
محیط زیست، حقوق بشر و مهار بیابانزایی!
بنا بر اعلام دبیرخانهی مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خوشبختانه تارنمای مهار بیابانزایی توانسته است با جلب نظر شرکت کنندگان در مسابقهی «حقوق بشر در آیینه وبلاگها» و نیز هیأت محترم داوران این مسابقهی بیسابقه، به عنوان وبلاگ برتر در رشته محیط زیست انتخاب شود.
ناگفته پیداست که اگر مهار بیابانزایی این گونه میتواند مورد توجه قرار گیرد، سهمی از این موفقیت را باید مدیون آن گروه از نویسندگان و کوشندگانی بداند که حاضر شدند از وقت گرانبهای خویش درگذرند و بخشی از آن را به روشنگری در حوزه محیط زیست اختصاص دهند. جریانی که میشود هویت تمامنمای آن را در اعضای گرینبلاگ مشاهده کرد؛ اعضایی که پیوسته بر شمارشان افزوده میشود و بدینترتیب وزن محتوای سبز را در وبلاگستان فارسی ارتقاء میدهند.
درود بر آنان و همهی ایرانیانی که عاشقانه طبیعت خویش را دوست میدارند و حرمت مینهند.
و اما بعد:
وقتی از اين حقيقت تلخ آگاه هستيم که زادگاهِ مشترک ما از منظر پايداری زيستمحيطی در رتبهی يکصد و سی و پنجم قرار دارد و پايتخت آن در ميان 215 شهر جهان از نظر امنيت عمومی، يکصد و پنجاهم و از نظر کيفيت زندگی، يکصد و شصت و هفتم است؛ سادهانگارانه خواهد بود، اگر بپنداريم که با توجهی که در دنیای مجازی به مقولهی محیط زیست شده است، میتوان امیدوار بود که این روندهای نگرانکننده به سرعت شیبی معکوس بیابند. چرا که هيچگاه نبايد فراموش کنيم: ما همچنان در سرزمینی زیست میکنیم که ساکنانش تنها 8 دقيقه در سال (به طور متوسط) مطالعه میکنند؛ سرزمینی که هرگز از منظر شاخصهای توسعهی انسانی حتا نتوانسته در شمار 90 کشور نخست جهان هم قرار گیرد! همان سرزمینی که برای هر شش نفر از ساکنانش فقط يک جلد کتاب وجود دارد - به نقل از محمّدحسين ملك احمدي، دبير هيأت اُمناي كتابخانههاي عموميكشور – که این میزان فقط يک پانزدهم نسبت جهانی آن است. بنابراين، به نظر میرسد برای دستيابی به آستانهی تحوّل و توسعهی جامعه در هر حوزهای، نيازمند پرورش نسلی دانا، با صلاحيت، با کفايت و شديداً معتقد و پايبند به مراعات حدود و ثغورِ عادلانه (متعادل) در آن حوزه باشيم؛ نسلی که با تعريف و اجرای دقيق حدود آزاديها و مسئوليتها و کيفر دادنِ (در جای خود نهادن) کسانی که از حدود پا را فراتر بنهند، امنيت پايدارِ فردی و اجتماعی را - به عنوان نخستين شرطِ وجودی يک محيط بارور و پويا - برقرار و محافظت کنند.
سخنان خانم مري رابينسون، كميسر عالي حقوق بشر سازمان ملل متحد در اجلاس ژوهانسبورگ، ميتواند كلام سزاواري در اين جستار باشد: «فكر ميكنم در آيندهی نزديك جامعهی جهاني به اين نتيجه خواهد رسيد كه مهمترين مسايل بشري عبارتند از: توسعهی پايدار، حفاظت از محيطزيست و رعايت حقوق بشر. در واقع اين سه مسأله، اضلاع ضروري يك مثلث هستند كه سرنوشت بشر را رقم ميزنند. بدون هر يك از اين سه، بهبود وضعيت انسانها و جوامع ناممكن خواهد بود. تحقق توسعهی پايدار، مستلزم توجه به حقوق بشر و حفاظت از منابع طبيعي و محيطزيست است. از طرف ديگر، حقوق بشر آنگاه رعايت خواهد شد و محيطزيست آنگاه محافظت ميشود كه توسعهی پايدار در تمامي جهان تحقق پيدا كند.»
آیا کسی هست که هنوز درنیافته باشد که چرا حفظ محیط زیست میتواند با حرمتنهادن به حقوق بشر مرتبط باشد؟
بار دیگر و به سهم خویش از اقدام سزاوارانهی دستاندرکاران این مسابقهی ارزشمند تشکر کرده و این امیدواری را برای خویش محفوظ میدارم که سرانجام بتوانیم روزی را درک کنیم که در آن نه فقط انسان که هر زیستمندی که در جهان فانی حضور دارد، بتواند از حرمت و احترامی درخور و سزاوارانه بهرهمند شود.
درج نظر
+ نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 14:31  توسط محمد درویش
روزنامه همشهری امروز را که ورق بزنی با این تیتر غمانگیز روبرو میشوی: گراند كانيون ايران در معرض تخريب!
و بعد از قول کاظم مهین روستا میخوانی: تنگ هايقر معروف به گراند كانيون ايران در 35 كيلومتري جنوب غربي شهرستان فيروزآباد و بعد از روستاي رودبال واقع شده است ... تنگهای که حالا قرار است به بهانهی احداث یک سد مخزنی دیگر کاملاً نابود شده و به زیر آب رود!
یاد گزارشی افتادم که 8 سال پیش، در 10 آذر 1380 و پس از بازدید از منطقه نوشته و در آن برای نخستینبار، چشماندازهای کمنظیر دهرود را با گراندکانیون پهلو زده بودم!
شما هم این گزارش را اگر وقت دارید بخوانید، تادریابید که چرا امشب با خواندن خبر همشهری چشمانم دوباره خیس شد و آه از نهادم درآمد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 22:46  توسط محمد درویش
احتمالاً شما نیز ممکن است مانند من یکی از صدها هزار شهروندی باشید که امروز صبح چنین تابلویی را در سطح برخی از معابر تهران دیدهاید ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 20:15  توسط محمد درویش

کوشان مهران را که یادتان هست؟ وبلاگ ندارد، اما وبلاگنویسها را دوست دارد؛ درس محیط زیست خوانده و هنوز هم میخواند؛ اما با اغلب استادان این رشته مشکل دارد! ایران را به خوبی میشناسد و به خصوص با تنوع زیستیاش بسیار نسبت دارد و نبض زمین را خوب می شناسد! از این گذشته تقریباً تو همه چیز سرکی کشیده و میکشد. با این وجود، هنوز در برابر وسوسهی وبلاگنویسی مقاومت کرده و ترجیح میدهد که همچنان کامنت نویس وبلاگستان سبز باقی بماند.
دیروز تلفنی پیشنهادی را برای نجات ذخیرگاه 13 هکتاری بلوط در استان مرکزی (شازند) مطرح کرد که ضمن سپاس از احساس مسئولیت و عشق پاکش به محیط زیست وطن، بد ندیدم که آن را در مهار بیابانزایی به ثبت رسانم. به خصوص که خوانندگان ثابت این تارنما لابد قصهی سنجابها را در باغ گیاهشناسی ملّی ایران به یاد دارند؟
مهران هم خواسته است تا صدایش به گوش مسئولین منابع طبیعی استان رسیده و برای نجات آن قطعهی 13 هکتاری و امکان زادآوری بهتر بلوطها، تعدادی سنجاب را در منطقه رهاسازی کنند.
امیدوارم که این پیشنهاد عملی شود.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 22:54  توسط محمد درویش
امروز مهمان مردم نجیب و خونگرم شال در استان قزوین بودم. آبادبومی کهن که مردمانش با زبانی اختصاصی به نام تاتی صحبت میکنند (گویا یکی از صاحبمنصبان بانک جدید تات هم اهل همین دیار است) و یکی از بخشهای شهرستان بویینزهرا محسوب میشود. آنها در پی راهاندازی و استحصال انرژیهای نو، به ویژه باد و خورشید در منطقهی خود بودند و مشتاقانه امکانات و خدمات فنی را مطالبه میکردند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 21:31  توسط محمد درویش
نزدیک به پنج سال است که از نزدیک با جریان سبزها در دنیای وبلاگستان فارسی آشنا هستم؛ جریانی که گاه میشود آن را به راحتی از دنیای مجازی حذف کرد، بدون آن که بازخوردی را شاهد باشیم و گاه از چنان موج توفنده و ابعاد سترگ و تأثیرگذاری برخوردار میشود که انگار وبلاگستان فارسی بدون محیط زیستنویسها چیزی کم دارد!
راستی چرا این گونه است؟ چرا صاحبان تارنماهای پرمخاطب و تأثیرگذاری چون دیدهبان محیط زیست ایران، برای طبیعت، دور روزگاران، گرگ خاکستری، زیستا، تاریخ و جغرافیا و ... دیگر یا نمینویسند و یا فقط مینویسند که مجبور نباشند پاسخ دهند که چرا نمینویسند؟!
بدتر از همه این که کسی هم سراغ خاموششدهها و خاموشماندهها را نمیگیرد!
این در حالی است که در سالهای اخیر با تحرک خوبی که مهدی اشراقی با گرین بلاگ، یاسر انصاری با سبزپرس، ناصر کرمی با ایرن و سپهر سلیمی با زیستا در محتوای سبزنویسی مجازی بوجود آورده بودند، امیدهای فراوانی آفریده شده بود که موجهای سبز وبلاگستان به تدریج همه جا را فراگیرد. امّا افسوس که تارنمای موج سبز مدتهاست که دارد خاک میخورد. دردناک تر آن که کسی حتا مرگ تمام و کمال زیستا را تسلیت هم نگفت؛ حتا خود سپهر سلیمی عزیز!
بگذریم!

در همین باره، تحلیلی خواندنی را محمود صالحی و بابک بهمنش در بخش فارسی صدای آلمان انتشار دادهاند که روشنگرانه است.
امید که وبلاگنویسی سبز روزی به جایگاه سزاوارانهی خویش در تولید محتوای فارسی وبلاگستان دست یابد؛ هرچند که نباید فراموش کنیم: هماکنون نیز این جایگاه بسیار رفیعتر از همتای اجرایی و پژوهشی آن در دولت است.
درج نظر
+ نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 0:41  توسط محمد درویش

همین الان آبی که در دست دارید، زمین نهاده و جوابیهی تاریخی شركت توسعه منابع آب و نيروي ايران - وابسته به وزارت نیرو - را به روزنامه همشهری بخوانید تا بقیهی روز را با خندهای نمکین از این همه حماقت/نادانی/ ... سرکنید (نقطهچینها را خود میتوانید بسته به میل و مناعت طبعتان پر کنید!).
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 0:55  توسط محمد درویش

هومان خاکپور عزیز در واپسین یادداشتش خبرمان داده که به رغم آتش سوزانی که بیش از یک ماه زیستمندان گندمان را آزار داد – و البته اینک به لطف باران پاییزی، کاملاً سرد و خاموش شده است – طبیعت با گشادهرویی مثالزدنیاش آن خشم انسانساز را با گلهای سفید و صورتی پاسخ داده است!
هرچند که ظهور شکوفهها در این فصل، هرگز نمیتواند خبر خوشی برای درخت و سالی پربار در بهار آینده باشد. چرا که نشان از تنشی محیطی داده که سامانهی زیستمندی درخت را متأثر کرده است.
با این وجود، کامنت مرضیه ناظری عزیز و تعبیر عاشقانهی او از واقعیت رخداده، سخت به دلم نشست و دوباره یادم افتاد که در مواجهه با طبیعت و هر آنچه در اوست:
دچار باید شد
و دچار یعنی:
تعبیر عاشقانهی اشکال ...
درست مثل عباث که وقتی زندگی به او نقره میداد، او سیبهای طلایش را سخاوتمندانه بین مردم پخش میکرد تا بشود زندگی ... بشود ضرب زمین در ضربان دل ما ...
بیاییم از طبیعت بیاموزیم و نوشخندمان را ارزانی نیشخند زمانه کنیم.
همین.
درج نظر
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 23:54  توسط محمد درویش

خوشحالي هم دارد. چه اگر زايندهرود را از اصفهان كسر كنيم، يعني طراوت و نشاط و بركت را از اين ديار تمدنساز حذف كردهايم ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 11:18  توسط محمد درویش
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 10:1  توسط محمد درویش