیگر مثل اون‌وقت‌ها شیر آب هیرمند را به سوی سیستان رها نمی‌سازد ... نتیجه این شده که می‌بینید: کوه خواجه، برهنه‌تر از همیشه و مردمانی که محرومیت و فقر را از نو معنی می‌کنند ... نمی‌کنند؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 دی1388ساعت 0:24  توسط محمد درویش  mohandes

دیدبانان شاخاب پارس

شاخاب پارس را دریابید ...

    شاید این نام در نگاه نخست برایتان عجیب به نظر برسد؛ اما باورم این است که باید بکوشیم تا این نام را زنده نگه داریم و طراوت و پویایی‌اش را چون کرانه‌های آن نیلگون همیشه پارس، مانا و جاودان سازیم.
   لطفاً گشت و گذاری در این ماهنامه‌ی اینترنتی متفاوت انجام داده و به ویژه ماجرای سنگ نوشته شالوف را بخوانید، از پیشینه‌ی نام ایران آگاه شوید و ببینید که آیا این بوقلمون خوردن دارد یا نه؟!
    توضیح آن که : «شاخاب» یا «شاخابه» در زبان پارسی به آبی می‌گویند که در خشکی پیش رفته است، همان چیزی که در زبان تازی «خلیج» می‌نامند.

    پیوست:
   خوزستان را هم دریابید ... کافی است نگاهی به قد و قامت خوش رنگ و هیبت رعنایش بیاندازید تا بفهمید که برای آفرینش این درگاه مجازی ارزشمند، چقدر وقت صرف شده و چه تلاش‌های گرانسنگی به قوع پیوسته است تا من و تو از قصه‌ی هندیجان و  لالی و دژپل و باغ ملک و ... آگاه شویم و بیش از پیش قدر داشته‌های خویش را در این دیار زرخیز بدانیم.
    درود بر آفرینندگان خوزستان.

                                                                 درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 14:48  توسط محمد درویش  mohandes

ره‌گیری عبداللطیف عبادی از ماجرای تازه‌ترین سرقت از یادداشت‌های مهار بیابان‌زایی


      صبح امروز کامنت کوتاهی از آقای عبداالطیف عبادی به دستم رسید با این مضمون که یکی از تازه‌ترین یادداشت‌های نگارنده – به فاصله‌ی یک روز از انتشارش - توسط وبلاگ دیگری و بدون ذکر مأخذ اصلی به سرقت رفته و حتا در بالاترین هم لینک شده و مورد عنایت ویژه قرار گرفته است!

      اشاره ایشان به خبر کشف یک گونه‌ی گیاهی در ایالت کالیفرنیا آمریکا بود که بیش از 13 هزار سال قدمت داشت و در روز 22 دسامبر (5 روز پیش) در درگاه مجازی روزنامه لس‌آنجلس‌تایمز منتشر شده بود. من نیز برگردان مختصری از آن خبر را در مهاربیابان‌زایی بازانتشار دادم.
     جالب این که وقتی به وبلاگ مورد نظر مراجعه می‌کنید، متوجه می‌شوید که صاحب وبلاگ – شخصی که خود را جفا ساکن  کشور روسیه معرفی کرده - حتا زحمت تغییر نشانی عکس را هم نکشیده و تصویر مورد نظر، با همان هاست مهاربیابان‌زایی بازانتشار یافته است!

     در مورد این عمل زشت حرفی ندارم که بزنم، چون به اندازه‌ی کافی در این زمینه زنهار داده شده و توصیه‌ها و نصایح فراوانی ارایه گردیده است؛ امّا شوربختانه این رسم نامیمون همچنان ادامه دارد؛ آن هم در بین بخشی از جامعه که ظاهراً باید از میانگین دانش و فرهنگ بیشتری برخوردار باشند! نه؟
    امّا آنچه مرا واداشت تا این یادداشت را بنویسم، قدردانی از حرکت پسندیده‌ی آقای عبادی بود که مسئولیت‌شناسانه و در عین‌حال محترمانه با این رخداد مواجه شده و هم به صاحب آن وبلاگ و لینک‌ گذار در بالاترین (که هر دو یکی هستند) تذکر دادند و هم نگارنده را مطلع ساختند.
    تصور کنید که اگر همه‌ی ما در مواجهه با رواج چنین بی‌اخلاقی‌هایی در دنیای مجازی به مانند آقای عبادی برخورد کرده، وقت گذاشته و بکوشیم تا سارق را از تکرار این حرکت‌های غیرفرهنگی بازداریم؛ آیا تعداد این رخدادهای شرم‌آور کاسته نخواهد شد؟
    امیدوارم آقای جلال یا جفا – کاربر بالاترین – هم که این مطلب را می‌خوانند، آنقدر شجاعت داشته باشند تا به اشتباه خود اعتراف کرده و قول دهند که دیگر بر چنین روند اخلاق‌گریزانه‌ای در وبلاگستان پویای فارسی دامن نمی‌زنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 11:19  توسط محمد درویش  mohandes

پنجم دی ماه 1388: یک روز عجیب در تاریخ هواشناسی ایران!

 

وضعیت دمای شهرهای ایران در ساعت 4 بعد از ظهر 5 دی ماه 88

     چند روزی است که هوا گرم شده؛ امروز نگاهی انداختم به نقشه‌ای که بیشینه و کمینه‌ی دمای مهم‌ترین شهرهای ایران را نشان می‌دهد. همان طور که ملاحظه می‌شود، هیچ نقطه‌ای در کشور وجود ندارد که دمایش زیر صفر باشد، آن هم در روزی که قاعدتاً انتظار می‌رود در شمار سردترین روزهای سال طبقه‌بندی شود! در حقیقت سردترین نقطه‌ی کشور امروز چلگرد و فریدون‌شهر اصفهان است که در سردترین ساعت دمای‌شان از صفر درجه کمتر نخواهد شد. نکته‌ی جالب‌تر این که سردترین نقطه‌ی ایران، فقط دو درجه از دمای شمالی‌ترین پایتخت جهان در ایسلند - ریکیاویک – سردتر است! چرا که شبکه‌ی یورو نیوز هم‌اکنون دمای این شهر همواره قطبی را فقط 2 درجه زیر صفر اعلام کرد!


    به هر حال، این ها نشانه‌های خوبی نیست! هست؟

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 16:42  توسط محمد درویش  mohandes

قصه‌ی تکراری مالچ‌های لیوانی را به پایان بریم!


     پیش‌تر و در یادداشتی جداگانه به معضل انباشت زباله‌های یک‌بار مصرف در آیین‌های مذهبی اشاره کردم؛ نمی‌خواهم آن حرف‌ها را تکرار کنم. خوشبختانه خبردار شدم که دوست عزیز و فعال کوشا و بی‌ادعای طبیعت، جناب حسین عبیری گلپایگانی دست به ابتکاری سزاوارانه زده و برای نجات شهر از بلای مالچ لیوانی، طرحی را به شهرداری تهران معرفی کرده که امروز و فردا – تاسوعا و عاشورا - برای نخستین‌بار در منطقه 15 شهر تهران به اجرا درخواهد آمد ... 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 9:14  توسط محمد درویش  mohandes

در سواحل چابهار اتفاق افتاد: نجات دو لاک‌پشت سبز!


  

لاک پشت سبز نجات یافته در سواحل چابهار - پاییز 1388


    این شاید یکی از موارد نادر نجات سبزها از سوی یک ارگان دولتی بود! نبود؟

    اصل خبر را در وب سایت شخصی جناب منصور حیدری عزیز – مسئول روابط عمومی اداره کل محیط زیست استان سیستان و بلوچستان - بخوانید.
    گفتنی آن که لاك پشت سبز كه طول لاک آن تا 110 سانتی متر هم می رسد، از جمله پنج گونه لاك پشتی است که در آب‌های جنوبی ایران گزارش شده است، در شمار دوزیستانی رده‌بندی می‌شود که از نظر طبقه‌بندي  IUCN در سیاهه‌ی گونه‌هاي در معرض خطر انقراض قرار دارد.

     باز هم ممنون از محیط‌بان‌های زحمتکش در اداره حفاظت محیط زیست چابهار.


درج نظر


+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 18:55  توسط محمد درویش  mohandes

سبب این خنده‌های مستانه در کوره ذغال گلپرآباد ملایر چیست!؟

سبب این خنده های مستانه کودکان کار در کوره ذغال گلپرآباد چیست؟! (عکس از حسین صالحی)

      اینجا یک کوره‌ی ذغال است واقع در روستای گلپرآباد از توابع شهرستان ملایر (استان همدان). از نخستین باری که یکی از هموطنان عزیزم به نام حسین صالحی، این تصویر را از طریق ایمیل برایم فرستاد و خواست تا بازانتشارش دهم، 10 روزی می‌گذرد ... ابتدا احساس کردم که شاید، این یک عکس تاریخی و مربوط به دوران رضاخان باشد! بعد با دقت بیشتر در عکس و مشاهده‌ی کلمات انگلیسی حک شده بر روی آن پیرهن‌های مندرس قرمز رنگ دریافتم که موضوع نمی‌تواند مربوط به آن سال‌ها باشد. اما باز هم باورش برایم دشوار بود پذیرفتن حرف حسین! زیرا او در ایمیل بعدی برایم نوشت که این عکس را خودش در تاریخ 5 مهرماه 1388 از این دوپسربچه گرفته است!! آخر ملایر بعد از همدان، پرجاذبه‌ترین شهر استان است و همه ساله به دلیل پذیرش مسافران و گردشگران فراوان و نیز تنوع محصولات کشاورزی خود، از جایگاهی بایسته و ممتاز برخوردار بوده است. اصولاً چرا به رغم آن همه روشنگری و رساندن برق و نفت و مخابرات و گاز باید همچنان کودکان گلپرآبادی اینگونه روزگار بگذرانند و با کمک به تاراج اندوخته‌های چوبی زاگرس، حیات خویش را استمرار بخشند؟ آن هم در منطقه ای که بیش از 8 هزار هکتار آن، به دلیل غنای گیاهی و جانوری ارزنده اش در شمار آثار طبیعی کشور ثبت شده و به عنوان یکی از مناطق حفاظت شده ایران شناخته می شود.
     و حالا من مانده‌ام و سبب این خنده‌های مستانه؟!
 
    از چارلی بزرگ شنیده بودم و شنیده بودیم که «خوشبختي چیزی نیست، جز فاصله‌ی اين بدبختي تا بدبختي ديگر!»
   و من فکر می‌کنم که شاید این خنده‌ها برای این باشد! چون که آن دو پسرک گلپرآبادی می‌دانند از کوره ذغال که دیگر جایی سیاه‌تر و سوزان‌تر و آلوده‌تر که نیست! هست؟ پس حالا که ته بدبختی را چشیده‌اند، می‌توانند خود را برای درک یک خوشبختی آماده کنند! نمی‌توانند؟
    شما چه فکر می‌کنید دوستان؟   حسین یادم انداخت که شعری وجود دارد از یک کودک سیه‌چرده‌ی آفریقایی که سخت تأمل‌برانگیز است. در اینترنت جستجو کردم و دریافتم که گویا اسپایک لی، کارگردان مشهور آمریکایی و سازنده فیلم تحسین شده مالکوم ایکس ، کمک کرده در انتشار این شعر.
    این شعر که عنوان بهترین شعر جهان در سال 2006 میلادی را نیز از آن خود ساخته است، می‌گوید:

When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black
And you white fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you green
And when you die, you gray
And you calling me colored?

وقتي به دنيا مي‌آم، سياهم
وقتي بزرگ مي‌شم، سياهم
وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم
وقتي مي‌ترسم، سياهم
وقتي مريض مي‌شم، سياهم،
و وقتي مي‌ميرم، هنوزم هم سياهم
و تو، آدم سفيد
وقتي به دنيا مياي، صورتي‌اي
وقتي بزرگ مي‌شي، سفيدي
وقتي مي‌ري زير آفتاب، قرمزي
وقتي سردت ميشه، آبي‌اي
وقتي مي‌ترسي، زردي
وقتي مريض مي‌شي، سبزي
و وقتي مي‌ميري، خاکستري‌اي
و تو به من مي‌گي: رنگين پوست!؟

    خواستم به آن کودک آفریقایی بگویم:
    در گلپرآباد به کودکان "سیاه صورت" هرگز نمی‌گویند: رنگین پوست! می‌گویند؟


درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 13:29  توسط محمد درویش  mohandes

برف در بروجن؛ نعمتی که نقمت شد!

بروجن در برف - 28 آذر 88 - عکس از هومان خاکپور

     به گزارش دیده‌بان عزیز طبیعت بختیاری، از صبح روز جمعه – 28 آذر 1388 - برفی کم‌سابقه شهرستان بروجن در بام ایران را یکپارچه سفیدپوش کرده و پس از تحمل یک دوره‌ی خشکسالی جان‌فرسا، نوید سالی سبز و پرنشاط را به بارآورده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آذر1388ساعت 1:14  توسط محمد درویش  mohandes

چهارشنبه؛ روزی که سراسر خاک ایران بی آفتاب شد!

 

     در تحلیل نقشه‌های خشکسالی کشور مربوط به دو ماهه‌ی نخست سال آبی 89-1388 نوشتم که انگار از غرب خبرهای خوشی در راه است و نسیم خیس و سبزرنگی وزیدن گرفته که می‌خواهد قرمزها را از شرق بیرون براند.    

برخی از نواحی خوزستان پس از 12 سال سپید پوش شد ...

    اینک در تأیید آن پیش‌بینی سبز؛ نه‌تنها برای نخستین‌بار سراسر پهنه‌ی 165 میلیون هکتاری کشور در روز چهارشنبه گذشته – 18 آذر 1388 - بی‌آفتاب شد، بلکه خبر می‌رسد که پس از 12 سال، مردمان دیار تفتیده‌ی خوزستان هم با برف آشتی کردند (و یا شاید برعکس!) و افزون بر آن، در ساری هم پس از 12 سال، برف باریده است و حتا دامنه‌ی برف تا جنوب شرق کشور که در طول دو ماه اخیر خشکسالی کم‌سابقه‌ای را تحمّل کرده بود، امتداد یافته و حالا با سفید‌پوش شدن دامنه‌های ساردوئیه جیرفت، نگرانی از کمبود آب جایش را به کمبود علوفه برای عشایر گرفتار آمده در برف داده است؛عشایری که آمده بودند تا قشلاقی مطبوع را در جیرفت بگذرانند؛ اما ییلاقی بس خنک و تگری نصیبشان شد!

    امید که این ریزش‌های مهرآمیز و نمدار بر سر و روی این سرزمین تشنه همچنان دوام داشته باشد تا بلکه قدری از آن 15 متری را که در طول 3 دهه‌ی گذشته از سفره‌های آب زیرزمینی پیش‌خور کردیم، دوباره به سرجایش بازگشته و جبران شود.

درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 20 آذر1388ساعت 0:57  توسط محمد درویش  mohandes

دیروز بیست و پنجمین سالگرد قتل 35 هزار انسان بود!

مرگ گسترده و خاموش دام ها در بوپال ...

    سوم دسامبر 1984 میلادی، بسیاری از مردم بوپال تصور کردند که 1984، یک افسانه‌ی خیال‌بافانه نبوده و جرج اورول راست می‌گفته است!
   در آن روز شوم 10 هزار نفر از مردم بیگناه این بخش از هندوستان در اثر فاجعه‌ی نشت گاز سمی از کارخانه‌ی یونایتد کاربید به دلخراش‌ترین شکل ممکن جان خویش را از دست دادند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 13 آذر1388ساعت 15:9  توسط محمد درویش  mohandes

آن پیرمرد خلخالی را یادتان هست؟ کشتند روباهش را ... کشتند!


در برگریز پاییز
گفتی که بایدش کَند
گفتی که بایدش سوخت
ناموس خاک و باران
این را نخواست امّا:
آن هیمه‌های گیلاس
غرق شکوفه امروز!
                                 منصور اوجی

لحظه ي نابي كه فقط آن پيرمرد مي داند چقدر مزه دارد ... عكس از ايرنا

      چگونه باور کنم این خبر را؟ یعنی یک انسان تا چه اندازه می‌تواند بی‌معرفت و نادان و آزمند باشد؟ باورتان می‌شود؟ آن پیرمرد عزیز خلخالی را که همین 18 مهرماه از او و کار ارزشمندش نوشته بودم، اینگونه روح و جانش را خراشیدند؟ تا من و تو یادمان باشد که خلخال همواره آوردگاه ناسازه‌هاست!
     آری ... در نخستین روزهای آذرماه، یک شکارچی عزیز! پیرمرد قصه‌ی ما را از زحمت غذا دادن به روباهی که 4 سال برای اهلی‌کردنش زحمت کشیده بود، خلاص کرد!
    آن شکارچی با پدر و مادر و بسیار عزیز! این کار را کرد تا به همه‌ی روباه‌های ساکن در همه‌ی کشورهای موجود در همه‌ی قاره‌های جهان ثابت کند: مبادا به آدم‌زمینی‌ها اعتماد کنید! از سرنوشت خون‌آلود این روباه ساده‌لوح خلخالی درس عبرت گرفته و همچنان کدهای ژنتیکی‌تان را دست نخورده محفوظ دارید؛ کدهایی که در آن این پیام آتشین صدها هزارسال است که با درشتی هر چه تمام‌تر حک شده است: «در این دنیا هیچ چیز برای ما روباه‌ها، خطرناک‌تر از معاشرت و نزدیکی با آدمیزاد نیست! هست؟»

     گاه دلم می‌گیرد، گاه نفس کم می‌آورم، گاه آرزو می‌کنم که کاش انسان نبودم ... الآن یکی از همان لحظه‌هاست ...

   باز هم درود بر شرف آن پیرمرد عزیز خلخالی که در گفتگو با ایرنا می‌گوید: «با کشته شدن اين روباه و بدون حضور روزانه‌ی روباه در درب کلبه‌اش، خانه وي سکوت مرگباري به خود گرفته و اميدوار است در آينده بتواند با يک روباه وحشي ديگري از کوهستان‌هاي خلخال اُنس گرفته و او را براي پذيرايي به کلبه‌اش جلب کند.»
     ممنون که هنوز امیدواری هموطن فرزانه‌ی من ... ممنون ... با تمام وجودم شریک غمت هستم، هر چند که می‌دانم نه تو مرا می‌شناسی و نه من تو را و شاید هرگز هم توفیق زیارتت حاصل نشود.

    مؤخره:
    یک آدمی را می‌شناختم که عاشق روباه‌ها بود ... یعنی فکر می‌کردم که بود! حالا دریافتم که چرا خودکشی کرد؟ از بس که روباه قصه‌ی ما را در خلخال کشته بودند ...
این را نخواست امّا:
آن هیمه‌های گیلاس
غرق شکوفه امروز ...

                                همین!

                                                       درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آذر1388ساعت 4:40  توسط محمد درویش  mohandes

سه گانه‌ی همشهری در ستایش زیباترین و بزرگترین پردیس ایران!

نمای تابستانی باغ گیاه شناسی ملی ایران

     بیش از 20 سال از آشنایی و ورود من به باغ گیاه‌شناسی ملّی ایران می‌گذرد؛ پردیس پرشکوه و کم‌نظیری که 41 سال است پذیرای پژوهشگران متولّی تحقیقات در حوزه‌ی منابع طبیعی کشور بوده و در همین ماهی که در آن به سر می‌بریم، باید جشن تولد ورود به چهل و دومین سال زندگیش را برپاداریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 0:59  توسط محمد درویش  mohandes

آنها کوه می‌کارند و ما کوه درو می‌کنیم!

حضور کوهستان در کنار هر شهری، یعنی بوی بهشت! کاش ما نیز قدر کوه های خود را بیشتر بدانیم.

     در چند روزه‌ی اخیر، کمتر خبری توانسته همچون طرح بلندپروازانه‌ی آلمان‌ها برای ساخت یک کوه مصنوعی در مرکز برلین، سروصدا به پا کند. این کوه هزارمتری که به عنوان بلندترین و عظیم‌ترین سازه‌ی ساخت بشر نام خواهد گرفت، قرار است تا آرزوی دیرینه‌ی مردم برلین را برای استفاده از فضای کوهستان و طبیعت ناب آن جامه‌ی حقیقت به تن کند ...
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 آذر1388ساعت 0:8  توسط محمد درویش  mohandes

یک پیروزی دیگر برای طرفداران محیط زیست در ابر!

چشم اندازی ناب از جنگل زیبای ابر

     سرانجام، استاندار سمنان پس از کش و قوس‌های فراوان، دستور توقف عملیات جاده‌سازی (بخوان جنگل‌زدایی) را در جنگل ابر صادر کرد. دو هفته است که طرفداران محیط زیست هر چه فریاد دارند، هر چه توان دارند و هر چه استدلال دارند در مجامع گوناگون محلی و ملّی عرضه داشته‌اند تا بلکه بتوانند از بزرگترین حماقت (بخوان جنایت) قرن در هیرکانی جلوگیری کرده و این سبزکشی بی مثال را به پایان برند. به ویژه باید از دو مدیر توانمند یکی در سازمان حفاظت محیط زیست (دکتر محمّدباقر صدوق) و دیگری در سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور (دکتر پیمان یوسفی آذر) قدردانی کنم که مرد و مردانه در برابر طبیعت‌ستیزان قدرقدرت و دولت‌سالار ایستادند و پا پس نکشیدند.
    امید که نسل امروز بتواند جنگل زیبا و بی‌مثال ابر را به آیندگان نیامده بر این آب و خاک مقدس تحویل دهند.

درج نظر

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 23:24  توسط محمد درویش  mohandes

آنفولانزای نوع جاده‌ای در ایران!

آنفولانزایی که یک شبه ره صدساله رفت!

      روز گذشته، سازمان بهداشت جهانی در آخرین گزارش خود اعلام کرد که متأسفانه تعداد تلفات ناشی از آنفولانزای نوع A از مرز 6770 کشته در 206 کشور جهان گذشته است ...
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 22:30  توسط محمد درویش  mohandes

دیروز باز هم عباس نیامد؛ اما عباث نه! او آمد ...

خوشامدگویی عباث به حاضران در مراسم نکوداشتش!

    شامگاه دیروز در فرهنگسرای زیبا و بزرگ پایداری، می‌شد به راحتی پایستگی عباث را دید؛ پایستگی و جاودانگی مردی از تبار طبیعت که حالا می‌شود او را در هر برکه‌ای، تالابی، رودخانه‌ای، دشتی و کوهی دید ...
    آخر او آن بالاها در یکی از مرتفع‌ترین رودخانه‌های جهان ناپدید شده است؛ پس اگر قرار بر جاری شدن هم باشد، او اینک در بین همه‌ی زیستمندان و همه‌ی مردم پایین دست جاری است ...
  
   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 13:20  توسط محمد درویش  mohandes

یک موفقیت دیگر برای مهار بیابان‌زایی!

مسابقه ای بی سابقه در وبلاگستان فارسی

محیط زیست، حقوق بشر و مهار بیابان‌زایی!


     بنا بر اعلام دبیرخانه‌ی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خوشبختانه تارنمای مهار بیابان‌زایی توانسته است با جلب نظر شرکت کنندگان در مسابقه‌ی «حقوق بشر در آیینه وبلاگ‌ها» و نیز هیأت محترم داوران این مسابقه‌ی بی‌سابقه، به عنوان وبلاگ برتر در رشته محیط زیست انتخاب شود.
    ناگفته پیداست که اگر مهار بیابان‌زایی این گونه می‌تواند مورد توجه قرار گیرد، سهمی از این موفقیت را باید مدیون آن گروه از نویسندگان و کوشندگانی بداند که حاضر شدند از وقت گرانبهای خویش درگذرند و بخشی از آن را به روشن‌گری در حوزه محیط زیست اختصاص دهند. جریانی که می‌شود هویت تمام‌نمای آن را در اعضای گرین‌بلاگ مشاهده کرد؛ اعضایی که پیوسته بر شمارشان افزوده می‌شود و بدین‌ترتیب وزن محتوای سبز را در وبلاگستان فارسی ارتقاء می‌دهند.
     درود بر آنان و همه‌ی ایرانیانی که عاشقانه طبیعت خویش را دوست می‌دارند و حرمت می‌نهند.

     و اما بعد:
    وقتی از اين حقيقت تلخ آگاه هستيم که زادگاهِ مشترک ما از منظر پايداری زيست‌محيطی در رتبه‌ی يکصد و سی و پنجم قرار دارد  و پايتخت آن در ميان 215 شهر جهان از نظر امنيت عمومی، يکصد و پنجاهم و از نظر کيفيت زندگی، يکصد و شصت و هفتم است؛ ساده‌انگارانه خواهد بود، اگر بپنداريم که با توجهی که در دنیای مجازی به مقوله‌ی محیط زیست شده است، می‌توان امیدوار بود که این روندهای نگران‌کننده به سرعت شیبی معکوس بیابند. چرا که هيچ‌گاه نبايد فراموش کنيم: ما همچنان در سرزمینی زیست می‌کنیم که ساکنانش تنها 8 دقيقه در سال (به طور متوسط) مطالعه می‌کنند؛ سرزمینی که هرگز از منظر شاخص‌های توسعه‌ی انسانی حتا نتوانسته در شمار 90 کشور نخست جهان هم قرار گیرد! همان سرزمینی که برای هر شش نفر از ساکنانش فقط يک جلد کتاب وجود دارد - به نقل از محمّدحسين ملك احمدي، دبير هيأت اُمناي كتابخانه‌هاي عمومي‌كشور – که این میزان فقط يک پانزدهم نسبت جهانی آن است. بنابراين، به نظر می‌رسد برای دستيابی به آستانه‌ی تحوّل و توسعه‌ی جامعه در هر حوزه‌ای، نيازمند پرورش نسلی دانا، با صلاحيت، با کفايت و شديداً معتقد و پايبند به مراعات حدود و ثغورِ عادلانه (متعادل) در آن حوزه باشيم؛ نسلی که با تعريف و اجرای دقيق حدود آزادي‌ها و مسئوليت‌ها و کيفر دادنِ (در جای خود نهادن) کسانی که از حدود پا را فراتر بنهند، امنيت پايدارِ فردی و اجتماعی را - به عنوان نخستين شرطِ وجودی يک محيط بارور و پويا -  برقرار و محافظت کنند.      
سخنان خانم مري رابينسون، كميسر عالي حقوق بشر سازمان ملل متحد در اجلاس ژوهانسبورگ، مي‌تواند كلام سزاواري در اين جستار باشد: «فكر مي‌كنم در آينده‌ی نزديك جامعه‌ی جهاني به اين نتيجه خواهد رسيد كه مهمترين مسايل بشري عبارتند از: توسعه‌ی پايدار، حفاظت از محيط‌زيست و رعايت حقوق بشر. در واقع اين سه مسأله، اضلاع ضروري يك مثلث هستند كه سرنوشت بشر را رقم مي‌زنند. بدون هر يك از اين سه، بهبود وضعيت انسان‌ها و جوامع ناممكن خواهد بود. تحقق توسعه‌ی پايدار، مستلزم توجه به حقوق بشر و حفاظت از منابع طبيعي و محيط‌زيست است. از طرف ديگر، حقوق بشر آنگاه رعايت خواهد شد و محيط‌زيست آنگاه محافظت مي‌‌شود كه توسعه‌ی پايدار در تمامي جهان تحقق پيدا كند.»
     آیا کسی هست که هنوز درنیافته باشد که چرا حفظ محیط زیست می‌تواند با حرمت‌نهادن به حقوق بشر مرتبط باشد؟
    بار دیگر و به سهم خویش از اقدام سزاوارانه‌ی دست‌اندرکاران این مسابقه‌ی ارزشمند تشکر کرده و این امیدواری را برای خویش محفوظ می‌دارم که سرانجام بتوانیم روزی را درک کنیم که در آن نه فقط انسان که هر زیستمندی که در جهان فانی حضور دارد، بتواند از حرمت و احترامی درخور و سزاوارانه بهره‌مند شود.

                                                           درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 14:31  توسط محمد درویش  mohandes

دعوای مترو تهران خیابانی می‌شود!


    احتمالاً شما نیز ممکن است مانند من یکی از صدها هزار شهروندی باشید که امروز صبح چنین تابلویی را در سطح برخی از معابر تهران دیده‌اید ...
    
   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 20:15  توسط محمد درویش  mohandes

روزگار سینوسی سبزنویس‌ها در وبلاگستان فارسی!

      نزدیک به پنج سال است که از نزدیک با جریان سبزها در دنیای وبلاگستان فارسی آشنا هستم؛ جریانی که گاه می‌شود آن را به راحتی از دنیای مجازی حذف کرد، بدون آن که بازخوردی را شاهد باشیم و گاه از چنان موج توفنده و ابعاد سترگ و تأثیرگذاری برخوردار می‌شود که انگار وبلاگستان فارسی بدون محیط زیست‌نویس‌ها چیزی کم دارد!
      راستی چرا این گونه است؟ چرا صاحبان تارنماهای پرمخاطب و تأثیرگذاری چون دیده‌بان محیط زیست ایران، برای طبیعت، دور روزگاران، گرگ خاکستری، زیستا، تاریخ و جغرافیا و ... دیگر یا نمی‌نویسند و یا فقط می‌نویسند که مجبور نباشند پاسخ دهند که چرا نمی‌نویسند؟!
      بدتر از همه این که کسی هم سراغ خاموش‌شده‌ها و خاموش‌مانده‌ها را نمی‌گیرد!
     این در حالی است که در سال‌های اخیر با تحرک خوبی که مهدی اشراقی با گرین بلاگ، یاسر انصاری با سبزپرس، ناصر کرمی با ایرن و سپهر سلیمی با زیستا در محتوای سبزنویسی مجازی بوجود آورده بودند، امیدهای فراوانی آفریده شده بود که موج‌های سبز وبلاگستان به تدریج همه جا را فراگیرد. امّا افسوس که  تارنمای موج سبز مدتهاست که دارد خاک می‌خورد. دردناک تر آن که کسی حتا مرگ تمام و کمال زیستا را تسلیت هم نگفت؛ حتا خود سپهر سلیمی عزیز!
     بگذریم!

گزارشی تحلیلی از دویچه وله

    در همین باره، تحلیلی خواندنی را محمود صالحی و بابک بهمنش در بخش فارسی صدای آلمان انتشار داده‌اند که روشنگرانه است.
   امید که وبلاگ‌نویسی سبز روزی به جایگاه سزاوارانه‌ی خویش در تولید محتوای فارسی وبلاگستان دست یابد؛ هرچند که نباید فراموش کنیم: هم‌اکنون نیز این جایگاه بسیار رفیع‌تر از همتای اجرایی و پژوهشی آن در دولت است.

                                                                درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 0:41  توسط محمد درویش  mohandes

نوشخند شکوفه‌های سیب به نیشخند سوزان گندمان!

شکوفه سیب در آبان 1388 بر ساحل غربی تالاب گندمان - عکس از وبلاگ طبیعت بختیاری

      هومان خاکپور عزیز در واپسین یادداشتش خبرمان داده که به رغم آتش سوزانی که بیش از یک ماه زیستمندان گندمان را آزار داد – و البته اینک به لطف باران پاییزی، کاملاً سرد و خاموش شده است – طبیعت با گشاده‌رویی مثال‌زدنی‌اش آن خشم انسان‌ساز را با گل‌های سفید و صورتی پاسخ داده است!
     هرچند که ظهور شکوفه‌ها در این فصل، هرگز نمی‌تواند خبر خوشی برای درخت و سالی پربار در بهار آینده باشد. چرا که نشان از تنشی محیطی داده که سامانه‌ی زیستمندی درخت را متأثر کرده است.
     با این وجود، کامنت مرضیه ناظری عزیز و تعبیر عاشقانه‌ی او از واقعیت رخ‌داده، سخت به دلم نشست و دوباره یادم افتاد که در مواجهه با طبیعت و هر آنچه در اوست:

دچار باید شد
و دچار یعنی:
تعبیر عاشقانه‌ی اشکال ...

     درست مثل عباث که وقتی زندگی به او نقره می‌داد، او سیب‌های طلایش را سخاوتمندانه بین مردم پخش می‌کرد تا بشود زندگی ... بشود ضرب زمین در ضربان دل ما ...

    بیاییم از طبیعت بیاموزیم و نوشخندمان را ارزانی نیشخند زمانه کنیم.

                                                                                                  همین.

                                                       درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 23:54  توسط محمد درویش  mohandes

برای او که عباث بود نه عباس!

یاد و نامش گرامی باد ...


        انگار آزادکوه خیال آمدن ندارد؛ انگار دارد خوش می‌گذراند ... بیشتر از همه‌ی پایکوبی‌هایش در هزارتوی طبیعت ایران و حتا آن بالابالاها در هیمالیا ...
    همین است دیگر ... عباث همه چیز زندگی را به شوخی می‌گرفت؛ از عباس بگیر تا مرگ! او آدم «معمولی رفتن» و در یکی دو متر زیر خاک آرمیدن، مثل بچه‌ی آدم نبود! او اصلاً آدم نبود ...
    او بزرگ‌تر از آدم، فراخ‌تر از او و دریادل‌تر از وی بود ...
    اصلاً او از زندگی طلبکار بود! چون وقتی زندگی به او نقره می‌داد؛ عباث مشغول دهش سیب‌های طلا در بین آدم‌زمینی‌های به زمین چسبیده‌ بود ... و کیست که بگوید: سخاوت چیزی جز این است؟
  

آن درخت از تبار آفریقا می تواند عباث باشد! نمی تواند؟

    یکی از عکس‌های ماندگار عباس جعفری را بسیار دوست دارم ... باورم این است که اگر بخواهم و بخواهیم تصویری درست و نزدیک به شخصیت عباث ترسیم کنیم؛ هیچ چیز مانند آن تک‌درخت سبز یگانه که مثل شیری صبور و بی‌خیال در برابر طنازی‌های درخشان آن همه ابر سفید پرباران و خیس در سینه‌کش آسمانی آبی و پاک قدعلم کرده، نمی‌تواند حقیقت آزادکوه را نشان‌مان دهد و به نمایش درآورد.

     آنها که او را دوست دارند؛ می‌خواهند در نکوداشتش گرد هم جمع شوند و از خاطرات با او بودن بگویند ...
     وعده‌ی ما: ساعت 17 روز پنج‌شنبه 21 آبان 1388 در فرهنگسرای پایداری واقع در میدان قبا، خیابان ناطق نوری (پشت حسینیه ارشاد).

درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 1:8  توسط محمد درویش  mohandes

آرامستان واقعي اينجاست!

رودخانه كرج در بالادست سد اميركبير - 8/8/88

لابد شنيده‌ايد يا شايد هم ديده‌ايد كه اخيراً به جاي واژه‌ي مأنوس و غمبار «گورستان» يا «قبرستان» از واژه دلپذير و مشكوك «آرامستان» استفاده مي‌كنند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 9 آبان1388ساعت 15:34  توسط محمد درویش  mohandes

فاجعه‌اي به نام تشكيل وزارت آب ، محيط زيست و كشاورزي!

ادغام كردن علاوه بر ظرافت و دقت به هوشمندي و دانش نيز نياز دارد.


     اگر قرار ادغام كردن است، خب بياييد مانند قديم يك وزارت امنيه داخلي درست كنيد، يك عدليه و يك خارجه و قال قضيه را هم بكنيد. آخر اينجور كه نمي‌شود. كوچك‌ كردن دولت نبايد در حوزه‌ي اختلاط وظايف حاكميتي و تصدي‌گري‌هاي غير آن باشد.
    حفظ منابع طبيعي و پاسداري از ارزش‌هاي محيط زيستي سرزمين، در شمار وظايف حاكميتي دولت‌ها وحكومت‌هاست.
    همان گونه كه هيچگاه ارتش را با وزارت بازرگاني يا تعاون ادغام نمي‌كنند؛ نبايد به دست خود كاري كنيم كه آن 12 كشوري كه هنوز در جهان وجود دارند و وضعيت پايداري سرزمين‌شان بدتر از ماست، نفس راحتي كشيده و يك پله صعود كنند!
    ما به دنبال قوي‌تر كردن دستگاه منابع طبيعي و مجزاكردن آن از بخش كشاورزي بوديم، ما خواهان استقلال بيشتر نهاد متولّي محيط زيست كشور هستيم. نه اين كه سازمان حفاظت محيط زيست را از مرتبه معاونت رييس جمهور به معاونت وزير تنزل داده و سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور را هم از مرتبه معاونت وزير ببريم به زير زير  معاون وزير يا همان اداره كل!
     نكته‌ي عجيب‌تر ماجرا آن است كه تقريباً همه با اين ادغام - به قول ناصر كرمي -  «دردناك» مخالفند؛ از خانم جوادي گرفته تا محمد رضا اسكندري و تقريباً همه متخصصان و نخبگان و علاقه مندان اين حوزه در تشكل‌هاي مردم نهاد!
     بنابراين سؤال ساده اين است كه: نمايندگان طراح اين قانون دردناك، با چه افرادي در شبانه روز مشورت كرده و مراوده دارند كه نتيجه‌اش مي‌شود آفرينش چنين طرح‌هاي دردناكي؟
     شايد خداي ناكرده افراد نابابي باشند كه به دليل عناد با رنگ سبز، مي‌خواهند بچه مردم را از راه به دركرده و اصولاً نهاد متولي سبزينه در كشور را منهدم سازند!

     سبزهای عزیز: لطفاْ یادداشت زیر را با دقت بخوانید!

     - ناپایداری اجتماعی و قفل شدن ذهن

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 14:7  توسط محمد درویش  mohandes

اکونومیستی که ناصر کرمی پس از 15 سال دوباره زنده کرد!

توجه توجه: لطفاً تلفن همراه خود را خاموش کنید و ببینید در کجا ایستاده و به کجا می روید؟!

      در شماره 10 سپتامبر 1994 میلادی، هفته نامه معتبر اکونومیست، عکسی را بر روی جلد خود انداخت که فضای ژورنالیستی حرفه‌ای را تا مدت‌ها تحت تأثیر قرار داده و بسیاری از نخبگان این حوزه را به تحسین واداشت؛ به نحوی که آن جلد مشهور کماکان در بین 40 تصویر و طرح ممتازی قرار دارد که در طول 40 سال گذشته در ایالات متحده آمریکا منتشر شده است.
     امّا منظر اندمیکی که ناصر کرمی از آن ارایه داد! تا یکی از بحث‌برانگیزترین طرح‌های مجالس قانون‌گذاری در قبل و بعد از انقلاب اسلامی را به چالش بکشد، حقیقتاً غافل‌گیرکننده، انصافاً جذاب و البته طنزافناک بود!
     با این وجود و به رغم فتوای ناصرالحکمای عزیز وبلاگستان سبز برای مجاز بودن به آتش کشیدن سبزها در پای بهارستان و در اعتراض به این طرح ترکمنچای‌گونه، تو گویی که گرد مرگ بر سبزها پاشیده باشند! آنقدر که ناصر مجبور شد توصیف آن راه را از زبان ابوالحسن اشارت دهد و هشدار دهد که نخواهد گذاشت آن لقمه مثل هلو بره تو گلو! 
    راستی کسی می‌داند چرا حتا آن هنجارشکنی شتری هم نتوانست تا یخ سبزها را آب کند و خشم‌شان را به قلیان انداخته و به بهارستان بکشاند تا بگویند:
    ما می‌گوییم وزارت مستقل منابع طبیعی می‌خواهیم؛ ما می‌گوییم: تا کی باید ملاحظات منابع طبیعی در پای کشاورزی ناپایدار قربانی شود؟
    آنگاه شما نه‌تنها منابع طبیعی را از سطح معاونت وزیر ارتقاء نمی‌دهید، بلکه آن را تنزل مقام داده و یک سازمان نظارتی و حاکمیتی دیگر را نیز با اخته کردن بر تشکیلات ناسازه‌وار کشاورزی می‌افزایید!
     آیا این گونه می‌خواهیم اصل 50 قانون اساسی را صیانت کنیم؟
     عزیزان قانون‌گذار بهارستانی: لطفاً دورگوهای تمام دیجیتال همراه‌تان را خاموش کنید و ببینید که در چه موقعیتی قدم می‌زنید!
     در این باره بیشتر خواهم نوشت ...

     توصیه ضروری و کفایی!
    برخی از آن 40 تصویر برگزیده روی جلد را فقط ناصر کرمی می‌تواند ببیند که یک ژورنالیست حرفه‌ای بوده و در دام حاشیه‌ها نمی‌افتد. بنابراین اگر این کاره نیستید، لطفاً آن کار را نکنید و نبینید!
     به قول اچ جکسون براون: «به افکار بزرگ فکر کن، امّا از شادی‌های کوچک لذت ببر

                                                             درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 22:23  توسط محمد درویش  mohandes

سیطره‌ی یکباره‌ی مالچ لیوانی از نوع یکبار مصرف در معابر ایران!

     بی شک همه‌ی آن ایرانیانی که شب و روز گذشته و امروز از معابر و خیابان‌های اصلی و فرعی اغلب شهرهای کوچک و بزرگ کشور عبور کرده‌ و یا در آیین‌های نکوداشت میلاد آخرین امام شیعیان(عج) شرکت داشته‌اند، چنین مناظری را دیده و با پدیده‌ی غریب لیوان‌پوش شدن شهر و دیار خویش آشنا هستند. به دیگر سخن، حالا می‌توان بعد از مالچ‌های نفتی و ریگی و ... از مالچ‌های لیوانی هم سخن گفت و رویالتی آن را – در چنین حجم و گستره‌ای - به نام ایرانیان ثبت کرد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 مرداد1388ساعت 21:0  توسط محمد درویش  mohandes

رخداد سيل قم به فصلنامه معماري و ساختمان هم رسيد!

      در تازه‌ترين شماره فصلنامه تخصصي معماري و ساختمان  كه در مردادماه 1388 منتشر شده است، دسته گل مديريت شهري قم كه منجر به رخداد عجيب‌ترين سيل در تاريخ اين شهر و كشور (و لابد خيلي جاهاي ديگر هم) شد! مورد توجه ويژه قرار گرفته و گزارشي از آن به قلم نگارنده در صفحات 136 تا 138 فصلنامه منتشر شده است.

رخداد سيل قم به روايت محمد درويش 

در اين گزارش مصور كوشيده‌ام تا ضمن شرحي اجمالي از ماجرا به مهم‌ترين خطاهاي مديريتي و راهكارهاي عدم تكرار آن بپردازم.

     گفتني آن كه فصل‌نامه معماري و ساختمان ، نشريه‌ای است که در طی چهارسال حضور مستمر خود در جمع جامعه‌ي حرفه‌ای معماران همواره کوشيده است، فضايي باز برای درج نوشتار و نظرات معماران و حضور پروژه‌های متنوع آنها به وجود آورد؛ بی آن که  از جناحی خاص جانب داری کند يا در اختيار عده‌ای معين قرار گيرد . براي دست‌اندركاران اين نشريه آرزوي كاميابي‌هاي بيشتر و خوانندگان فراوان‌تر و شمارگان افزون‌تر دارم.

      بيشتر بدانيم:

     - سیل قم: احمقانه‌ترین سیل در جهان!

    - گزارشی از همایش بررسی سیل ۱۱ فروردین قم

    - یک عبرت تلخ دیگر از احمقانه‌ترین سیل جهان!

    - از سیل در پایتخت مذهبی تا فرونشست زمین در پایتخت سیاسی!

    - مهم‌تر از سخنان استاندار در باره ضرورت تغییر مسیر قم‌رود!

                                                                   درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 16:25  توسط محمد درویش  mohandes

ماجرای غم‌انگیز مرگ تدریجی سروهای 400 ساله در باغ فین کاشان

نمای هوایی محوطه تاریخی فین کاشان - گوگل ارث

     همان طور که پیش‌تر  اشاره کردم، شوربختانه سروهای بلندقامت، زیبا و مشهور پردیس فین در کاشان، آخرین نفس‌های خود را می‌کشند؛ همان سروهایی که در خاطره‌ی دیرپای خویش شاهد بسیاری از وقایع ماندگار تاریخ ایران - پایکوبی‌ها و بر سرزدن‌ها - بوده‌اند. از جشن تاج‌گذاري رسمي شاه اسماعيل صفوي گرفته تا قتل دردناک و ناجوانمردانه ی ميرزا تقي‌خان امير كبير ...
     اینک اما همان درختانی که در سکوت نظاره‌گر قتل ناجوانمردانه‌ی، یکی از مردترین رهبران تاریخ معاصر ایران بوده‌اند، باید در بهت و حیرت یا بی‌تفاوتی و خاموشی ما ایستاده بمیرند و به حافظه‌ی تاریخی نسلی سپرده شوند که البته موضوعات فراوان‌تر دیگری برای بایگانی و انباشت در ذهن دارد!
     گزارش دقیق، مشروح، جذاب و علمی دوست و همکار عزیزم، مصطفی خوشنویس را در ادامه می‌خوانیم تا با مرور 5 اشتباه فاحش رخ داده در مدیریت باغ، دریابیم که چرا آنی نیستیم که باید باشیم؟ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 14:28  توسط محمد درویش  mohandes

مهم‌ترين چالش‌هاي منابع طبيعي امروز ايران

     دوست و همكار عزيزم، سيّد ابوالفضل ميرقاسمی، مديركل دفتر استعداديابي و بهره‌برداري از اراضي سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور، اخيراً تحليلي را به رشته‌ي تحرير درآورده كه در آن با اشاره به مهم‌ترين چالش‌هاي حوزه‌ِ منابع طبيعي و محيط زيست كشور، پيشنهاد تشكيل وزارت منابع طبيعي را مطرح كرده است. از آنجا كه ايشان يكي از كارشناسان باتجربه و دلسوز اين حوزه به شمار آمده و نيز مدير ملّي پروژه بين‌المللي "تقويت و انسجام سازماني براي مدیریت يكپارچه منابع طبيعي" - GEF/MENARID Program in Iran by UNDP نيز هستند، توجه خوانندگان عزيز مهاربيابان‌زايي را به مرور ديدگاه‌هاي وي جلب مي‌كنم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 12:2  توسط محمد درویش  mohandes

طبیعت‌ستیزان عزیز! دماوند را - این یگانه‌ی ناهمتای ایران را – درگذرید ...


     بعد از مرگ جانسوز پریشان که پریشان‌حالی ما را در این روزگار کامل کرد، اینک خبر می‌رسد که نابخردان آزمند به جان دماوند افتاده‌اند ...

و این بار نوبت دماوند است ...

    باورم نمی‌شود که می‌خواهند دماوند را هم از ما بگیرند و هفت کیلومتر از آن را آسفالت کنند! آخر نابخردی تاکجا؟ یعنی دیگر فریادرسی در این دیار وجود ندارد تا بشود برای او گفت که کسی در هیچ جای دنیا با نماد ناهمتای یک کشور و ملت، اینگونه سبکسرانه برخورد نکرده و نمی‌کند.
    حرمت این کوهستان مقدس را حفظ کنید و فقط این یکی را برای ما بگذارید تا هر از چندگاهی به قامت رعنا و کاکل سپیدرنگش بنگریم و یادمان بیاید که ما فرزندان آرش هستیم ... آیا از نهیب روح او در این کوهستان نمی‌ترسید؟ آیا نمی‌شنوید که هنوز کودکان این سرزمین او را صدا می‌زنند و مادران دعایش می‌کنند؟

کودکان از بام‌ها او را صدا کردند
مادران او را دعا کردند
 پیر مردان چشم گرداندند
 دختران بفشرده گردن بندها در مشت
همره او قدرت عشق و وفا کردند
 آرش اما همچنان خاموش
 از شکاف دامن البرز بالا رفت
 وز پی او
 پرده‌های اشک پی در پی فرود آمد
بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز
خنده بر لب غرقه در رویا
کودکان با دیدگان خسته وپی جو
در شگفت از پهلوانی ها
شعله‌های کوره در پرواز
 باد در غوغا.
شامگاهان
 راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر
 باز گردیدند
 بی نشان از پیکر آرش
با کمان و ترکشی بی تیر
 آری آری جان خود در تیر کرد آرش
 کار صد ها صد هزاران تیغه‌ی شمشیر کرد آرش
 تیر آرش را سوارانی که می‌راندند بر جیحون
به دیگر نیمروزی از پی آن روز
 نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند
 و آنجا را از آن پس
مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند
 آفتاب
درگریز بی شتاب خویش
سال‌ها بر بام دنیا پاکشان سر زد
ماهتاب
 بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش
 در دل هر کوی و هر برزن
سر به هر ایوان و هر در زد
 آفتاب و ماه را در گشت
سال‌ها بگذشت
 سال‌ها و باز
در تمام پهنه البرز
 وین سراسر قله‌ی مغموم و خاموشی که می‌بینید
وندرون دره‌های برف آلودی که می‌دانید
 رهگذرهایی که شب در راه می مانند
 نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند
 و نیاز خویش می خواهند
 با دهان سنگ‌های کوه آرش می دهد پاسخ
 می کندشان از فراز و از نشیب جاده‌ها آگاه
می دهد امید
 می نماید راه
 در برون کلبه می بارد
 برف می بارد به روی خار و خارا سنگ
 کوه ها خاموش
دره ها دلتنگ
راه‌ها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ
 کودکان دیری است در خوابند
 در خوابست عمو نوروز
 می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان
 شعله بالا می رود پر سوز

                                                                   درج نظر

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 1:8  توسط محمد درویش  mohandes

نابودی اکثریت به دست اقلیت!

نابودی اکثریت به دست اقلیت را محکوم می کنیم ... الله اکبر!


    به این می‌گویند یک تیتر کاملاً هوشمندانه در خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران! تیتری که هم حرفش را با ظرافت می‌زند و هم با درایت نمی‌زند! شگردی که فقط از ناصر کرمی و ایرن برمی‌آید و بس!
    درود بر او که بهتر از همه‌ی ما می‌داند چگونه بر روی طناب تلاطمات سیاسی ایران راه خود را برود و حرف خود را بزند و گزک هم دست نااهلان ندهد!
    به امید روزی که اقلیت به قدرتی برابر با همان 25 درصد قانع شود و بگذارد اکثریت هم نفس بکشد؛ آرزویی که در صورت اجابت می‌توان مطمئن بود که فرآیندهای کاهنده‌ی کارایی سرزمین در وطن متوقف شده و شعار این تارنما – یعنی مهار بیابان‌زایی – تحقق خواهد یافت.

                                                               درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 0:47  توسط محمد درویش  mohandes

حمایت معتبرترین نشریه علمی جهان از ایرانیان: ما همه ایرانی هستیم!

عنوان مقاله امروز مجله نیچر

     امروز – پنج شنبه، 11 تیر 1388 – مجله نیچر، یکی از پراعتبارترین و قدیمی‌ترین نشریات علمی جهان مقاله‌ای را در صفحه 11 از هفت هزار و دویست و پنجاه و یکمین شماره خود - دوم جولای 2009 – منتشر کرد که بی‌شک برای اغلب پژوهشگران و دانشمندان ایرانی شوق‌برانگیز است. عنوان این مقاله «ما همه ایرانی هستیم» یا We are all Iranians است. در بخشی از این مقاله آمده است: «شوربختانه در گذشته، دولت‌هاي غربی و نهادهای پژوهشی، اصطلاح "محور شرارت" جورج بوش رئيس جمهور سابق ايالات متحده را پذيرفتند و رفتار تبعيض‌آميزي با پژوهشگران ايراني از طريق رد يا تأخير در رسيدگي به تقاضاهاي ويزا، اعمال محدوديت‌هايي بر آنها و ابراز بي تمايلي به همکاري علمي از خود بروز دادند. علاوه بر اين، جامعه علمي بين‌المللي از پاسخگويي درباره وضعيت فعلي شانه خالی مي‌کرد. اما دانشمندان ايراني خواستار اتحاد و همبستگي جامعه علمي و دانشگاهی جهانی در برابر وضعیت پیش آمده در ایران هستند ...»
    در حقیقت، این مقاله می‌گوید: به دنبال تحولات اخیر در جریان انتخابات 22 خرداد و واکنش منفی اما مدنی مردم ایران نسبت به نتایج رسمی اعلام شده از آن، اینک بسیاری از متفکرین و نخبگان جهان دریافته‌اند که ایرانیان به ناصواب در محور شرارت رده‌بندی شده‌اند.
    اصل این مقاله را می‌توانید اینجا بخوانید. همچنین دو برگردان فارسی از آن نیز تاکنون انتشار یافته است.
    امید که موج سبز برآمده از مقاومت مدنی ایرانیان سرانجام ایرانی سبز و طبیعتی شاداب را برای همه‌ی زیستمندان ساکن در این بوم و بر مقدس فراهم آورده و بتوان به صورتی عینی و عملی تحقق اصل مترقی 50 قانون اساسی را مشاهده و لمس کرد.

                                                                درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 23:58  توسط محمد درویش  mohandes

اعلام حمایت 138 تن از پژوهش‌گران کشاورزی و منابع طبیعی کشور از میرحسین موسوی


    بیانیه‌ی پیوست که به همت همکاران عزیزم در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان فارس تهیه شده است، به امضای 138 پژوهش‌گر حوزه‌ی منابع طبیعی و کشاورزی کشور رسیده که از این تعداد، 34 نفر دارای مدرک دکترا و بقیه فوق لیسانس هستند.
    مشروح بیانیه که آشکارا بر نقاط ضعف موجود در حوزه‌ی منابع طبیعی، کشاورزی و محیط زیست کشور انگشت نهاده است، به شرح زیر است.

حمایت از میرحسین حمایت از میراث طبیعی و ملی ایران است


به نام خدا

     بدون شك شرايط خطير كشور و دشواري‌ها و نابساماني‌هايي كه در حيطه‌ی محيط زيست و كشاورزي مملكت در دوره‌ي دولت نهم رخ داده است بر هيچ كس پوشيده نيست. 
    اينجانبان، محققان و متخصصان بخش كشاورزي، منابع طبيعي و محيط زيست كه از نزديك و به طور ملموس بر اين نابساماني‌ها واقف‌ايم، بنا بر وظيفه‌اي كه خداوند متعال بر دوش آگاهان جامعه نهاده است، بر خود لازم مي‌دانيم گوشه‌يي از اهم مشكلات را برشمرده و بر لزوم تغيير در روند موجود تأكيد ورزيم.
     همچنین از آن‌جا كه در مجموعه‌ي سوابق مديريتي و نيز بيانيه‌ها و شعارهاي آقاي سيد ميرحسين موسوي نشانه‌هاي روشني از عزم ايشان براي بازنگري و ايجاد تحول در ساختار فعلي و حرکت در مسیر توسعه‌ي پایدار ديده مي‌شود، از نامزدي ايشان در دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري قاطعانه پشتيباني مي‌كنيم و اميد آن داريم كه تمامي متخصصان و نيز بهره‌برداران عزيز بخش كشاورزي و منابع طبيعي كشور از اين فرصت گرانبها براي نجات كشور غفلت نكرده و سهم تاريخي خويش را ايفا كنند.
مهمترين نابساماني‌هاي وضع موجود را چنين مي‌توان برشمرد.

1-در حوزه‌ي محيط زيست و منابع طبيعي:
نبود اعتقاد و التزام عملي به مفهوم بنيادين و حياتي توسعه‌ي پايدار و همه‌جانبه كه به طور آشكار از سوي رييس جمهور به دفعات ابراز شده ريشه‌ي تصميم‌ها و اقدام‌هاي زيانبار در اين حوزه بوده و  تبعاتي همچون موارد زير را در بر داشته است.
- تضعيف جايگاه محيط زيست و منابع طبيعي در مديريت كلان كشور؛
- انحلال شوراي عالي محيط زيست كه ضامن اجرايي و قانوني براي هماهنگي طرح‌هاي توسعه‌يي با محيط زيست بوده است؛
- ناكارآمدي، ضعف شديد مديريت و غلبه‌ي ديدگاه غير تخصصي در سازمان حفاظت محيط زيست؛
- تصويب طرح‌هاي توسعه‌يي نفتي در نزديكي تالاب‌هاي بين‌المللي كه سرمايه‌هاي بي‌بديل ملي و حتا جهاني‌اند؛
- تخريب گسترده‌ي منابع طبيعي، از جمله تغيير كاربري اراضي جنگلي به كاربري‌هاي صنعتي و كشاورزي و تلاش در قانوني كردن آن؛
- نزول 5 پله‌‌ای ایران از نظر پایداری محیط زیستی در طول سال‌های اجرایی برنامه 5 ساله چهارم.

2- در حوزه كشاورزي:
- وارد آوردن آسيب جدي به توليد پايدار در بخش كشاورزي و نبود توجه به مزيت‌هاي نسبي منطقه‌يي كه منجر به گرايش تك‌محصولي و گسترش لجام گسيخته واردات در اين بخش شده است؛
- وارد آوردن آسيب جدي به منابع و ذخاير آب زيرزميني كشور در جهت توليدات تك‌محصولي؛
- بي توجهي به ديدگاه‌هاي كارشناسي و تخصصي در تصميمات اجرايي؛
- تنزل توان تحقيقاتي مجموعه‌ي كشاورزي به پايين‌ترين حد خود در سال‌هاي اخير به دليل كاهش شديد توجهات مادي و معنوي به اين مجموعه‌ي توانمند (اشاره به نامه‌ي سرگشاده‌ي تاريخ مرداد 87 انجمن اعضاي هيأت علمي مؤسسه‌ي تحقيقات جنگل‌ها و مراتع در خبر نامه‌ي شماره 28 اين انجمن و بيانيه‌هاي بعدي محققان ساير مراكز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استاني در حمايت از آن).

       در همین باره:

   بیانیه دیگری نیز در حمایت از آرمان های سبز میرحسین تهیه شده که همچنان بر شمار امضاکنندگان آن نیز افزوده می شود. متن بیانیه را در سبز پرس بخوانید.

                                                              درج نظر

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 1:50  توسط محمد درویش  mohandes

برای آهنگ کوثر که شریف است، حکیم است و عاشق!

     در چهارمین روز از خرداد ماه سال 1315 هجری شمسی، کودکی در دیار حافظ شیرین سخن پای به عرصه‌ی وجود نهاد که شاید بیشتر از هر ایرانی دیگری برای حفظ موجودیت گنجینه‌های زیرزمینی آب ایرانیان تلاش کرده است. آن کودک دیروز؛ آهنگ کوثر نام دارد، مرد فرزانه و دانشمندی جهانی که هنوز کودک وجود خود را از خویش نرانده است ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 23:46  توسط محمد درویش  mohandes

سیامک معطری: مهار بیابان‌زایی هم آگاهی می‌دهد و هم چشمانت را نمناک می‌سازد!


«يك بادبادك، پرواز كردن و اوج گرفتن خويش را مديون باد مخالف است. از مورد انتقاد قرار گرفتن نهراسيد
وینستون چرچیل

       سیامک معطری را همه‌ی طرفداران محیط زیست و فعالان حوزه‌ی طبیعت ایران‌زمین می‌شناسند. شاید کمتر کسی را بتوان سراغ گرفت که به اندازه‌ی او کار تشکیلاتی برای نهادینه کردن فعالیت‌های محیط زیستی در ایران انجام داده باشد. آن هم فردی که به دلیل ماهیت نگاه ناراضی‌اش به محیط، هرگز نتوانسته درچارچوب یک تخصص خاص خود را محدود کند. حتا نگاهی به ویترین مدارک دانشگاهی‌اش و تنوع موجود در آن نشان می‌دهد که او تا چه اندازه فرا رشته‌ای می‌اندیشد. از همین روست که شاید هنوز هم خود را ترجیح می‌دهد دانشجو بداند و بنامد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 3:8  توسط محمد درویش  mohandes

روي زيبا دوبرابر شده است!

    در شامگاه سي امين روز از دوّمين ماه بهار، مژگان جمشيدي و ياسر انصاري عزيز شادمانه‌اي را تجربه كردند كه بي شك بازخوردها و پرتوهاي فروزانش دامن طبيعت وطن را هم خواهد گرفت. چرا كه ايمان دارم اين شايد سبزترين پيوندي باشد كه مي‌توانست خبرش در محيط زيست ايران منتشر شود ...
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 11:37  توسط محمد درویش  mohandes

آقای رییس جمهور ؛ خانم جوادی! کتاب‌هایش پشت غبار جامانده‌اند؟!

چه باید کرد برای معلمی که دیدار از نمایشگاه کتاب تهران را بر دریافت سکه طلا ترجیح می‌دهد؟
    چه می‌توان گفت برای آن پدر و مادر فرهنگ ‌دوست  خوزستانی که در سالروز نکوداشت مقام معلم، برای آموزگار فرزندان‌شان بلیط هواپیما به مقصد نمایشگاه کتاب تهران هدیه می‌دهند ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 14:11  توسط محمد درویش  mohandes

یک عبرت تلخ دیگر از احمقانه‌ترین سیل جهان!


     وحید نوروزی عزیز خبرم کرد از روایت دردمندانه‌ی مرگ سه انسان بی‌گناه در رودخانه‌ی قم‌رود. ماجرایی که خبرگزاری مهر در سیزدهمین روز از اردیبهشت ماه 1388، یعنی 34 روز پس از وقوع سیل قم آن را با عنوان: «ماجرای تلخ جان سپردن سه نفر از کشته شدگان سیل قم‏» روایت کرده است.
    راوی داستان که از قضا خود هم روحانی و هم جانباز انقلاب است - حجت‌الاسلام علیرضا اسد‌اللهی فرد – صراحتاً تأکید می‌کند: « ... در حین ورود به قمرود با هیچ‌گونه مانع فیزیکی و انسانی مواجه ‏نشدیم و عبور چند وسیله نقلیه از جمله خودروی پلیس قبل از ما نیز اطمینان بیشتری به ما داده بود تا از این مسیر عبور کنیم. در طول مسیر ‏قمرود تا پل حجتیه نیز با هشدار هیچ شخصی، در هیچ لباسی و از هیچ ارگانی روبه‌رو نشدیم. هنگامی که ماشین پرایدمان در زیر پل حجتیه ‏خراب شد نیز مأموران شهرداری کنار پل حجتیه بودند اما به ما هیچ تذکری داده نشد که رودخانه را ترک کنید ...» وی ادامه می‌دهد: «‏ حداقل بعد از نماز صبح روز یازدهم به کسی ‏چیزی گفته نشده بود، یک پلاکاردی یا اطلاعیه‌ای جایی نصب نشده بود. حتی بنده زمانی که در کنار رودخانه بودم از هیچ فردی نشنیدم که ‏احتمال جاری شدن سیل در قم‌رود وجود دارد، پس مسئولان چگونه اطلاع رسانی کرده بودند؟ ‏»
     وحید – که خود یکی از مدیران شهرداری تهران است – در تارنمایش می‌پرسد: «اگر من جای آن مدیر یا مدیرانی بودم که به دلیل اشتباه روشن باعث می‌شدم جان چند نفر انسان گرفته شده و میلیاردها تومان خسارت به کشور و شهرم وارد می‌شد، آیا شب‌ها می‌توانستم با خیال راحت سر روی بالش بگذارم؟ آیا می‌توانستم از دیدن خنده‌های پسر کوچولویم لذت ببرم؟ آیا شادی خانواده‌ام دیگر برایم معنی‌دار بود؟»
    این ها پرسش‌های حقی است که ای کاش همه‌ی مدیران این مملکت می‌توانستند در خلوت خویش از خود بکنند ... امّا و امّا برخی از همین مدیران - به قول روشنک شهبازی عزیز - «آسوده که می خوابن هیچ، خوابای رنگی هم می بینن !» و تازه تهدید هم می‌کنند که چرا ماجرا را بال و پر می‌دهید؟ مگر چه شده است؟ اتفاقی است که افتاده!!
    نگاه کنید به کامنت هموطنی به نام شهریار که دلش برای شهردار قم سوخته و خیرخواهانه! برایم نوشته: «اتفاق بوده، این همه به کسی گیر ندین. کمک کنین دیگه اینچنین اتفاقی نیفته. نه در قم – که در- تمام سرزمین ایران عزیزمان. خدا را خوش نمی‌آد به شهردار قم اینقدر گیر بدین
    به باور من اتفاقاً اگر فاجعه‌ها در این کشور بارها بازتکرار می‌شوند؛ اگر خسارت ناشی از اشتباه‌های متأثر از مدیریت سازه‌ای همواره رو به تزاید است و اگر همچنان و به راحتی می‌توان گرد فراموشی را بر روی تلخ‌ترین حوادث مرگ‌بار کشور پاشید، بدون آن که آب از آب تکان بخورد؛ دلیلش همین بی‌تفاوتی من و تو است. اگر تصمیم‌سازان به وظایف خود درست عمل کنند، اگر رسانه‌ها وظیفه‌ و رسالت رکن چهارم دموکراسی را درست تشخیص داده و مطالبات مردم را پیگیری و انتشار دهند و اگر آنقدر شجاعت، تحمل، درایت و دانایی در مدیریت کشور وجود داشته باشد که به جای توجیه خطاها و تهدید آنانی که خطاها را افشا کرده و می‌کنند، خود را متنبه سازند، شایسته سالاری را محور قرار داده و از پیشگاه مردم عذرخواهی کنند؛ هرگز و هرگز شاهد تکرار شتابناک چنین حوادثی نخواهیم بود.
    سیل 11 فروردین قم تمام شد و همین روزها مراسم چهلمین روز درگذشت بی‌گناهانی که در این فاجعه جان سپردند هم به پایان خواهد رسید؛ امّا سیل در همان قم و یا شهرهایی چون داراب و شیراز و بندر لنگه و کاشان و همین تهران ممکن است دوباره رخ دهد، آیا عبرت لازم را از تکرار اشتباهات مهندسی در سیل قم گرفته‌ایم؟
    سیل قم ناشی از سیلابی با دوره برگشت 50 ساله بود که توانست، حجم دبی به بزرگی 120 متر مکعب بیافریند. یعنی برابر با دبی همین الان رودخانه زاینده رود اصفهان. در حقارت این رقم همان بس که بدانیم، در هیرمند رخداد دبی 3 هزار متر مکعب بر ثانیه موضوعی عادی است و یا در همین کارون خودمان تا دبی 14 هزار متر مکعب بر ثانیه گزارش و ثبت شده است!
    حال چگونه است که سیلی با بزرگی 120 متر مکعب بر ثانیه باید اینگونه جان و مال و آبروی توان مهندسی یک کشور را ببرد؟! کافی است نگاهی به دیواره‌ها و پادگانه‌های آبرفتی بستر سیلابی قم رود، پیش از ورود به شهر اندازید تا دریابید که حجم آبی که از این بستر عبور کرده، گاه به بالای 1000 متر مکعب در ثانیه هم رسیده است. اگر سیلی با دوره برگشت یکصد، 200 یا 500 ساله رخ دهد. آنگاه چه باید کرد؟! واقعاً اگر آن موانع فیزیکی و ماشین‌آلات در زیر پل آهنچی گیر کرده و آب به داخل شهر و حریم صحن حضرت معصومه (ع) روان شده بود، چه باید می‌کردید؟!
    بیاییم طبیعت را بشناسیم و با پیروی از قوانینش بر آن حکومت کنیم. همین!

    در همین باره:
   - فيلم تكان‌دهنده از غرق شدن شهروندان بي‌پناه در سيل قم

   - اعتراف به يك خطاي تاريخي؛ مهم تر از سخنان استاندار در باره ضرورت تغيير مسير قم رود!

   - بازتاب فرمان سیاسی تغییر مسیر به قم‌رود در مطبوعات!

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 1:16  توسط محمد درویش  mohandes

امروز اغلب خیابان‌های تهران خود یک رودخانه بود!

     این تصاویر که حدود ساعت 17 امروز در حوالی میدان صنعت تهران (شهرک غرب) گرفته شده است، به خوبی شوکه شدن چندین باره‌ی معابر عمومی پایتخت را در برابر بارندگی‌های بهاری نشان می‌دهد! حالا شما خودتان می‌توانید حدس بزنید که وقتی اوضاع معابر شهر در بخش‌های شمالی و پرشیب اینگونه است، مردمان جنوب شهر با چه شرایط گزنده‌تری مواجه هستند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 22:28  توسط محمد درویش  mohandes

یک خبر خوش برای مردمان دیار زنده رود

   خبرهای رسیده ازپایگاه مقابله با خشکسالی اصفهان حکایت از آن دارد که هم‌اکنون حجم ورودی آب به سد زاینده‌رود از مرز 120 متر مکعب در ثانیه نیز گذر کرده است؛ این در حالی است که رقم مزبور در هفته‌ی گذشته 70 متر مکعب در ثانیه بود. به دیگر سخن، بارندگی‌های نخستین هفته‌ی اردیبهشت ماه در سراب زاینده رود – این خاطره‌انگیزترین رود مرکزی ایران – سبب شده تا به زودی شاهد سرریز سد بزرگ زاینده رود در چادگان باشیم. مشابه رخدادی که امروز در سنندج رخ داد و پس از مدت‌ها مردم کردستان به چشم خود شاهد سرریز آب از یکی از اصلی‌ترین سدهای تأمین‌کننده‌ی آب شرب و کشاورزی منطقه بودند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 21:45  توسط محمد درویش  mohandes

براي آنها كه هنوز حس بوسيدن لاله‌هاي سرخ را مي‌فهمند!

     امروز وقتي اين نامه‌ي دردمندانه را كه از سر شور و شعور به رشته‌ي تحرير درآمده بود، خواندم؛ دلم لرزيد و احساسي دوگانه را تجربه كردم ...
    خواهش مي‌كنم شما هم اين يادبرگ شورآفرين را كه به بهانه‌ي پريشان‌حالي پريشان از پريشاني محيط زيست وطن ياد كرده و خواستار اقدامي سزاوارانه شده است، بخوانيد و برايم بنويسيد كه براي مهار اين پريشان‌حالي چه بايد كرد و چه مي‌توان كرد؟
   اين را هم خالصانه و با تمام وجودم بگويم كه درويش حاضر است در هر جا و به هر مدت كه لازم بود بيايد و همراه با شما از پريشان عزيز وطن دفاع كند.

    اينك شما خواننده‌ي عزيز مهار بيابان‌زايي را دعوت مي‌كنم تا نامه‌ي اين هموطن دردمند را از ديار حكيم جاودانه‌ي توس بخوانيد و بگوييد كه شما چه فكر مي‌كنيد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 12:46  توسط محمد درویش  mohandes

مدیریت کوروش بزرگ ؛ کتابی که هر ایرانی باید بخواند

«با ایزدان پیمان بسته بودم در امپراطوری پارس ستم و دروغ نباشد
کوروش بزرگ

روی جلد مدیریت کوروش بزرگ

     حسن احمد‌پور عزیز در بزنگاه مهمترین رویداد فرهنگی کشور، یعنی برپایی نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، دست به ابتکار جالبی زده و یک بازی وبلاگی جدید را عرضه داشته است. او ضمن معرفی یک کتاب به خوانندگانش، از آنها نیز خواسته است تا بهترین کتابی را که اخیراً خوانده‌اند به خوانندگان وبلاگستان فارسی معرفی کنند.
     اینک ضمن سپاس از این دوست فرهنگ‌ دوست که نگارنده را نیز به این بازی دعوت کرده است، از خوانندگان عزیز این سطور تقاضا دارم اگر تاکنون هنوز موفق به خرید و مطالعه شاهکار گزنفون، مورخ بزرگ یونان نشده‌اند، زمان را از دست نداده و هر چه سریع‌تر بکوشند تا نسخه‌ای از کتاب ارزشمند «مدیریت کوروش بزرگ» که توسط دکتر محمّدابراهیم محجوب به فارسی برگردانده شده است تهیه کنند؛ کتابی که در 194 صفحه توسط انتشارات فرا و به قیمت 4300 تومان هم‌اکنون در اختیار فارسی‌زبانان قرار دارد.
     کتابی که به قول پیتر دراکر، پدر دانش مدیریت نوین جهان: «نخستین و هنوز بهترین کتاب در زمینه‌ی رهبری است
    کتابی که در آن از زبان این ایرانی وارسته و فرزانه می‌خوانیم: «شما باید چشم از من برندارید تا ببینید آیا به آن چه می‌گویم عمل می‌کنم یا نه. من نیز شما را زیر نظر دارم تا هرکدام را که شایسته‌ی بزرگداشت بودید، گرامی بدارم.»

پشت جلد کتاب

    آیا مفهومی از این رساتر، ساده‌تر و دیرینه‌تر برای مردم‌سالاری و دیکتاتورگریزی سراغ دارید؟! آیا شایسته‌سالاری می‌تواند چیزی جز این باشد؟ کوروش کبیر افزون بر 2500 سال پیش می‌گوید: «من با کوشش خود گیتی را چنان که می‌خواستم سامان دادم، نه با زور بازو، که به نیروی خرد.» و هم او می‌گوید: «بردگی شایسته انسان نیست، آزادی، سربلندی و بی‌نیازی سه خواسته بزرگ انسان است.»
   آری من و تو فرزندان چنین مرد آزادمنشی هستیم، مردی که صدها سال قبل از منشور حقوق بشر غرب، برده‌داری را نفی کرد و برای خرد‌مندان ارزشی بالاتر از جنگ‌سالاران قایل شد.
     بکوشیم تا لایق چنین پدر فرزانه‌ای باشیم.
    از خانم‌ها دکتر معصومه ابتکار، دکتر کتایون ربیعی، صفورا زواران حسینی، الهه موسوی و آقایان استاد هرمز ممیزی، محمد افراسیابی، دکتر سیامک  معطری، حمیدرضا بی تقصیر، سام خسروی فرد، آرمین منتظری و حسین نوروزی عزیز می‌خواهم تا آنها نیز بهترین کتابی را که  خوانده‌اند به مخاطبین خود معرفی کنند.

    در همین باره:

   - معرفی یک کتاب

   - چند کتاب

   - اکنون مرد فریب خورده است!

   - اردیبهشت : ماه بازی با کتاب 

   - دعوت به یک بازی جذاب

                                                                      درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 23:15  توسط محمد درویش  mohandes

پاسخ مصطفی خوشنویس به ادعای انحصار‌طلبی در نهال‌کاری اُرس!


     به دنبال انتشار گزارشی مصور از حضور بی‌نظیر مردم داوطلب برای کاشت نهال اُرس در ایستگاه تحقیقاتی سیراچال، هموطنی به نام سید حسین با درج دو کامنت ادعا کرده بود که در بخش نهال‌کاری هم مافیا وجود دارد و اتهاماتی را متوجه همکار عزیز و شریفم مصطفی خوشنویس کرده بود که می‌توانید نظرات ایشان و پاسخ نگارنده به وی را در همان پست ملاحظه فرمایید. اینک از آنجا که ایشان حاضر نشدند تا برای ادعاهای خود دلیل ارایه داده و یا با نگارنده تماس بگیرند، پاسخ مکتوب و مشروح مصطفی خوشنویس را در اینجا منتشر می‌کنم و همچنان این امیدواری را برای خویش محفوظ می‌دارم که شاید دلیل عدم پاسخگویی ایشان، قانع شدنشان باشد.
    و امّا پاسخ مصطفی خوشنویس :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 0:46  توسط محمد درویش  mohandes

در ستايش مصطفي خوشنويس و فراخوان سبزش

بياييم در كاشت نهال ارس مشاركت كنيم ...

     مصطفي خوشنويس را بي‌شك همه‌ي آنهايي كه با دانش جنگل و به ويژه درختان كهنسال، آشنايي دارند، مي‌شناسند. او دوست و همكار عزيز و سخت‌كوش من در مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع است. مردي كه به رغم تجربه كردن 55 بهار از زندگي پرفراز و نشيبش، همچنان دلي جوان و قلبي كودكانه داشته و به ندرت مي‌توان انساني را يافت كه به اندازه‌ي او عاشق طبيعت باشد ...
   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 15:58  توسط محمد درویش  mohandes

چهلمين سالگرد تولد بزرگترين ناشر منابع طبيعي كشور مبارك باد!

   در بيست و پنجمين روز از آخرين ماه فصل پاييز 1387، جشني ساده، امّا صميمانه و منحصر به فرد در مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع كشور برگزار شد؛ جشني به افتخار 40 سالگي بزرگترين نهاد متولّي تحقيقات منابع طبيعي در ايران. بي‌گمان هيچ نهاد پژوهشي ديگري نمي‌توان در ايران يافت كه در طول فعاليت خويش بيش از 500 كتاب مرجع منتشر كرده باشد؛ هيچ بنگاه تحقيقاتي را نمي‌توان سراغ گرفت كه همزمان هفت مجله‌ي علمي را به صورت فصلنامه منتشر كند كه شش عنوان از آنها، داراي مرتبه‌ي علمي/پژوهشي از وزارت علوم، تحقيقات و فناوري باشد. افتخار من اين است كه در بين همكاران فرزانه‌اي   خدمت مي‌كنم كه در آفرينش 1200 پايان‌نامه در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا نقش داشته‌اند؛ همكاران عزيزي كه تاكنون نقشه‌ي مناطق اكولوژيك كشور را در 131 ميليون هكتار منتشر ساخته‌اند ... و باز باخت‌ياري من اين است كه شايد نتوان هيچ محيط كاري ديگري را در ايران يافت كه به گستردگي، تنوع و زيبايي باغ گياه‌شناسي ملّي ايران باشد؛ جايي كه از بهمن ماه 1368 در آن مشغول انجام خدمت هستم.

باغ چين و ژاپن - موسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع كشور

    و امروز آغاز چهل و يكمين سال حيات چنين نهاد فرهمندي است.
   به همين مناسبت، بسياري از همكاران ديروز و امروز گرد هم جمع شدند، اغلب رؤساي سابق مؤسسه از جمله دكتر بهروز ملك پور، مهندس علاقه‌بند راد، مهندس ميرمحمدي، دكتر شامخي، دكتر معصومي، دكتر جعفري به همراه دكتر محمّدحسن عصاره، رياست كنوني مؤسسه كه اين ابتكار ارزشمند را كليد زده بود، دور هم جمع شده بودند تا با يادآوري خاطرات دور و نزديك و به حرمت اين درخت تناور 40 ساله، اشك شوق بريزند و آرزوي ماندگاري ابدي او را داشته باشند.
   خوشبختانه اين نشست صميمانه از يك جهت ديگر نيز براي نگارنده و همكاران عزيزم در بخش تحقيقات بيابان خاطره‌انگيز شد؛ چرا كه «برنامه راهبردي بيابان، چشم‌انداز 1404» مورد تقدير ويژه عالي‌ترين مقام وزارت متبوع قرار گرفت؛ برنامه‌اي كه بيش از 2 سال تهيه آن به طول انجاميد و حاصل برگزاري 95 جلسه و 1700 نفر ساعت كار كارشناسي با حضور نمايندگان بيش از 50 نهاد آموزشي، تحقيقاتي، اجرايي و مردم‌نهاد بود.

اهداي لوح وزير از دست رييس موسسه: دكتر عصاره

    لوح تقدير آقاي محمّدرضا اسكندري، وزير جهاد كشاورزي از نگارنده و مراسم اهداء آن را مي‌توانيد اينجا ببينيد. همچنين در آينده‌اي نزديك و به تدريج تمامي متن اين سند راهبردي را در همين تارنما منتشر خواهم كرد.
    بار ديگر دست همه‌ي عزيزاني كه در اين كار بزرگ به محمّد درويش كمك كردند، صميمانه مي‌فشارم و اميدوارم اين برنامه بتواند در افق چشم‌انداز 1404 به تمامي آرمان‌هاي بلندش دست يابد.

    - تصاوير اين مراسم را مي‌توانيد اينجا ببينيد.
    - تصاويري از باغ گياه‌شناسي ملي ايران را نيز مي‌توانيد اينجا ببينيد.

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 1:12  توسط محمد درویش  mohandes

در ستايش مددكاري كه با علف‌هاي هرز دوست است!


«اي كاش مي‌توانستيد خورشيد و باد را بيشتر با پوست خود ملاقات مي‌كرديد، نه با جامه‌تان ... دَم ِ گرم حيات در پرتو خورشيد است و دست زندگي بر باد

جبران خليل جبران

مهديه كردبچه، مددكار نمونه وزارت جهاد كشاورزي - عكس از روزنامه ايران


    نامش مهديه كردبچه است. اگر چه فقط 28 سال دارد، امّا آنقدر به گياهان، طبيعت و هموطنان سختكوش كشاورزش عشق داشته است تا به پاس خدمات ارزشمندش در حوزه‌ي ترويج كشاورزي، به عنوان مددكار نمونه‌ي وزارت جهاد كشاورزي در سال 1387 معرفي شود. مدرك كارشناسي‌اش را در رشته‌ي توليدات گياهي از دانشگاه شاهرود اخذ كرده و مي‌خواهد تا در رشته‌ي علف‌هاي هرز ادامه تحصيل دهد. او كارش را شبيه پرستاري مي‌داند؛ منتها پرستاري و مراقبت از گياهان! وقتي الهه ستوده – خبرنگار روزنامه ايران -  از او مي‌پرسد كه انرژي ادامه‌ي كار را از كجا بدست مي‌آوري؟ مي‌گويد: «گياهان به من انرژى مثبت مى‌دهند. با شادابى و طراوتى كه آنها به من مى‌دهند، مى‌توانم همچنان با انرژى به كارم ادامه دهم و به ديگران هم شور زندگى بخشم
    بايد قدر كردبچه و كردبچه‌ها را بدانيم و آرزو كنيم عرصه‌ي كشاورزي اين بوم و بر، بيش از اين‌ها از مواهب حضور چنين مددكاران مروّج و عاشقي بهره‌‌مند باشد و بتواند بين قوانين طبيعت و نيازهاي مشروع آدمي پلي بخردانه و سزاوارانه برقرار سازد.
    درود بر انسان‌هايي كه مي‌توانند از گياهان انرژي مثبت گرفته و شور زندگي بگسترانند ...

كيست كه اين جاندار بيگناه را «زيانكار» بنامد؟!

   همچنان بر باور ديرين خود استوار هستم و يقين دارم كه در طبيعت، نه «علف هرز» وجود دارد و نه «جاندار زيانكار». هر زيستمندي كه مادر طبيعت اجازه‌ي ظهور و حضورش را فراهم آورده، به يقين دربردارنده‌ي حكمت و معرفتي بزرگ و ارزشمند است؛ حكمتي كه اگر آستانه‌ي دانش آدمي به او اجازه دهد، درخواهد يافت كه تا چه اندازه  همان علف – به ظاهر هرز – يا جاندار – به ظاهر – زيانكار در مسير تكوين و تكامل زنجيره‌ي حيات، نقشي بنيادي برعهده دارد.
    براي مهديه كردبچه، آرزوي برآورده شدن آرزوهايش را دارم و اميدوارم كه امثال مهديه در حوزه‌ي كشاورزي، منابع طبيعي و محيط زيست ايران بيش از پيش اجازه‌ي نمود و حضور يابند.
    گفتگوي خواندني و متفاوت او را در شماره‌ي 3990 روزنامه ايران – صفحه 16- مي‌توانيد بخوانيد تا در واپسين پرسش از مهديه، دريابيد كه وي چه آرزويي دارد؟!

درج نظر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 23:7  توسط محمد درویش  mohandes

حجازی هم رفت ...

 

               

شايد آنها كه در چهارمين روز از اسفندماه 1384، در تالار همايش‌هاي دانشكده‌ي منابع طبيعي كرج حضور داشتند، هنوز خاطره‌ي آخرين طنازي و کاریکلماتورهای استاد را در هنگام دريافت جايزه و قدرداني از ايشان به پاس يك عمر حضور مستمر در عرصه‌ي آموزش و پژوهش فرزندان اين ديار در حوزه‌ي دانش منابع طبيعي، به ياد بياورند ... براي آنها كه از خاطر برده‌اند، يكبار ديگر گزارش آخرين روز همايش ملّي آينده‌ي جنگل‌هاي ايران را منتشر مي‌كنم تا در نخستين روزهاي پرواز ابدي استاد به سوي ديار باقي، ياد و نامش را بيش از پيش، گرامي داريم ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 8:3  توسط محمد درویش  |  mohandes

تقدير از دو مسعود نازنين!

    

     وقتی انسان دوست واقعی دارد که خودش هم یک دوست واقعی
باشد.

امرسون

   ديروز براي من و بسياري ديگر از همكاران عزيزم در مؤسسه تحقيقات جنگل‌ها و مراتع روزي فراموش نشدني و بيادماندني بود؛ روزي كه در آن به پاس خدمات صادقانه‌ي دو تن از پژوهشگران با سابقه‌ي خويش، «مسعود شکویی» و «مسعود علیها» كه اينك به افتخار بازنشستگي نايل آمده‌اند؛ جشني ساده، امّا صميمانه برگزار كرديم؛ جشني كه مي‌توانستي در آن لبخند غرور و رضايت را توأم با اشك شوق و فراغ با هم ببيني ...
    مسعود شكويي، مجري توانمند «طرح شناخت مناطق اكولوژيك كشور» گفت: نخستين باري كه احساس كردم به دوران بازنشستگي نزديك شده‌ام، زماني بود كه در اتوبوس شركت واحد، جواني جاي خودش را به من داد! وي گفت: تنها ناراحتي من، دوري از دوستان عزيزم در مؤسسه است كه شايد به سختي بتوانم با آن كنار بيايم. مسعود عليها نيز كه از مؤسسان ايستگاه تحقيقاتي هومند آبسرد محسوب شده و سالها مديريت اين مجموعه‌ي تحقيقاتي را برعهده داشته است، در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، گفت: «گمان نبرم كه اين روز زيبا و اين حركت قشنگ شما دوستان خوبم را هيچگاه از ياد ببرم.»
     در اين مراسم خاطره‌انگيز، پيشكسوتاني چون دكتر علي اصغر معصومی و دكتر بهرام پيماني‌فرد به ايراد سخنراني و ذكر خاطره‌هايي از اين دو عزيز پرداخته و افزون بر آن، برخي ديگر از دوستانش، از جمله محمود معلمي، حميد رضا عباسي، اسماعيل رهبر، محمّد فياض، عيسي مؤمن، ناصر انصاري، منوچهر ربيعي، خسرو ثاقب‌طالبي و نگارنده به گوشه‌هايي از خاطرات خويش از آن دو عزيز اشاره كردند.
     اينك ضمن درج يادبرگ‌هايي كه به بهانه‌ي بازنشستگي آن دو عزيز، به ايشان تقديم شد، بهترين آرزوها را و شادترين لحظه‌ها را از درگاه خاتم‌كار بال پروانه‌ها برايشان مي‌طلبم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 3:12  توسط محمد درویش  |  mohandes