امروز مهمان مردم نجیب و خونگرم شال در استان قزوین بودم. آبادبومی کهن که مردمانش با زبانی اختصاصی به نام تاتی صحبت میکنند (گویا یکی از صاحبمنصبان بانک جدید تات هم اهل همین دیار است) و یکی از بخشهای شهرستان بویینزهرا محسوب میشود. آنها در پی راهاندازی و استحصال انرژیهای نو، به ویژه باد و خورشید در منطقهی خود بودند و مشتاقانه امکانات و خدمات فنی را مطالبه میکردند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 21:31  توسط محمد درویش

لابد
شنيدهايد يا شايد هم ديدهايد كه اخيراً به جاي واژهي مأنوس و غمبار
«گورستان» يا «قبرستان» از واژه دلپذير و مشكوك «آرامستان» استفاده
ميكنند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 15:34  توسط محمد درویش

حجتالله زاهدیپور، یکی از پژوهشگران باسابقه در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست استان مرکزی است؛ او اینک مسئولیت بخش منابع طبیعی در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اراک را برعهده دارد. هفتهی گذشته در معیت گروهی از همکارانم(کنشلو، علیزاده، میرحاجی و رسول امید) برای ارزیابی طرحهای آن مرکز، مهمان او و همکاران سختکوشش بودیم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 23:24  توسط محمد درویش

امروز به اتفاق همکارانم برای ارزشیابی طرحهای پژوهشی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان تهران به پارک ملّی خجیر رفتم.
تقریباً هر آنچه که دیدم تأسفبار و ناامیدکننده بود؛ قابل تصور نیست که یکی از دیرینهترین و پرمطالعهترین پارکهای ملّی کشور اینک در چنین شرایط یأسآوری به سر برد. تقریباً از همه جا صدای غرش غولهای آهنی (بلدوزر) به گوش میرسید و چنان به جان دامنههای شکنندهی خجیر افتاده بودند که انگار در پی کشف مخفیگاه دشمنی خونریز هستند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 21:32  توسط محمد درویش

حدودای یک بعدازظهر روز یکشنبه – 3 آبان 1388 – بود که این درخت اسرارآمیز را دقیقاً در جایی که نباید باشد و بروید، دیدم و به راننده - آقای ذوالفقاری - گفتم که بایستد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 3 آبان1388ساعت 21:2  توسط محمد درویش

این تصویر را روز 28 مرداد 1388 در منطقه ییلاقی و بسیار زیبای باغ بهادران – 70 کیلومتری غرب اصفهان - از زاینده رود گرفتهام؛ از همان زاینده رودی که مردمان دیار زنده رود، آن اصفهانیهای هوشمند و خردمند، مدتهاست که در حسرت قطرهای از آبش چشم به بستر خشک و تفتیدهاش در جوار پلهای زیبای خواجو و سی و سه پل دوختهاند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت 23:52  توسط محمد درویش
دوست جوان و فرزانهام، دکتر کمالالدین ناصری عزیز، این روزها خود را به همراه شاگردانش سخت به دامن طبیعت پرتاب میکند. از او خواسته بودم تا تحفهای از سفرهایش را با خوانندگان عزیز مهار بیابانزایی به اشتراک نهد.
او نیز مطابق معمول، درخواست محمد درویش را زمین ننهاد و گزارش مصور پیش رو را برایتان پیشکش کرده است.
ضمن سپاس از کمالالدین عزیز، خواستم بگویم: همچنان لذتی که طبیعت به من میدهد، بیشتر است! زیرا زخمها و جراحتهایش را با تمام وجودم درک میکنم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 2:41  توسط محمد درویش

همان طور که در یادداشت پیشین اشاره کرده بودم، عصر روز سه شنبه – 29 اردیبهشت - برای حضور در «دوّمین همایش ملّی اثرات خشکسالی و راهکارهای مدیریت آن» راهی دیار زنده رود شدم؛ دیاری که بخشی از شیرینترین خاطرات دوران کودکی و نوجوانیام را آنجا سپری کردهام و همواره برایم مرور آن خاطرات شیرین – از روزهای دبستانیام در هراتی تا دبیرستانیام در صمد بهرنگی - تداعیکنندهی سکونتگاهی زیبا و کهنزادبومهایی افسانهای در نصف جهان است.
برای همین است که وقتی پل خواجو و پل چوبی را اینگونه دیدم و وقتی زاینده رود عزیز و دوستداشتنیام را چنین به تماشا نشستم؛ دلم گرفت و چشمانم خیس شد ...

با این وجود برایتان خواهم گفت که به رغم خشکسالیهایی که فراوان مشهود بود؛ حتا در اندیشهی برخی از آنانی که قرار است به مقابلهی با خشکسالی در استان روند! امّا ترسالیهایی هم بود که مپرس و شورهایی که نگو و داستانهایی که نخوان؛ روایتهایی عجیب نازک و غمناک، امّا شدیداً امیدبخش و دلگرمکننده ...

این که چرا باید مدیریت کنونی آب در اصفهان به نحوی باشد که 50 درصد از آب قابل استفاده آن به هدر رود (به گفته بختیاری، استاندار اصفهان)؟ این که چرا باید خشکسالی بتواند 190 هزار میلیارد ریال به ایران – فقط در طول یک سال – خسارت بزند (به گفته دکتر مهدیان، نماینده سازمان تحقیقات کشاورزی)؟ آن هم 190 هزار میلیارد ریالی که با آن میشد ننگ کلاسهای دونوبته و سه نوبته را از نظام آموزوش و پرورش کشور برای همیشه پاک کرد؛ پول هنگفتی که میشد با آن همهی مطالبات عقب مانده و کهنهی همهی آموزگاران و همهی رانندگان اتوبوسهای شرکت واحد را پرداخت کرد؛ سرمایهای که میتوانست هزاران شغل جدید بیافریند و به صدها هزار نفر از ناامیدان، امید هدیه دهد؛ امّا افسوس و افسوس که نهتنها اینک نمیتوانیم آن پول را هزینه کنیم، بلکه از اندوختهی ملی هم باید آن را حذف شده بپنداریم.

و این که چرا باید نه فقط زاینده رود، بلکه تمامی مادیهای مشهور و تاریخی این شهر کهن خشک شوند؛ آن هم در شرایطی که دبی زاینده رود در سراب به 120 متر مکعب در ثانیه میرسد!
به قول سپهر عزیز: ظاهراً خواست پروردگار این است که در این روزها بسیار از دعای مشهور هخامنش بزرگ فاصله گرفته باشیم.
با این وجود، همچنان میشد ردپایی از ترسالی را در هجوم خشکسالی شاهد بود ... میشد بارقههایی از امید و درخششهایی فروزنده را با تمام وجود در سیمای مردمان پاکنهاد زنده رود لمس کرد ... میشد رفاقت کم نظیر هومان، قلب پاک مریم بانو، ضمیر انسانی سپهر، عظمت روح شاهین، بردباری و تلاش کتایون و مسئولیتپذیری ناهمتای مرتضی خداقلی عزیز را به عینه دید و از این همه صداقت و شفافیت خداوند را شکرگذار بود.
میشد ایمان آورد به عشق مردی که دلش برای بازسازی صفا و نشاط دوبارهی فرهنگ و تاریخ اصفهان و ایران میتپد و درود فرستاد بر شاهین سپنتا عزیز ... چه شبی شد آن شب در کنار زندهرود خاموش ... و البته داستان آن درخت انچیری که کسی دوستش ندارد، جز ستونهای کهن پل خواجو!
افزون بر آن:
موج علاقه و اشتیاقی که برای فراگیری در جوانان و دانشجویان شرکتکننده در همایش دیدم؛ برخی سخنان دلگرم کننده که از زبان مسئولین شنیدم (مثل اعتراف استاندار اصفهان بر این که عدم توجه به قانون آفرینش سبب مصیبتبار شدن خشکسالی شده است. به ویژه اگر بدانیم: الکسیس کارل هم گفته است: برای حکومت بر طبیعت باید از قوانین آن پیروی کرد. حتا حاج آقا بختیاری، به این هم بسنده نکرد و گفت: من حاضرم بودچه چند طرح عمرانی را در اصفهان متوقف کرده و هزینههایش را به تحقیقات در زمینه کاهش اثر خشکسالی اختصاص دهم)، برخی ابتکارهای جالب که در سطح استان برای صرفهجویی در آب کشاورزی رخ داده است؛ حمایت و همراهی کمنظیری که از سخنرانیام در این همایش لمس کردم؛ و نیز همت بروبچههای مرکز ملّی پایش خشکسالی در اصفهان و تهران برای تحلیل دقیقتر دادههای موجود اقلیمی و انتشار سریعتر یافتهها و ستادههای خویش در شمار همان ترسالیها و امیدهای سبز من در این سفر خاطرهانگیز به اصفهان بود.
در راه برگشت، به طور اتفاقی در هواپیما با دوست خوبم محمود کریمی؛ مجری خوش فکر سیما همراه شدم و قرار اجرای چند ایدهی نو و ناب را در روز از نو کلید زدیم.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388ساعت 18:39  توسط محمد درویش


صبح دیروز همكاران عزيزم مصطفي فرزاد و فرهاد خاكساريان از بلوچستان بازگشتند و با خود تصاويري تر و تازه از روزگار شاداب امروز كلير - capparis deciduas - در مومان – نزديك چابهار و نيز در باهوكلات آوردند. (همان طور كه پيش تر در بررسي وضعيت خشكسالي كشور گفتم، سیمای جنوب شرق كشور امسال رؤيايي است).


گفتني آن كه - علاوه بر کارکرد حفظ آب و خاک - مقدار پروتئین، چربی، کربوهیدرات، فیبر خام و فسفر موجود در ميوههاي كلير به ترتیب دارای رتبههای دوم، پنجم، دوم، اول و دوم در میان تمام میوهها است.
قدر رستنیهای ارزشمند سرزمين خشك ايران را بدانيم.
همين!
مؤخره:
روزگار رنگی این روزهای باهوکلات بیشباهت به تنپوشهای رنگی و مشهور زنان بلوچی نیست ...

درج نظر
+ نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 1:44  توسط محمد درویش

کیست که ایرانی باشد و دنا را نشناسد؟ کیست که دلش برای طبیعت وطن بتپد و هنوز نداند که دنا همتایی در این طبیعت ناب ندارد؟ کیست که نداند برای مردمان دنا هنوز بیژن و رستم و رودابه و سیاوش و ... زنده هستند و هنوز زیباترین مکانهایشان را به نام پهلوانان نامی شاهنامهی حکیم جاودان توس مینامند؟ و سرانجام آن که کیست که نداند استفاده از صفت نگین برای «دنا» بیشتر از آن که چیزی به دنا بیافزاید، ارزش «نگین» را بالا برده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 1:41  توسط محمد درویش

اگر این روزها گذرتان به سبزکوه در استان چهارمحال بختیاری یا پادنا در استان کهکیلویه و بویراحمد میافتد، یادتان باشد تا از رویشگاههای زیباترین لالهی شرمگین جهان بازدید کنید و در خلسهی آن لحظات ناب تا میتوانید سبکبالانه شناور باشید و مانید ...
در این میان، لالههای واژگون تنگ زندان – واقع در شمال منطقهی حفاظت شدهی سبزکوه - حقیقتاً از اصالت، زیبایی و طراوتی یگانه برخوردارند که هر بینندهای را مبهوت میسازند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 0:22  توسط محمد درویش
گمان برم همهی آنهایی که امروز خود را با اتوبوس، مینیبوس یا وسیلهی نقلیهی شخصی به بالای سد کرج رسانده تا به فراخوان سبز مصطفی خوشنویس لبیک گویند، گمان نمیکردند که با چنین استقبال و جمعیت کمنظیری روبرو شوند. در حقیقت به جای یک دستگاه اتوبوسی که پیشبینی شده بود، 3 دستگاه اتوبوس و مینیبوس هم کفایت نکرد و بقیهی عاشقان اُرس با بیش از 50 دستگاه اتومبیل سواری خود را به سیراچال رساندند تا به کوروش یزرگ ثابت کنند: هنوز فرزندانش در این آب و خاک حضور دارند و برای پاسداری از آرزوها و استمرار بخشیدن به فرامین سبزش میکوشند ...
گفتم هر او که درختی بکارد
به دانایی پروردگار خواهد رسید
به درگاه دریا و آرامش آسمان خواهد رسید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 20:30  توسط محمد درویش
به دنبال سفر آقاي صالح چوكي، كارشناس تونسي ايكاردا در سال 1383 به ايران و معرفي دستاوردهاي كشور تونس در زمينهي كاشت گونهاي علوفهاي از گياه كاكتوس با نام علمي Opuntia ficus-indica، خوشبختانه تحركات خوبي در وزارت جهاد كشاورزي صورت گرفته و مقدمات بهرهبرداري از اين تجربيات و كاشت كاكتوس در مناطق مستعد كشور فراهم شد.
آنچه در پي ميآيد، گزارش مصوري است كه دوست و همكار خوبم، آقاي مهندس احسان زندي اصفهان، از اعضاي هيأت علمي بخش تحقيقات مرتع مؤسسه متبوع از مأموريت اخيرشان تهيه كرده و اينك براي آگاهي خوانندگان عزيز مهار بيابانايي در اختيار نگارنده قرار دادهاند. ضمن سپاس از ايشان و آرزوي موفقيت بيشتر براي اين جوان سختكوش و دانشمند، اميدوارم حاصل اين تلاشها به آباداني و پايداري بيشتر اين بوم و بر مقدس منجر شود. گفتني آن كه در اين مأموريت، علاوه بر آقاي زندي، آقاي صالح چوكي و آقاي مهندس فياض (رييس بخش تحقيقات مرتع) نيز حضور داشتند و استانهاي ايلام، خوزستان و بوشهر مورد بازديد قرار گرفت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 12:55  توسط محمد درویش
هفتهي گذشته به منظور ارزيابي روند پيشرفت طرح ملّي خويش با عنوان: «تهيهي نقشهي حساسيت اراضي به بيابانزايي با استفاده از روش اصلاح شده فائو و يونپ در حوضه آبخيز درياچه نمك» مهمان همكاران عزيزم در ايستگاه تحقيقات مناطق خشك شهرستان كاشان بودم. در جريان اين مأموريت، فرصتي دست داد تا از تپههاي 9 هزارساله و باستاني سيلك (Sialk) كاشان بازديد كرده و به مشاهدهي يافتههاي ارزشمند باستانشناسي در منطقه بپردازيم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 0:19  توسط محمد درویش

همين 24 شهريور ماه سال گذشته بود كه جناب آقاي فتاح در آيين رونمايي از طرح افزايش 25 متري به ارتفاع سد اكباتان شركت كرد و اعلام داشت كه 45 ميليارد تومان ديگر هزينه كرديم تا ارتفاع سد را از 54 متر به 79 متر برسانيم و بدينترتيب همدانيهاي عزيز بروند به دنبال خواب خوششان كه شهر در امن و امان است و آب شرب فراهم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 20 مهر1387ساعت 0:18  توسط محمد درویش
همكاران عزيزم، آقايان دكتر احمد رحماني و مهندس
هاشم كنشلو، از
پژوهشگران بخش تحقيقات جنگل مؤسسه
متبوع، هفتهي گذشته بازديدي از منطقهي عمومي كلاردشت داشتند، عرصهاي كه قرار
بوده بهشت ايران باشد؛ امّا به شهادت دو تصويري كه ملاحظه ميكنيد، ميرود تا به
پهنهاي دوزخي بدل شود كه ديگر نه هويت كوهستاني و جنگلي خود را دارد و نه حتا
ميتوان از آن انتظار كاركردي بياباني، با چشماندازهاي جذاب اين بومسازگان گرم و
خشك را داشت.


به هر حال، همان طور كه پيشتر هم
يادآوري كرده بودم، نمونهي كلاردشت، شاهد گويايي است كه نشان ميدهد: سؤ
مديريت و انكار توانمنديهاي سرزمين در چيدمان توسعه تا چه اندازه ميتواند مخرب و
بنيانكن باشد، حتا اگر اين نابخردي انساني در بومسازگان توانمندي چون كلاردشت رخ
داده باشد.

و اين درست همان سرنوشت شومي است كه با ديدن تابلوهاي رنگارنگ و غولپيكر
تبليغاتي بر در و ديوار شهر، انتظار كجور، كندلوس، جواهرده و ديگر زونهاي اقماري
هيركاني را ميكشد.
+ نوشته شده در دوشنبه 11 شهریور1387ساعت 18:42  توسط محمد درویش

در دو روز انتهايي مردادماه 1387 در منطقهي حفاظت شدهي دنا بودم و ملاقاتهايي با مديركل محيط زيست استان كهكيلويه و بويراحمد (آقاي بادام فيروز)، معاون محيط طبيعي استان (آقاي خدارحمي) و برخي از مسئولين و محيطبانان محلي سازمان در منطقهي شهرستان دنا (سي سخت) داشتم. متأسفانه به دليل درگيري مسلحانهي پيش آمده بين گروهي از شكارچيان متخلف و محيط بانان منطقهي حفاظت شدهي دنا در روز 26 مرداد كه منجر به كشته شدن يكي از شكارچيان شده بود، منطقه دچار التهاب شديدي بود. به ويژه آن كه در طول تاريخ تأسيس منطقهي حفاظت شده دنا، تاكنون هيچ تلفاتي – چه از سوي متخلفين يا محيطبانان – به وقوع نپيوسته بود. در صورتي كه در مناطق ديگر همجوار، چون سبزكوه و تنگ صياد تاكنون چندين مورد درگيري منجر به قتل گزارش شده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 23:18  توسط محمد درویش
همان طور كه پيشتر هم اشاره كردم، در آخرين هفتهي بهار، همزمان با آيينهاي بزرگداشت روز جهاني مقابله با بيابانزايي، به دعوت اداره كل منابع طبيعي استان خوزستان، براي ايراد سخنراني و بازديد از مناطق جنگلكاريشده در غرب كرخه راهي يكي از ثروتمندترين و در عين حال محرومترين استانهاي كشور شدم! استاني به وسعت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 1:42  توسط محمد درویش
واپسين روزهاي كاري سال گذشته (۲۴ الي ۲۶ اسفندماه ۸۶) را به منظور عملياتي كردن بخشي از پژوهشهاي مرتبط با تهيهي نقشهي حساسيت سرزمين به بيابانزايي در بيابانهاي ابو زيدآباد كاشان بودم. آنچه كه در نگاه نخست، مشهود مينمود، آثار مخرب و چشمگير زمستان كمسابقهي گذشته بر اغلب پوششهاي گياهي و رويشگاههاي درختي دستكاشت بود. به نحوي كه اغلب نهالكاريها و جنگلكاريهاي دستكاشت، از جمله درختان كاشته شده در دو طرف آزادراه تهران- قم دچار سرمازدگي برگشتناپذير و حاد شده بودند و نشان دادند كه تاب گذران چنين برودتي را ندارند؛ رخدادي كه در بسياري ديگر از مناطق كشور – از جمله در خراسان شمالي و رضوي، گلستان و مازندران، مركزي، قم، اصفهان، كرمان، سيستان و بلوچستان و حتي برخي از مناطق ساحلي خليج فارس - هم به وقوع پيوسته و گزارشها حكايت از آن دارد كه بسياري از اقلام اكاليپتوس، گز شاهي، كاج الداريكا، زيتون و حتا كهور پاكستاني دچار آسيبهاي گسترده شدهاند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت 2:42  توسط محمد درویش
امروز – 20 آذرماه 86 – به منظور بررسي نقشهي استعداد آسيبپذيري بخشي از زيرحوضهي خررود به بيابانزايي (از منظر زوال پوشش گياهي)، با حميدرضا عباسي، سعيد رشوند و علي كريمي راهي مناطق اطراف آبگرم شهرستان آوج (استان قزوين) شدم؛ بازديدي كه افزون بر هدف اصلي آن، دربردارندهي مشاهداتي تلخ و شيرين هم بود كه شايد روايت برخي از آنها براي خوانندگان اين سطور نيز تأملبرانگيز باشد.
اينكه چهرهي زمستاني ...
برای درج دیدگاه خویش در مورد این پست می توانید به سایت مهار بیابان زایی مراجعه فرمایید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 20 آذر1386ساعت 23:44  توسط محمد درویش
امروز فرصتی دست داد تا بزرگترین چالاب داخلی کشور را از آسمان بنگرم. ارومیه همچنان نفس می کشد و البته بهتر از پارسال … فعلاً همین را از من داشته باشید تا برسم به تهران! چرا که پرواز ارومیه با سه ساعت تأخیر روبرو است و نقداً تا ۱۰ شب مهمان مردم خونگرم این دیار زرخیز هستم. جای همگی خالی, ناهار را در بین خانواده ای کردزبان در روستای ممکان در بالادست رودخانه باراندوز صرف کردم؛ روستایی که قرار است به بهانه احداث سد باراندوز تماماً به زیر آب رود و مردم روستا تنها درخواست شان آن است که به جای دادن پول زمین و اموالشان, به آنها روستایی دیگر در مکانی مناسب هدیه دهند تا به سرنوشت اهالی روستاهای بالادست سد شهرچای دچار نشده و آواره حومه شهر ارومیه نشوند و بتوانند همچنان به زراعت و دامداری و باغداری و ماهیگیری خود ادامه دهند. نامش طاهر پایونی بود که به همراه همسر و سه فرزندش, یک پذیرایی بسیار ساده اما شدیداً دلچسب در زیر درختان آلو قطره طلا از من و آلن قربانی ...
+ نوشته شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 19:54  توسط محمد درویش

دست نگهداريد! براي ديدن فقر و فلاكت در سيماي مردم و سرزمين، نيازي نيست از پايتخت زياد دور شده و نگران گيلان، نايبند و كهنوج و محمدآباد ريگان و راور و روستاي بي بي زهراخاتون و دشت قهاوند همدان و مردمان ارسنجان و بيارجمند شاهرود و جنگل ابر و ميانكاله و گلستان و ... باشيد!
لطفاً در پايان «وبلاگ مهار بيابانزايي»، بخوانيد تازهترين سفرنامهي مصور محمد درويش را و آغاز كنيد دور ديگري از تلاش براي بيداري و اطلاعرساني در حوزهي محيط زيست وطن را ...
چه محمّد درويش باشد و چه نباشد ...
+ نوشته شده در یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 19:46  توسط محمد درویش
|
قرار بود ساعت 12 ظهر امروز با ماهان ایر از فرودگاه زابل به سمت تهران پرواز کنیم، اما تا حالا (حدود ساعت 16) هنوز هواپیما از تهران هم به راه نیافتاده است، چه رسد به ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 16:6  توسط محمد درویش
|
می دانم، اندکی غریب به نظر می رسد، اما باور کنید که "گورستان" هم می تواند یک بحران باشد؛ آن هم در پهنه ای که بیش از ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 8 اسفند1385ساعت 15:1  توسط محمد درویش
|
دیروز صبح (ششم اسفندماه 85) وقتی در فرودگاه زاهدان از پله های هواپیمای فوکر شرکت ایران ایرتور پایین آمده و از خیابان های شهر گذر می کردم، نخستین دریافتی که آشکار می نمود؛ وضعیت کاملاً معمولی زاهدان و نگاه عادی مردم بود که ظاهراً چون روزهای گذشته، بیشتر در اندیشه معاش خویش بودند تا دغدغه شنیدن صدای انفجاری دوباره! این در حالی بود که عمار رفیعی امام – همکار جوانم - مجبور شده بود مأموریت کاری خویش به زاهدان را از خانواده پنهان کند و به دروغ بگوید: عازم شیراز هستم، تا سبب ایجاد نگرانی در پدر و مادر عزیزش نشود!
شاید برای همین است که نخستین احساس گردشگران غربی، پس از حضور در ایران معمولاً با گفتن این جمله بیان می شود که «فکر نمی کردیم، کشور شما تا این حد زیبا و ایمن باشد!»
آسیب شناسی این رخداد را می سپارم به اهل فن آن و فقط اشاره می کنم به مدد بارندگی های اخیر، هوای بسیار متبوع و کاملاً بهاری و البته عاری از گرد و غبار، دستکم بر سراسر بلوچستان شمالی و سیستان حاکم است و ظاهراً تنها نگرانی کسبه شهر، تشدید تمهیدات امنیتی و دشواری ترانزیت کالای قاچاق در دو سوی مرز ایران با پاکستان و افغانستان، پس از حفر خندق و احداث دیوار حایل مرزی است؛ رخدادی که آشکارا اثر خویش را بر قیمت اجناس مراکز فروش شهر نشان می داد، هرچند که به گفته یکی از اهالی: «آن دیوار نیز، دیر یا زود سوراخ می شود!».
پیوست:
- از بروبچه های روزنامه اعتماد ملی که نگارنده و تارنمایش را مورد مرحمت قرار داده اند، سپاسگزارم.
+ نوشته شده در دوشنبه 7 اسفند1385ساعت 2:17  توسط محمد درویش
|
استان كرمان با برخورداري از 360 هزار هكتار باغ، نخستين استان كشور از اين منظر محسوب شده و افزون بر آن بيش از 380 هزار هكتار ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 0:38  توسط محمد درویش
|
تقريباً بسياري از نقاط ايران چهرهي زمستاني به خود گرفته و در آستانهي جشن سال نو مسيحيان جهان، درست مثل سالهاي دور كودكي ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 8 دی1385ساعت 3:25  توسط محمد درویش
|
وقتي آدم در نخستين روز از زمستان سال ۱۳۸۵ از سرماي فلج كنندهي منفي 25 درجهي سانتيگراد شهرکرد، وارد محيط متبوعي با دماي ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 3 دی1385ساعت 5:22  توسط محمد درویش
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 12:42  توسط محمد درویش
|
سفر اخيرم به استان بوشهر – كه در پست آينده به صورتي مشروحتر به آن خواهم پرداخت – بهانهاي شد براي نگارنده كه ياد چندين مأموريت گذشتهاش در سالهاي 1379 و 1380 به اين استان بيافتد كه حميدرضا عباسي عزيز نيز همراهش بود؛ مأموريتي كه وظيفهي آن بررسي و شناخت مهمترين مؤلفههاي تشديد بيابانزايي در حوضهي آبخيز رودخانهي مُند (MOND) بود. آبخيزي كه به جرأت ميتوان ادعا كرد توان بومشناختي آن از متوسط كل كشور نيز بيشتر است؛ ميانگين بارندگي حدود 350 ميليمتر در سال (حجم ريزشهاي آسماني اين حوضه، معادل 4/3 درصد كل نزولات كشور است، در حالي كه تنها 8/2 درصد از مساحت ايران را به خود اختصاص داده است)؛ تنوع ارتفاعي قابل ملاحظه از صفر تا 3165 متر؛ حجم روانآبي حدود چهار برابر حوضهي آبخيز زايندهرود (تقريباً برابر حوضهي آبخيز سفيدرود بزرگ)؛ تمركز بيشترين منابع آبكارست كشور؛ تنوعزيستي قابل ملاحظه؛ پاركهاي ملّي، پناهگاههاي حيات وحش و مناطق حفاظتشدهي پرشمار و گسترده؛ نخلستانها، پرديسهاي انبوه و زيباي مركبات، دشتهاي وسيع و هموار كشاورزي، به همراه تراكم جمعيتي كمتر از ميانگين كل(57/0 ميانگين كشور) در شمار شناسههايي است كه مدعاي فوق را به اثبات ميرساند.
به همين بهانه در اين پست كوشيدهام تا تصويري موجز از اين آبخيز پهناور و رودخانهي خروشانش ارايه دهم، رودخانهاي كه اغلب اوقات سيلهايي بنيانكن را به مردم سختكوش ديار رئيسعلي دلواري ارزاني داشته و اهالي سختكوش آن ديار مقدس، به دليل عملكرد مديريتي ضعيف ما، بيشتر با نغمت سيل مواجه بودهاند تا نعمتش ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 17 آذر1385ساعت 22:54  توسط محمد درویش
|
ساعاتی پیش در پارک ملّی دریایی نایبند بودم؛ رویشگاهی 390 هکتاری که از آن با عنوان آخرین رویشگاه حرا در جنوب غربی آسیا یاد می شود و امروز به دلیل نگاه طبیعت ستیز و توسعه مدارانه حاکم بر مدیریت پارس جنوبی و بندرگاه عسلویه، نفسش به شماره افتاده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 آذر1385ساعت 6:52  توسط محمد درویش
|
برخي اوقات و در مواجهه با پارهاي از اسناد نوشتاري پيشينياني كه دستكم صدها سال قبل از نگارنده بر روي اين كرهي خاك زيست ميكردهاند، احساس ناسازهواري (پارادوكسگونهاي) را تجربه ميكنم ؛ احساسي كه يك سويش غرور است و رضايت و سبكبالي و شوق و سوي ديگرش «شرم» و سرافكندگي و خشم و حيرت!
و واپسين باري كه اين تجربه را كردم، همين ديشب بود ... از آبشار پوتك برميگشتم، از آبشاري كه ميليونها سال است قلب كوهستان سرافراز دنا را در مختصات جغرافيايي 30 درجه و 59 دقيقه و 4/0 ثانيهي عرض شمالي و 51 درجه 22 دقيقه 18 ثانيهي طول شرقي و در بلنداي 2424 متري از سطح دريا ميشكافد و گواراترين و پرترنمترين آب حيات را به مردمان سختكوش آباديهاي آبسپاه و دشت رَز هديه ميدهد و هنوز هم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 27 آبان1385ساعت 8:18  توسط محمد درویش
|
در شمارهي 23 از مجلهي بخارا، جملهاي را خواندم كه برايم سخت شنيدني و تأملبرانگيز بود؛ جملهاي از فرزانهي مشهور قرن بيستم، لئوپلد سدار سنگور - Léopold Sédar Senghor - معروف به وجدان آفريقا، نخستين رئيس جمهور سنگال پس از رهايي اين كشور از دامن استعمار فرانسه كه در 31 دسامبر 1980، داوطلبانه از قدرت كنارهگيري كرد و از آن زمان تا هنگام مرگ در 95 سالگي، اغلب اوقات خود را همچون گذشته به مطالعه و انتشار نظريات و اشعار خود پرداخت تا اينكه در ژانويه 2002، جان به جانآفرين تقديم كرد.
به گمانم آن جمله - كه شايد بسياري از شما نيز آن را خوانده يا شنيده باشيد – بايستهترين حسن ختام سفرنامهي بياباني محمّد درويش ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 آبان1385ساعت 13:40  توسط محمد درویش
|
نه! اين پايان راه و نهايت انتظار ما از كوير نيست! چه، اگر بتوانيم وابستگي معيشتي به سرزمين را كاهش داده و سهم بخش خدمات و صنعت را در توليد ناخالص ملّي بيافزاييم، آنگاه درخواهيم يافت كه چگونه بيابانها و كويرهاي ما از سرزميني نفرين شده به پهنهاي جذاب و درآمدزا بدل خواهند شد. گفتني آنكه مدیریت صحیح بر منابع آب به معنای ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 12:41  توسط محمد درویش
|
به نظر ميرسد اين پندار غالب در اذهان كه كوير را مترادف با دشنام پست آفرينش ميشمرد، ريشه در حاكميت تاريخي ارزشها و فرهنگ زراعي و كشاورزي بر ايرانزمين داشته است. چه، در گذشته اصليترين راه تأمين معيشت مردم كشاورزي بود و به همين دليل طبيعي است كه انتظار داشته باشيم از كوير به عنوان مايهي بدبختي و سرزميني شوم و نفرين شده ياد شود. امّا راست آن است كه هر كوششي براي تغيير شرايط طبيعي كويرها و بيابانهاي واقعي ايران ناممكن و بي حاصل است و نبايد چشم اميد داشته باشيم كه روزي اين خشكستانها به كار كشت و زرع بيايند. به عبارت ديگر و در شرايط كنوني، دستكم در يك پنجم از مساحت ايران مطلقاً امكان فعاليت انساني وجود ندارد و به كوير نيز همچون جنوبگان، يا ستيغهاي مرتفعتر از ۴ هزار متر، بايد به منزلهي سرزميني خالي از سكنه نگاه كرد. در عين حال نبايد بر اين باور غلط و ديرينهي خويش اصرار ورزيم كه هر سرزميني كه توان روياندن ندارد، بيارزش است.
كافي است نگاهي به گزارش سال 2006 برنامهي محيط زيست سازمان ملل متحد با عنوان: «وضع جهاني بيابانها»، بيندازيم: «در صورت احداث نيروگاهي خورشيدي در صحراي آفريقا - منطقهاي كه 800 در 800 كيلومتر وسعت دارد – ميتوان نهتنها برق همهي آفريقا كه نياز همهي مردم جهان را تأمين كرد.»
دم دستترين شاهد كه تأييدي است بر ريشهدار بودن اين پندار نادرست، حتا تا عاليترين سطوح برنامهريزي كشور، رخداد غمانگيز و شرمآوري است كه در سد سيوند شاهد آن هستيم. سدي كه به بهانهي فراهم آوردن تسهيلات براي روياندن بيشتر سرزمين، به راحتي اين مجوز را دريافت ميدارد كه نه تنها بيش از 200 برابر بودجهي بزرگترين نهاد متولّي پژوهش منابع طبيعي در كشور، اعتبار جذب كند؛ بلكه شوربختانهتر بتواند با آبگيري خود، يكي از ديرينهترين كهنزادبومهاي شناخته شدهي بشري را در تنگهي بداغي براي هميشه نابود سازد. مورد ديگر هم پيشنهاد ساخت كارخانهي سيمان بيارجمند در مجاورت زيستگاه منحصربه فرد خارتوران است كه در صورت احداث، بي گمان حيات آن اندك گونههاي نادر جانوري را نيز با مخاطراتي بيشتر مواجه خواهد ساخت.
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 10:13  توسط محمد درویش
|
+ نوشته شده در شنبه 6 آبان1385ساعت 9:12  توسط محمد درویش
|
به بيست و يكمين بخش از بياباننامهي خود رسيدم؛ بياباننامهاي كه به بهانهي «سال جهاني بيابان و بيابانزايي» آغاز شد و امروز، روايت آن در واپسين روزهاي سال 2006 ميرود تا به نقطهي پايان نزديك شود ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1 آبان1385ساعت 8:39  توسط محمد درویش
|
اينجا «چاه خربزه» يا به قول اناركيها « چَه خربيزَه» است! خوب ميدانم اين مكان دست كم براي رانندههاي خط ترانزيت شمال به جنوب كه از دامغان به سوي بندرعباس روانند، آشناست ... امّا براي ديگران، شايد نه!
در نهمين روز ارديبهشتماه سال جاري، هنگامي كه قصد دل كندن از بياضيه و جندق و مصر را داشتيم، درست در هنگامهي بدرود با سرزمين تبدار خور و بيابانك، چشمم به اين معدن قديمي افتاد كه در مسير جندق به انارك، بعد از گذر از چوپانان و اللهآباد و پيش از چاه گربه، يعني در 35 كيلومتري شمال شرق انارك ميتواني از كنار آن بگذري و اندكي به شيوههاي زيستن پدرانمان در اين سرزمين پهناور بيشتر نزديك شوي ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 مهر1385ساعت 15:22  توسط محمد درویش
|
سفرنامهي «مصر» را يادتان هست؟ مقارن ظهر هشتم ارديبهشت ماه سال جاري ديدار كوتاه، امّا ماندگار من از «مصر» به پايان رسيد و به همراه عمار رفيعي امام، علي كريمي و محمّد ذوالفقاري راهي منزلگاهي ديگر در ديار ديرآشنا و كهنزيست «خور و بيابانك» ، واقع در منتهااليه شمال شرق قلمرو سياسي استان اصفهان شديم. دياري كه با مشاهدهي در و ديوار گلي و فرتوتش و شعارهاي رنگپريدهي سياهرنگي كه به نظر ميرسيد با ذغال نوشته شدهاند، احساس ميكردي دوباره به آغازين روزهاي زمستان 1357 بازگشتهاي! چرا كه در بياضيه هنوز ميتوانستي اين نخستين شعار مشهور و سادهي دوران انقلاب را ببيني كه :
« درود بر خميني »
كاش مسئولين گردشگري ما قدر اين در و ديوار گلي بياضيه را ميدانستند و با اختصاص بودجهاي درخور، آن را به يكي از مهمترين پايگاههاي گردشگري در ايران مركزي بدل ميكردند ...
امّا بياضيه دقيقاً كجاست؟ چرا جايگاهي ممتاز در دل تاريخ دارد؟ چرا هنوز مورد احترام مردم محلي است و چرا اينك بيشتر به شهر ارواح ميماند تا واحهاي خرم با نخلستانهايي شاداب در حاشيهي چالاب كويري خور؟
اينها پرسشهايي است كه در نوزدهمين بخش از بياباننامهي خود، كوشيدهام تا با تو خوانندهي مشتاق «مهار بيابانزايي» در ميان نهم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 11 مهر1385ساعت 13:50  توسط محمد درویش
|
همانطور كه پيشتر اشاره كردم، مقارن ظهر روز چهارشنبه – پنجم مهرماه 1385- نخستين گام عملي براي اجرايي كردن مصوبات كميتهي راهبري طبيعتگردي برداشته شد و گروهي 28 نفره مركب از كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، وزارت جهاد كشاورزي و سازمان حفاظت محيطزيست راهي كوير مرنجاب شدند تا از نزديك با قابليتها و استعدادهاي پيدا و نهان اين عرصهي جذاب طبيعي آشنا شوند؛ گروهي كه در بين آنها مديراني عاليرتبه همچون ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 9 مهر1385ساعت 11:34  توسط محمد درویش
|

تصوير ماهوارهاي TM از دشت مسيله - 1985
سهشنبهي هفتهي گذشته – 21/6/1385 – به اتفاق همكاران مركز تحقيقات كشاورزي و منابع طبيعي استان قم از نواحي جنوبي دشت ۱۰ هزار هکتاری مسيله - دشتي كه روزگاري نه چندان دور به سبب پوشش انبوه گياهي و تنوع حيات وحشش با عنوان شكارگاه سلطنتي خطاب ميشد – بازديد به عمل آمد. بازديدي كه در آن به وضوح يكي از آشكارترين روندهاي شتابناك بيابانزايي انساني را ميشد از نزديك و با چشم غير مسلح مشاهده كرد.

همان مكان ... 17 سال بعد! كاهش پوشش گياهي به وضوح نمايان است.
مناطق مورد بازديد عبارت بودند از: حوالي روستاي مشكآباد، قلعه سنگي، محمّدآباد و آبادي كاج تا هفت لول. مناطقي كه تا همين يك دو دههي پيش - همان طور كه از مقایسه دو تصوير ماهوارهاي تي ام مربوط به سال 1985(1364) و ای تی ام مربوط به سال ۲۰۰۲ مشخص است - از پوشش گياهي انبوهي با غلبهي Aleropus برخوردار بودند؛ اما بعد از افتتاح سد 15 خرداد در سال 1373 و آبگيري مخزن سد – آن هم به رغم مخالفت جدي بدنهي كارشناسي وزارت نيرو در آن زمان - امروز ديگر به دشواري بتوان حتا آثاري اندك از بقاياي آن پوشش انبوه و تنوع زيستي منحصر به فرد را ملاحظه كرد. به نحوي كه هماكنون نيز به طور متوسط سالي يك متر از ارتفاع سفرهي آب زيرزميني در منطقه كاسته ميشود. در حقيقت، آنچه که از افتتاح این سد باقیمانده، جز ایجاد یک گردشگاه تفریحی رایگان برای اهالی دلیجان و پرآب شدن چاههای پایین دست به واسطهي نفوذ بیش از حد آب در بازوی چپ سد، نبوده است و مردم شهر قم كماكان مجبورند آب آشاميدني خود را به صورت گالني خريداري كنند!
اينك نيز براي جبران مافات، دولتمردان تصميم گرفتهاند تا طرح انتقال آب از سرشاخههاي رودخانهي دز به قم را در دستور كار قرار دهند. طرحی بسيار گرانقيمت که صرف نظر از مخالفت گروههاي طرفدار محيط زيست در استانهاي متأثر از رودخانهي دز، برآورد هزینهي اولیهي آن در حدود 3500 ميليارد ريال بوده، اما اکنون پس از سپری شدن چندین سال از آغاز طرح و پیشرفت تنها 25 درصد از اجرای کل پروژه، برای تأمین هزینههای آتی آن، رقمی در حدود 4 هزار میلیار ریال اعتبار درخواست شده است! که طی مصوبهي سفر استاني آقاي احمدي نژاد به قم، مبلغ يك هزار میلیارد ریال از آن در بودجهي سال جاري دارای ردیف شد.
برای دیدن عکسها و توضیحات بیشتر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 16:1  توسط محمد درویش
|
+ نوشته شده در شنبه 25 شهریور1385ساعت 9:16  توسط محمد درویش
|

و سرانجام در نيمروز دوّمين آدينه از دوّمين ماه نخستين فصل سال 1385 به جندق رسيديم ... آبادبومي كه بيشتر از هر كجاي ديگري در آن چابكي و آرامش و اصالت تاريخ را ميديدي و نه خستگي آن را! شهري به غايت پاك و سپيد كه گويا از هماغوشي ديرينهي آفتاب و شن لذّت هم ميبرد! و آشكارا به شفيعي كدكني دوستداشتني زنهار ميدهد: هيچگاه اينگونه «شتابان» جبروت عالم تاب و بيمانند كوير را پستتر از طراوت باران و شكوفهها نپندارد!
به كجا چنين شتابان
گون از نسيم پرسيد
... سفرت به خير امّا
چو از اين كوير وحشت
به سلامتي گذشتي
به شكوفهها، به باران
برسان سلام ما را ...
پس در هفدهمين بخش از بياباننامهي «مهار بيابانزايي» با محمّد درويش و گروهش (علي كريمي، عمار رفيعي امام و محمّد ذوالفقاري) همسفر شويد تا شما نيز چون ما باور كنيد كه جندق و مردمان صبور و آرامش، نشاني از كوير وحشت كه ندارند هيچ، پر از طراوت باران و عطر سحرانگيز زيتون هم هستند! البته به شرط آنكه از آنجايي كه عادت كردهايم، نگاه كنيم؛ حركت كرده و منظر نويني براي ديدن برگزينيم تا عميقاً با سهراب همنوا شده و فرياد برآوريم:
گل شبدر چه كم از لالهي قرمز دارد؟
چشمها را بايد شست ...
و باور كنيد كه ما چشمهايمان را شستيم ... بخصوص وقتي كه درخت زيتوني هزارساله را در روستاي «هود»، آن آوردگاه كهن بجا آورديم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 4 شهریور1385ساعت 23:30  توسط محمد درویش
|

در شانزدهمين بخش از روايت يازده هزار كيلومتري پيمايش مشهورترين كويرها و بيابانهاي مركزي ايران، به جندق رسيديم؛ شهري كه از قضا مردمانش هيچ عجلهاي براي رسيدن به مقصد ندارند و اصلاً كدام مقصد؟! شايد براي همين است كه تا دلتان بخواهد براي احوالپرسي و پاسخ دادن به پرسشهاي اندك مسافران عبوري شهر وقت دارند؛ آن هم با رويي گشاده و چهرهاي متبسّم ... ياد جملهاي از خالق مسافر كوچولوي دوستداشتني، آنتوان سنت اگزوپري عزيز ميافتم كه گفته است: «مهم فقط نفسِ حركت است. زيرا تنها همان است كه به طول ميكشد و نه مقصد كه چيزي نيست جز توهم مسافري در راه مانده...» با اين وجود، نميفهمم چرا اين «توهم» بسياري از ما شهرنشينها را رها نميكند؟ هر چند بعيد ميدانم اگر شما نيز چون من از دل جادهاي بيانتها كه قلب بزرگترين نمكزار جهان را شكافته و در كيلومترها از مسيرش نه انسان، نه حيوان و نه هيچ جاندار و گياهي را نميتوانستيد ببينيد، ديگر مجالي و درنگي براي افتادن در دام اين توهم مييافتيد ...
پيوست:
پیگیری های شیندخت و همنهاد را حرمت می نهم.
مرگ دلخراش ۶۰ راس آهو در منطقه حفاظت شده کالمند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 10:20  توسط محمد درویش
|

در سالي كه كماكان شرق استان سمنان با خشكسالي دست و پنجه نرم ميكند، بيگمان اين از بختياري ما بود كه هفتمين روز ارديبهشت ماه 1385 در توران زمين (خارتوران)، يكي از پرآبترين و خنكترين روزها - دستكم در طول چند دههي گذشته – بود؛ روز پرطراوتي كه زيستمندان آفتاب خورده و سوختهي توراني كمتر نظيرش را به جا ميآورند! و جاي شما خالي، عجب عطري در فضا پركرده بود، اين باران سيلآسايي كه تن خاكآلود بوتههاي تشنهي توراني را شسته بود ... چقدر رنگها شفاف و زيبا به نظر ميآمدند و چقدر صداي پرندهها به ترانه شبيه شده بود، پرندههايي كه براي بسياري از فرزندان ايرانزمين ديگر نه حتا چهرهاي از آنها به ياد مانده و نه نجواي آرامبخششان با گوش آنان آشناست ... و در چنين شرايطي نميدانيد كه تا چه اندازه ميتواند گوش سپردن به صداي پاي آب سهراب كه با كلام شكيبايي فضاي اتومبيلمان را پر كرده بود، لذّتبخش، خاطرهانگيز و شيرين باشد؛ شيرينياي كه هنوز هم طعم استثنايياش را با تمام وجودم احساس ميكنم ...
همهي روي زمين پيدا بود:
مردمان را ديدم
شهرها را ديدم
دشتها را، كوهها را ديدم
آب را ديدم، خاك را ديدم ...
و گياهان را در نور، و گياهان را در ظلمت ديدم ...
من در اين خانه به گمنامي نمناك علف نزديكم
من صداي نفس باغچه را ميشنوم
و صداي، سرفهي روشني از پشت درخت،
عطسهي آب از هر رخنهي سنگ،
چكچك چلچله از سقف بهار ...
من به آغاز زمين نزديكم ...
و اينك پانزدهمين بخش از سفرنامهي كويري خويش را در شرايطي به خوانندگان عزيز «مهار بيابانزايي» تقديم ميكنم كه ساعتي بيش نيست از منطقهي حفاظتشدهي 34 هزار هكتاري «قمچقاي» در مرز بين سه استان آذربايجان غربي، زنجان و كردستان بازگشتهام؛ سرزمين بكري كه با درههاي بسيار عميق و رازآلودش، يكبار ديگر مناظر بديع فيروزآباد فارس را در برابر ديدهگانم زنده كرد و مجدداً يادم انداخت كه اين درههاي سرسبز رؤيايي را حتا نميتوان و نبايد با گراندكانيون آمريكا هم مقايسه كرد ... پس تا زماني ديگر كه اين مجال دست دهد تا به صورتي مشروحتر به قمچقاي و تمدّن ديرينهي 3500 سالهي «قلعه 40 پله» بپردازم، شما را دعوت ميكنم تا از بيابان خارتوران تا رضاآباد همسفرم شويد؛ تنها سرزميني كه هنوز پنج گونهي نادر و پرارزش از خانوادهي گربهسانان را در خود پذيراست و از اين منظر نهتنها در ايران و آسيا، كه در جهان نظيري برايش نميتوان سراغ گرفت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 19 تیر1385ساعت 19:40  توسط محمد درویش
|
بيارجمند، غريبترين سكونتگاه قرار گرفته در حاشيهي شمال شرقي دشت كوير و نزديكترين همسايه به اندوختهگاه ارزشمند خارتوران، هدف چهاردهمين بخش از سفرنامهي كويري «تارنماي مهار بيابانزايي» است؛ ديداري كه در نخستين ساعات بامداد پنجشنبه، هفتم ارديبهشت ماه 1385 رخ داد و ما به جاي لمس گرماي مشهور اين منطقه، مجبور شديم تنپوشهاي بيشتري را به تن كنيم تا نلرزيم!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 10 تیر1385ساعت 12:31  توسط محمد درویش
|
مناسبتهاي پرشمار زيستمحيطي در خردادماه، سفر به نواحي غربي حوضهي آبخيز ده ميليون هكتاري درياچهي نمك در سرشاخههاي خر رود، قرهچاي و شازند (استانهاي قزوين، همدان، مركزي و لرستان) و پاسخ به برخي پرسشهاي خوانندگان مشتاق مهار بيابانزايي - به ويژه كوشش در ترسيم و تبيين دلايل نابخردانه بودن استفاده از واژهي بيهويت و پرناسازهي «بيابانزدايي» - دست به دست هم دادند تا ادامهي روايت محمّد درويش از ديدهها، شنيدهها و چشيدههايش! از آبادبومهاي آرميده در بزرگترين نمكزار جهان با وقفهاي ناگزير و نسبتاً طولاني مواجه شود؛ اينك با پوزش از پيگيران آن سفرنامهي كويري كه به مدد روزنامهي اعتماد ملّي، تارنماهاي روزنا، مگیران، دو در دو، بلاگ نیوز و چند دوست عزيز مجازي ديگر، شمار خوانندگانش از مرز 200 هزارنفر نيز فراتر رفته است، ميكوشم تا در نخستين ماه تابستان و فارغ از هياهوي فوتبال ايراني! آن سفرنامهي خاطرهانگيز و دلپذير براي من و ساير همراهانم را به پايان برده و برخي از مهمترين دريافتها و نتايج حاصل از آن را بازگويم؛ سفرنامهاي كه پس از عبور از قتلگاه داريوش سوّم، در سيزدهمين بخش خود به منزلگاه شيخ حسن جوري و بايزيد بسطامي (شاهرود) رسيده است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 4 تیر1385ساعت 3:20  توسط محمد درویش
|
ديروزم را در مخفيگاه يزدگرد، پادشاه مقتدر و هوشمند ساساني سپري كردم؛ سرزمين بزرگاني چون عبدالحسين زرينكوب و لوريس چكنواريان؛ پهنهاي كه با میانگین 250 نفر در هر کیلومتر مربع، يكي از پرتراکمترین نقاط کشور محسوب ميشود ... و شايد بيش از هر جاي ديگري بوي كودكيم را ميدهد ... بوي سالهاي يك تا 5 سالگي!
افزون بر 21 سال از آخرين ديدارم از بروجرد ميگذرد؛ در آن روزگار شهر خراشيده و زخمي از موشكهاي صداميان بود و به شدّت رنجور به نظر ميرسيد، امّا اين دليل نميشد تا همسايههاي مهماننواز بروجردي، همسايهي 15 سال پيش خود را فراموش كرده باشند و محمّد درويش 20 ساله را در ميان خويش پذيرا نشوند و ديروز در نخستين برخورد با همهمهي شهر با خود ميگفتم: چقدر اين شهر هنوز زنده و با اصالت به نظر ميرسد ... و جالب آنكه تقريباً با هر كه صحبت ميكردم، صحبت از پيروزي تيم ملّي فوتبال ايران در برابر پرتقال ميكرد!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 26 خرداد1385ساعت 2:1  توسط محمد درویش
|
عقوبت نابخرديهاي مديريتي وزارت نيرو در دشت قهاوند (30 كيلومتري شمال شهر همدان و شرق نيروگاه حرارتي شهيد مفتح)كه منجر به ظهور «فروچالههايي» ژرف و بزرگ در اطراف روستاي «همهكسي» و نارضايتي شديد روستائيان و كشاورزان منطقه شده، به همراه قطع يكسرهي چندين هزار اصله درخت از رويشگاه دستكاشت و منحصر به فرد كاج سياه (pinuse nigra) در اطراف سد اكباتان همدان (به بهانهي افزايش ارتفاع تاج سد! آن هم به دليل كاهش حجم مخزن سد در اثر رسوبات بالادست) و اشاره به يكي از معدود رويشگاههاي طبيعي و شاداب گونهي قرهداغ (nitraria schoberi) در ساحل غربي كفهي كويري ميغان اراك به همراه بازديد از تنها رويشگاه طبيعي بلوط در استان مركزي (ارتفاعات شازند – اطراف روستاي سرسختي) در شمار مهمترين مشاهدات من و گروه همراهم (حميدرضا عباسي، عمار رفيعي امام، علي كريمي و محمّد ذوالفقاري) در طول سه روز اخير محسوب ميشود كه اميدوارم در نخستين فرصت ممكن بتوانم به شرح جزئيات درخوري از آن مشاهدات در فضاي مجازي بپردازم.
تا آن زمان، اين نگارهها را به علاقهمندان زيستبوم رنجور وطن پيشكش ميكنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 0:46  توسط محمد درویش
|