تبليغاتX
مهار بيابان‌زايي

حماسه دوباره خس و خاشاک ؛ این بار در همایش آبخیزداری شهری تهران!

حماسه خس و خاشاک در ایستگاه مترو میدان امام خمینی تهران!

      جمال قدوسی را اهالی آبخیزداری به خوبی می‌شناسند. یادش به خیر در تابستان 1371 به همراه اکبر زرگر دوست‌داشتنی – که حالا مدتهاست ساکن یکی از پرآب‌ترین کشورهای جهان «کانادا» شده است – مآموریتی از او گرفتم برای پروفیل‌برداری از بستر آبراهه‌های موجود در آبخیز جفتی فیله خاصه میانه با استفاده از دوربین تئودولیت. او آن زمان، رییس بخش تحقیقات حفاظت خاک و آبخیزداری بود و من کارشناس صفر کیلومتر بخش! وقتی وارد فیله خاصه شدم، تازه دریافتم که اینجا یک بدلند واقعی است و هزاردره هم برای توصیفش کافی نیست. با این وجود، به مدد حضور زرگر آن 15 روزی را که در فیله خاصه ماندم و پروفیل‌برداری کردم، یکی از شیرین‌ترین و پرخنده‌ترین سفرهای کاری‌ام به شمار می‌آید ...

دکتر جمال قدوسی در حال تشریح حماسه خس و خاشاک در همایش آبخیزداری شهری!

     آن روزها گذشت و جمال قدوسی هم از پیش ما رفت و دکترا گرفت و بازنشسته شد؛ اما همچنان به تدریس در دانشگاه ادامه می‌دهد ... و مهم‌تر آن که کماکان شوخ‌طبعی خود را حفظ کرد تا به عنوان سخنران، روز چهارشنبه گذشته در نخستین همایش آبخیزداری شهری پشت تریبون قرار گرفت. عنوان سخنرانی دکتر قدوسی «تحلیل راهبردها، امکانات و روش‌های استحصال آب با رویکرد آبخیزداری شهری» بود. در فرازی از سخنرانی‌اش، وی گفت: بر خلاف آنچه اغلب در شهرداری‌ها اتفاق می‌افتد، وظیفه‌ی نیروهای خدماتی شهرداری آن نیست که  تا بارانی آمد و آبی جاری شد، بلافاصله آن آب را به سمت کانالی هدایت کرده و از شهر خارج کنند. اتفاقاً باید کوشید تا سرعت حرکت آب را کم کرده و به آن مجال داد تا در مکان‌های مناسب در زمین فرو رود و بدین‌ترتیب سفره‌های آب زیرزمینی شهر تغذیه و تقویت گردد و به همین دلیل، موانعی مانند خس و خاشاک می‌توانند در این مهم به خوبی عمل کرده و سرعت حرکت روان‌آب‌های شهری را کند کنند!
      کاش در تالار اجتماعات مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌بودید و عکس‌العمل حاضران را می‌دیدید که چگونه همه با شنیدن کلمه «خس و خاشاک» به هم نگاه می‌کردند و لبخند می‌زدند! انگار هنوز هم: ما همه با هم هستیم ...
    آری ... خس و خاشاک بار دیگر نشان داد که نباید به هیچ وجه دست کم گرفته شود و ارزش‌هایش انکار گردد. اصلاً کسی چه می داند؟ شاید منظور مهندس امان پور از قیام زیست محیطی هم همین باشد!
    درود بر همه ایرانیانی که نخواهند گذاشت تا حماسه‌ی خس و خاشاک در این بوم و بر مقدس فراموش شود.

                                                            درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 13:42  توسط محمد درویش 

نابودی اکثریت به دست اقلیت!

نابودی اکثریت به دست اقلیت را محکوم می کنیم ... الله اکبر!


    به این می‌گویند یک تیتر کاملاً هوشمندانه در خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران! تیتری که هم حرفش را با ظرافت می‌زند و هم با درایت نمی‌زند! شگردی که فقط از ناصر کرمی و ایرن برمی‌آید و بس!
    درود بر او که بهتر از همه‌ی ما می‌داند چگونه بر روی طناب تلاطمات سیاسی ایران راه خود را برود و حرف خود را بزند و گزک هم دست نااهلان ندهد!
    به امید روزی که اقلیت به قدرتی برابر با همان 25 درصد قانع شود و بگذارد اکثریت هم نفس بکشد؛ آرزویی که در صورت اجابت می‌توان مطمئن بود که فرآیندهای کاهنده‌ی کارایی سرزمین در وطن متوقف شده و شعار این تارنما – یعنی مهار بیابان‌زایی – تحقق خواهد یافت.

                                                               درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 0:47  توسط محمد درویش 

حمایت معتبرترین نشریه علمی جهان از ایرانیان: ما همه ایرانی هستیم!

عنوان مقاله امروز مجله نیچر

     امروز – پنج شنبه، 11 تیر 1388 – مجله نیچر، یکی از پراعتبارترین و قدیمی‌ترین نشریات علمی جهان مقاله‌ای را در صفحه 11 از هفت هزار و دویست و پنجاه و یکمین شماره خود - دوم جولای 2009 – منتشر کرد که بی‌شک برای اغلب پژوهشگران و دانشمندان ایرانی شوق‌برانگیز است. عنوان این مقاله «ما همه ایرانی هستیم» یا We are all Iranians است. در بخشی از این مقاله آمده است: «شوربختانه در گذشته، دولت‌هاي غربی و نهادهای پژوهشی، اصطلاح "محور شرارت" جورج بوش رئيس جمهور سابق ايالات متحده را پذيرفتند و رفتار تبعيض‌آميزي با پژوهشگران ايراني از طريق رد يا تأخير در رسيدگي به تقاضاهاي ويزا، اعمال محدوديت‌هايي بر آنها و ابراز بي تمايلي به همکاري علمي از خود بروز دادند. علاوه بر اين، جامعه علمي بين‌المللي از پاسخگويي درباره وضعيت فعلي شانه خالی مي‌کرد. اما دانشمندان ايراني خواستار اتحاد و همبستگي جامعه علمي و دانشگاهی جهانی در برابر وضعیت پیش آمده در ایران هستند ...»
    در حقیقت، این مقاله می‌گوید: به دنبال تحولات اخیر در جریان انتخابات 22 خرداد و واکنش منفی اما مدنی مردم ایران نسبت به نتایج رسمی اعلام شده از آن، اینک بسیاری از متفکرین و نخبگان جهان دریافته‌اند که ایرانیان به ناصواب در محور شرارت رده‌بندی شده‌اند.
    اصل این مقاله را می‌توانید اینجا بخوانید. همچنین دو برگردان فارسی از آن نیز تاکنون انتشار یافته است.
    امید که موج سبز برآمده از مقاومت مدنی ایرانیان سرانجام ایرانی سبز و طبیعتی شاداب را برای همه‌ی زیستمندان ساکن در این بوم و بر مقدس فراهم آورده و بتوان به صورتی عینی و عملی تحقق اصل مترقی 50 قانون اساسی را مشاهده و لمس کرد.

                                                                درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 23:58  توسط محمد درویش 

27 خرداد 1388: نحس‌ترین روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی در ایران!


     همیشه نگران سیزدهمین نکوداشت مناسبت‌های ملّی و جهانی بوده‌ام و امسال شاید بیش‌تر از هر زمان دیگری دریافتم که این نگرانی تا چه اندازه می‌تواند واقعی و در عین حال غیر قابل توضیح باشد!
    در سیزدهمین سال برگزاری آیین‌های این مناسبت بین‌المللی در ایران (هر چند امسال پانزدهمین سالگرد روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی بود؛ امّا در ایران، این سیزدهمین سالی است که مناسبت یادشده گرامی داشته می‌شد)، شعار امسال روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی، تأکید بر عزمی فرامنطقه‌ای برای حفظ آب و خاک دارد. در حقیقت، دانشمندان این حوزه بر این باورند که اگر قرار است کیفیت و مطلوبیت حیات برای آدمی در آینده تضمین شود؛ باید بیش از پیش بکوشیم تا به حراست و پاسداری از دو مؤلفه‌ی اصلی تولید غذا، یعنی آب و خاک کمک کنیم.
     و این همان دریافتی است که بیش از سه دهه‌ی پیش به درستی و با افتخار در میثاق‌نامه‌ی ملّی ایرانیان، یعنی قانون اساسی جمهوری اسلامی هم گنجانده شده است. اصل 50 قانون اساسی ما می‌گوید: حفظ حیات اجتماعی رو به رشد جامعه‌ی ایران در گرو حراست از محیط زیست است. این می‌تواند واقعیتی غرورآفرین باشد که نویسندگان قانون اساسی ما در 30 سال پیش بر همان موضوعی تأکید کرده‌اند که اینک نخبگان کنوانسیون مقابله با بیابان‌زایی و کاهش اثرات خشکسالی در سازمان ملل متحد بر آن پای می‌فشارند و به عنوان شعار تمام مردمِ ساکن در تمام کشورهای تمام قاره‌های جهان برای سال 2009 انتخاب کرده‌اند.

    امّا مردم شریف ایران!
   بیاییم کلاه خود را قاضی کنیم و به عملکرد خود و 9 دولتی که تاکنون بر سرکار آورده‌ایم، دقت کنیم! به راستی چه نمره‌ای را حاضریم به خویش و دولت‌های مورد اشاره اختصاص دهیم؟ چه اندازه در شناخت جریان ویران‌گر بیابان‌زایی و مهار آن موفق عمل کرده‌ایم؟ چرا حتا هنوز نتوانسته‌ایم نقشه‌ای سراسری از میهن تهیه کنیم که نشان‌مان دهد: حساسیت اراضی به بیابان‌زایی در چه وضعیتی است؟ چرا هنوز یک مطالعه‌ی دقیق برای تعیین نرخ بیابان‌زایی در کشور به سامان نرسیده است؟ چرا همچنان سفره‌های زیرزمینی ما در حال کاهش سطح آب بوده و زمین در اغلب نقاط مرکزی و شرقی کشور پیوسته نشست می‌کند؟ واقعاً آیا این خجالت‌آور نیست در کشوری که صاحب یک اصل اختصاصی برای حفظ محیط زیست در قانون اساسی‌اش است، نرخ فرسایش آبی و بادی از مرز 6 برابر میانگین جهانی هم گذر کرده باشد؟ آیا شرم‌آور نیست که بیش از نیمی از آبادبوم‌های آن متروکه شده باشد؟ آیا سزاوار است که نعمت سیل در ایران به نقمت بدل شود و سالانه خسارات هنگفتی را متوجه مردم و مملکت کند؟ واقعاً این درد را باید به که بگوییم که به رغم افزایش دانایی و کاربرد نرم‌افزارهای بیش‌تر و دقیق‌تر و به روز‌تر در حوزه دانش هواشناسی و پیش‌بینی اثر خشکسالی، همچنان عقوبت‌های خشکسالی در این کشور کارمایه‌های فراوانی را به هدر می‌دهد و اینک – به گفته‌ی سازمان ترویج, آموزش و تحقیقات کشاورزی - به مرز 190 هزار میلیارد ریال در سال گذشته رسیده است.
    آری، 13 سال است که جمهوری اسلامی ایران نیز همپای بیش از 170 کشور عضو کنوانسیون جهانی مقابله با بیابان‌زایی، آیین‌های نکوداشت این روز جهانی را در هفدهم ژوئن (27 خرداد) برگزار می‌کند؛ 13 سال است که در این آیین‌های رسمی، عالی‌ترین مقامات کشور شرکت کرده و از عزم دولت متبوع خویش برای مقابله با بیابان‌زایی و کاهش اثرات خشکسالی سخن می‌گویند؛ امّا حاصل این همایش‌ها و نکوداشت‌ها واقعاً چه بوده است؟ آیا توانستیم تا از شوری اراضی خویش بکاهیم؟ آیا توانستیم تا روند فرونشست سرزمین را متوقف کنیم؟ آیا از تعداد گونه‌های گیاهی و جانوری در معرض انقراض کم کردیم؟ آیا بر کیفیت آب و خاک این بوم و بر مقدس افزودیم؟
    چرا نمی‌آییم و مرد و مردانه نمی‌گوییم که چرا هیچ دستاورد غرورآفرینی در طول همه‌ی این سال‌ها نداشته‌ایم؟ مگر ایران در شمار نخستین کشورهایی نبود که به عضویت پیمان جهانی مقابله با بیابان‌زایی در سال 1375 درآمد؟ مگر ما برنامه اقدام ملّی مقابله با بیابان‌زایی را در دولت هشتم نهایی نکردیم؟ پس چرا هنوز حتا یک گزارش از میزان پیشرفت اهداف مندرج در آن برنامه ارایه نشده است؟ اصلاً چرا باید کمیته‌ی اقدام ملّی مقابله با بیابان‌زایی در طول 4 سال گذشته فقط 2 بار تشکیل جلسه دهد؟ و چرا شخص وزیر باید هر سال به بهانه‌ای از حضور در مراسم نکوداشت آیین جهانی 27 خرداد سرباز زند؟
ما این درد را باید به کجا ببریم؟

   کلام آخر آن که
   بیابان‌زایی می‌توانست کاری کند که ما قدر داشته‌های طبیعی و انسانی خود را بیشتر بدانیم؛ خطر بیابان‌زایی می‌توانست سبب شود تا ما بیشتر از هر ملتی در جهان به حفظ آب و خاک خویش همت گماریم؛ امّا عملاً نابخردی و سهل‌انگاری حاکم در حوزه‌ی مدیریتی این عرصه سبب شد تا چالش بیابان‌زایی به یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های فراروی ما بدل شده و بسیاری از اندوخته‌های ارزشمند طبیعی‌مان را نیز با شتابی دمادم افزاینده از دست دهیم. رخداد توفان‌های گرد و غبار در حاشیه جنوب و جنوب غربی کشور که در طول 2 سال گذشته به طرز حیرت‌انگیز و نگران‌کننده‌ای افزایش یافته است و نیز تکرار باران‌های گل‌آلود در پایتخت ایران، همه و همه نشان می‌دهد که غول بیابان‌زایی امروز بیش از هر زمان دیگری چنگ و دندان‌هایش را به ما نشان داده است. آیا سزاوار است که ما همچنان در خواب باشیم و بمانیم؟
    پاسخ این پرسش را ‌کوشیدم تا در 27 خرداد 1388 با مخاطبان عزیزم در دانشگاه آزاد اسلامی نطنز در میان نهم که به همین مناسبت آیینی را به همت ادراه کل منابع طبیعی استان اصفهان در آن شهرستان برپا داشته‌ بودند. همچنین بخشی از این یادداشت در شماره همان روز – 27 خرداد - در روزنامه همشهری منتشر شده است.

    مؤخره:
   دوستان زیادی نگران حال و روز صاحب این خانه‌ی مجازی شده و پرسیده‌اند، درویش را چه شده است که دیگر نمی‌نویسد؟! خواستم بگویم: حال همه‌ی ما خوب است ... حال همه‌ی آن ایرانیانی که در 22 خرداد 1388 با چه شور و شوقی به پای صندوق‌های رأی رفتند تا به مدنی‌ترین شکل ممکن اعلام کنند که آقای احمدی نژاد را به عنوان دهمین رییس جمهور خود دیگر نمی‌خواهند؛ رییس جمهوری که – به ویژه از منظر ما سبزها -  در دوره‌ی 4 ساله‌ی مدیریت خود و همکارانش، بیشترین جراحت بر پیکر طبیعت وطن وارد آمد و تا آنجا که ممکن بود، طرفداران محیط زیست و منابع طبیعی تحقیر شده و به حاشیه رانده شدند و در نهایت رتبه‌ی پایداری کشور از منظر محیط زیست هم 5 پله سقوط کرد ...
    بله حال همه‌ی ما خوب است
    امّا تو می‌توانی باور نکنی!
    درویش هم آدم است و با دلش زندگی می‌کند و دلش این روزها بدجوری شکسته است.
  

   آقای احمدی نژاد! مگر چه گفتیم که باید با نیشخند و استهزاء، ما را با طرفداران بازنده‌ی یک مسابقه‌ی فوتبال مقایسه کنی و خس و خاشاک‌مان بنامی؟ آیا رفتار مدنی کم نظیر مخالفین پرشمارتان در 22 خرداد 88 را باید با باتوم و گلوله و زندان و ارعاب و تهدید پاسخ داد؟
چرا نباید ما هم بتوانیم در اجتماعی آرام شرکت کرده و اعلام کنیم که به نتایج اعلام شده‌ی این انتخابات اعتراض داریم؟ مگر این حق برای ایرانیان در قانون اساسی محرز اعلام نشده است و مگر شما پاسدار اجرای همین قانون اساسی نیستید؟ چرا می‌پندارید که هر کسی که مخالف شما می‌اندیشد، لاجرم باید در اردوگاه استکبار جهانی قرار گیرد؟

   آقای احمدی نژاد!
  مهار بیابان‌زایی در سرزمینی متوقف خواهد شد که رهبرانش آنقدر شجاعت و عشق به مردم و آب و خاک‌شان داشته باشند که حاضر شوند صندلی قدرت را بدون خون‌ریزی واگذار کنند.

   خواننده‌ی عزیز مهار بیابان‌زایی
   بگذارید همچنان سر در بغل فروبرده و خون گریه کنم ... دوست ندارم وقتی حرف روشنی برای گفتن ندارم، تاریکی و غم را در خانه‌ی مجازی‌ام انتشار دهم. هر چند ایمان دارم که دوره‌ی پایداری تاریکی و غم دیری نخواهد پایید.
   فقط یادتان باشد:
همیشه در سمت جریان آب نروید؛
چرا که این تنها ماهی‌های مرده هستند که همواره با جریان آب حرکت می‌کنند.

   و من امروز رساتر از 22 خرداد 88 فریاد می‌زنم که طرفدار میرحسین موسوی عزیز هستم و به این طرفداری خود می‌بالم.

   در همین باره:
  - سخنان دردمندانه‌ی عبدالحسین طوطیایی عزیز را در تارنمای دیده بان شجاع محیط زیست ایران بخوانید.
  - چه راحت فرصت‌سوزی می‌کنیم!

درج نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 13:19  توسط محمد درویش 

چه راحت فرصت‌سوزی می‌کنیم!

گرگ‌ها خوب بدانند در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست، نترسید که در قافله‌مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
                                                     زهرا رهنورد

     همیشه در این اندیشه بوده و هستم که چرا ایران من و ما هرگز نتوانسته همپای سرمایه‌های انسانی و اندوخته‌های ناهمتای طبیعی‌اش از سهمی درخور و اعتباری سزاوارانه در جهان برخوردار شده و مردمانش در رفاهی متناسب با این توانمندی‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری‌اش روزگار بگذرانند؟
     به راستی چرا باید نرخ فرسایش آبی و بادی در این کشور بیش از ۶ برابر میانگین جهانی باشد؟ چرا باید ذخیره‌ی ۱۰۰۰ سال خود را در عرض کمتر از ۱۰ سال از سفره‌های آب زیرزمینی بمکیم و به هدر دهیم؟ چرا باید نیمی از آبادبوم‌های ما متروکه شوند و چرا باید در بیش از ۸۰ روز سال، هموطنان عزیزمان در اهواز و آبادان نتوانند به درستی نفس بکشند؟
     این چند روزه من هم مثل بسیاری از هموطنان عزیزم، غرق در حیرت و اندوه و شوک و غم بوده و هستم. باورم نمی‌شود که یک دولت به خود حق دهد که منافع ملّی یک ملت و مملکت را به نفع خود چنین مصادره کرده و از این شور و حمایت کم‌نظیر مردمش به نفع پایداری و اقتدار و عزت نام ایران بهره‌برداری نکند.
    دلم از این همه نابخردی به درد آمده و به شدت برای آینده‌ی وطن و فرزندان پاکنهادش نگران هستم. حکومتی که حتا اجازه‌ی نفس کشیدن و داشتن یک روزنامه را به خودی‌ترین و وفادارترین یاران خود ندهد؛ و به نخست‌وزیر زمان جنگش اجازه برگزاری یک سخنرانی و اعتراض مسالمت‌آمیز را ندهد، به که یا چه می‌خواهد رحم کند؟!
     آیا این است مفهوم آزادترین ملت جهان آقای احمدی نژاد؟! آیا هر که با شما و منش حکومتی تان مخالف باشد خس و خاشاک است؟!

    می‌خواستم از مناسبت‌های این روزها بنویسم … می‌خواستم از ۱۷ ژوئن – روز جهانی مقابله با بیابان‌زایی و کاهش اثرات خشکسالی بنویسم – روزی که علی‌القاعده برای صاحب تارنمای مهار بیابان‌زایی باید مهم‌ترین روز سال باشد؛ حتا پیش‌تر ۵ برنامه رادیویی برای این مناسبت با همکاری رادیو فرهنگ آماده پخش کرده بودم. اما مگر می‌شود صحنه‌های عجیب و شرم‌آور ضرب و شتم جوانان وطن را در خیابان‌های پایتخت و بسیاری از شهرهای دیگر کشور دید و خون گریه نکرد و همچنان بی‌تفاوت ماند؟
     ما می‌توانستیم از فرصت استثنایی ۲۲ خرداد بهره گرفته و به همه‌ی دنیا نشان دهیم که جمهوری اسلامی ایران در شمار یکی از مردمی‌ترین حکومت‌های جهان قرار دارد؛ اما افسوس که قدر این موهبت و فرصت طلایی را ندانسته و چه آسان بزرگترین فرصت‌سوزی قرن را برای وطن رقم زدیم. هرچند همچنان امیدوارم تا عقلای قوم به پاخیزند و دوباره چالش بوجود آمده را به فرصت بدل سازند.

    به قول کوروش بزرگ: برای مقابله با اژدهای تاریکی باید از شمشیر روشنایی استفاده کرد.

     مؤخره:
    سه روز است می‌خواهم این یادداشت کوتاه را در خانه‌ی مجازی‌ام منتشر سازم، اما سرعت اینترنت آنقدر کم شده که نتوانسته‌ام … شگفتا! چرا باید حضور یا عدم حضور پیامک و اینترنت پایه‌های نظامی را بلرزاند که بیش از ۸۵ درصد مردمش در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ به پای صندوق‌های رأی رفتند؟
     چه راحت فرصت سوزی می‌کنیم …

درج نظر

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 16:40  توسط محمد درویش 

آیا بی تفاوتی سه دولت به برنامه اقدام ملی مقابله با بیابان‌زایی در دولت چهارم پایان خواهد گرفت؟

 از زمان تصویب و پیوستن جمهوری اسلامی ایران به پیمان مقابله با بیابان‌زایی 13 سال می‌گذرد؛ حاصل این 13 سال تدوین و ارایه برنامه‌ی اقدام ملّی مقابله با بیابان‌زایی و کاهش اثرات خشکسالی است؛ برنامه‌ای که قرار بوده تحت مدیریت دولت سوّم پس از تصویب قانون، یعنی همین دولت نهم موسوم به مهرورزی جامه‌ی عمل بپوشد و اجرایی شود. اما دریغ از توجه‌ای بایسته و درخور! کافی است بدانیم که در طول 4 سال گذشته کمیته‌ی اقدام ملّی به ریاست وزیر جهاد کشاورزی فقط دوبار تشکیل جلسه داده است! آن هم در باره‌ی موضوعی که بیشترین خطر برای کارمایه‌های طبیعی و ملّی به شمار می‌آید. در همین باره، دوست و همکار عزیزم دکتر سید عطا رضایی یادداشتی را به رشته تحریر درآورده‌اند که توجه خوانندگان عزیز مهار بیابان‌زایی را مطالعه‌ی آن – به ویژه بند پایانی‌اش – جلب می‌کنم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 9:58  توسط محمد درویش 

تصويري از بوشهر كه اميد مي‌افشاند و شور مي‌آفريند!

درود بر این سه جوان بوشهری

    همه‌ي ما روزي چشم باز كرده و خود را در دنياي آدم‌زميني‌ها ديده‌ايم؛ اون هم اغلب ناغافلكي!
    و همه‌ي ما روزي هم چشم بر اين دنيا خواهيم بست كه اتفاقاً آن هم اغلب ناغافلكي است!
   در بين اين آمدن و رفتن، اما مي‌تواند اتفاقي رخ دهد كه احساسي ناب از رضايت‌مندي و سرخوشي را تجربه كني و تا آخرين لحظه‌ي حضورت در واژه‌ي اكنون شناور باشي و سرمستانه از آب‌تني كردن منتهاي لذت را ببري ...
   مي‌داني آن اتفاق چيست؟
   اين كه هر يك از ما بكوشيم تا دنيا را در وضعيتي بهتر نسبت به زماني كه در آن وارد شديم، ترك كنيم.
   به همين راحتي!

   برای همین است که وقتي اين دو تصوير را در كلبه‌ي مجازي ابوحنانه‌ي عزيز ديدم، دلم به شوق آمد، چشمانم خيس شد، تنم لرزيد و سراپاي وجودم را غروري ناب فراگرفت؛ غرور از داشتن چنين هموطنان عاشقي، كه حاضرند خود را به زحمت اندازند تا هم‌نوعان خويش و نيز ديگر زيستمندان دريايي و كنارآبزي در وضعيتي بهتر زندگي كنند.
   و مگر عشق جز اين است؟
   عشق يعني:

گرم يادآوري يا نه
من از يادت نمي‌كاهم

    و آن سه هموطن بوشهري عميقاً نشان دادند كه عاشق طبيعت و زيستمندان آن هستند. آنها نشان دادند که ترجیح می‌دهند به جای آن که فقط نام خود را در آغوش گرفته و بغل گیرند، نام آنهایی را به آغوش کشند که نمی‌شناسند و شاید هرگز هم نبینند ... و این یعنی: عشق واقعی به انسانیت.

    آري ...
   آن چند جوان بي‌ادعاي بوشهري به من و تو درس بزرگي دادند؛ اين كه مي‌شود همواره با كمترين امكانات هم كاري كرد كارستان و دنيايي ساخت شبيه هيچستان ... همان هيچستاني كه مي‌شود سراغ سهراب را آنجا گرفت.
هیچستانی که
تا نسیم اتشی در بن برگی بوزد
زنگ باران به صدا در می‌آید

    بیاییم از امروز پیمان بندیم که در به صدا درآوردن زنگ باران امساک نخواهیم کرد
    بیاییم قول دهیم در گفتن جمله‌ی دوستت دارم، مصلحت‌سنجی نخواهیم کرد
    و بیاییم عهد ببندیم که نکته‌های شیرین زندگی را که در‌می‌یابیم با دیگران به اشتراک خواهیم نهاد.
   روايت مصور و دلنشين ابوحنانه‌ي عزيز را از اين ماجراي دلپذير اينجا بخوانيد و دعا كنيد و دعا كنيم كه بر شمار اين گونه هموطنان در دور و برمان افزوده شود.

   باور كنيد:
   دنيا در حال فرياد است كه به شما بگويد: بله!
   چرا صداي مهرباني‌هايش را گاه نمي‌شنويم يا جدي نمي‌گيريم؟

درج نظر

+ نوشته شده در  جمعه 22 خرداد1388ساعت 8:59  توسط محمد درویش 

تلخ‌كامي‌هاي محیط زیست در نهمين دولت!

 


«ما هدفی والا داشتیم، لیک برای دست‌یافتن به آن هر کاری را آزاد نمی‌دانستیم. از جمله کارهایی که پست می‌شمردیم، دروغ گفتن بود

کوروش بزرگ


    وضعیت محیط زیست در هر کشور، یکی از مهم‌ترین شاخص‌هایی است که به واسطه‌ی آن می‌توان به ارزیابی کیفیت توسعه‌ی پایدار در آن سرزمین پرداخت و جایگاه ملاحظات محیط زیستی را در سبد اولویت‌های راهبردی دولت حاکم تشخیص داد.

مقاله محمد درويش در اعتماد ملي سه شنبه - 19 خرداد 88

 

    به دیگر سخن، با بررسی رد پای بوم‌شناختی یا اکولوژیک سکونت‌گاه‌های انسانی، به راحتی می‌توان دریافت که شادابی زیستمندان ساکن در یک سرزمین در چه طبقه‌ای قرار می‌گیرد. از همین روست که اینک از شاخص جدیدی به نام «شادی سرزمین» برای طبقه‌بندی کشورها بهره برده می‌شود؛ شاخصی که نشان می‌دهد: هر چه تخریب چشم‌اندازها و میراث طبیعی در یک کشور بیشتر باشد و هر چه نرخ بیابان‌زایی فزون‌تر گردد، قدرمطلق شاخص شادی سرزمین هم به سمت صفر بیشتر میل پیدا می‌کند.

    چنین است که در بررسی نشان‌زدهای مؤید پایداری در زیست محیط وطن، این امکان وجود دارد تا به ارزیابی نسبتاً بی‌طرفانه و علمی از شرایط کنونی محیط زیست ایران دست یافت.


    مهم‌ترین رخدادهای محیط زیست ایران در طول 4 سال گذشته کدام‌ها بوده است؟


    الف ) در حوزه‌ی طبیعی:

تشدید روند خشکی و آلودگی دریاچه‌ها و تالاب‌های ارزشمند کشور که از آن جمله می‌توان به بختگان، هامون، هورالهویزه، پریشان، ارژن، گاوخونی، طشک، کم‌جان و ارومیه اشاره کرد.
تشدید نرخ فرسایش آبی و بادی؛ به نحوی که رقم آن – در خوشبینانه‌ترین حالت - به شش برابر میانگین جهانی افزایش یافته است.
افزایش شیب منفی آبخوان‌های کشور؛ به نحوی که آثار اُفت سطح آب‌زیرزمینی در 80 درصد آبخوان‌ها آشکار شده و میزان تراز منفی بیلان آب به بیش از 6 تا 7 میلیارد متر مکعب رسیده است. یعنی: دست‌کم 6 میلیارد متر مکعب بیشتر از آن چه که در سفره‌های آب زیرزمینی ذخیره می‌شود، برداشت می‌گردد. رخدادی که منجر به تشدید فرآیند ویران‌گر فرونشست زمین در اغلب دشت‌های مرکزی و شرقی کشور شده است.
بیش از یک هزار گونه از مجموع 1728 گونه‌ی اندمیک (انحصاری) کشور در سیاهه‌ی سرخ قرار گرفته و با خطر انقراض مواجه هستند.
حدود يكصد ميليون هكتار از اراضي كشور (بيش از 60 درصد) در شرايط ناپايدار (در حال كاهش توان توليد) به سر برده، كه 95 ميليون هكتار آن در معرض انواع فرسايش‌هاي آبي و بادي قرار دارد.
تشدید آلودگی آب و خاک و هوا؛ به نحوی که کیفیت آب اغلب رودخانه‌ها و چالاب‌های کشور به شدّت افت کرده و عملاً از حیز انتفاع خارج شده است.
 

    ب) در حوزه‌ی انسانی:

    1- کاهش محسوس فعالیت تشکل‌های مردم‌نهاد در حوزه‌ی محیط زیست و تعطیلی یا سکون اغلب آنها؛ ناشی از قطع حمایت‌های موجود از ایشان

    2- برداشتن قانون منع توسعه‌ی صنعتی در شعاع 120 کیلومتری کلان‌شهرهای کشور و نیز قانون عدم تمرکز صنایع بزرگ و آلوده‌کننده در شمال کشور

    3- تشدید نرخ رشد جمعیت و گذشتن آن از مرزی که در سند چشم‌انداز 20 ساله برای آن درنظر گرفته شده بود.

    4- عدم تشویق به سرمایه‌گذاری در حوزه استحصال انرژی‌های نو و کاهش وابستگی معیشتی به سرزمین

    5- ادامه تجاوز به حریم‌های طبیعی و عدم اعتنا به هنجارهای علمی آمایش سرزمین در چیدمان توسعه.

    6- عدم اعتنای جدی به اجرایی کردن ماده 60 قانون برنامه چهارم توسعه و پیاده نشدن اصول حسابداری سبز و عدم ارزشگذاری بر روی کارکردهای غیرقابل تبادل منابع طبیعی و محیط زیست کشور.


    چنین نشانه‌هایی ثابت می‌کند که شیب منفی پایداری محیط زیست و منابع طبیعی کشور کاملاً مشهود است. به نحوی که گزارش وضعیت پایداری محیط زیست جهانی هم که توسط دانشگاه کلمبیا و مؤسسه مرسر همه ساله تهیه می‌شود، نشان می‌دهد که ایران در طول سال‌های اجرای برنامه 5 ساله چهارم، 5 رتبه دیگر از منظر شاخص ESI سقوط کرده و از رتبه 132 به 137 نزول یافته است. اين در حالي است كه هنوز سقوط 14 پله‌اي ايران از منظر شاخص EPI را فراموش نكرده‌ايم.

    مفهوم ساده‌ی رخدادهای نامیمونی که در حوزه محیط زیست کشور اتفاق افتاده و به بخشی از آن در این یادداشت اشاره شد، آن است که مدیریت حاکم در این بخش از لکنت‌های غیرقابل انکاری رنج برده و می‌بیند. با این وجود، کمترین بازخواست یا تنش مدیریتی اتفاقاً در همین بخش مشاهده می‌شود! واقعیت تلخی که نشان می‌دهد، ظاهراً کسی در این دیار خیال ندارد که محیط زیست را جدی بگیرد؛ نه مردم، نه مسئولین، نه نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی و نه طیف گسترده‌ای از نهادهای نظارتی و بازرسی کشور! موضوعی که متأسفانه ردپای غم‌انگیز و دل‌سردکننده‌ی آن در جستارهای کاندیداهای ریاست جمهوری دهم هم دیده می‌شود و درحقیقت، تاکنون کمترین اشاره‌ای به فجایع زیست‌محیطی کشور و راه‌کارهای تحقق اصل 50 قانون اساسی در برنامه‌ها و سخنان کاندیداها مشاهده و ملاحظه نشده است.

    البته به رغم رخدادهای منفی مورد اشاره، همه‌ی خبرها در محیط زیست ایران ناگوار و ناخوشایند نیست. از آن جمله باید به افزایش چشم‌گیر حجم مطالب محیط زیستی در رسانه‌های دیداری، نوشتاری و شنیداری کشور اشاره کرد. همچنین، وضعیت دنیای مجازی نیز، وضعیتی کاملاً امیدوارکننده بوده و رشد شمار وبلاگ‌ها و سایت‌های مرتبط با حوزه محیط زیست بسیار قابل‌توجه بوده است. تولد سه خبرگزاری محیط زیستی نیز می‌تواند از دیگر خبرهای خوش باشد که بی‌شک به ارتقاء ظرفیت‌های فرهنگی ایرانیان در بخش محیط زیست کمک خواهد کرد. 

گزارش مژگان جمشيدي: طبيعت در مسلخ توسعه


     فرازنای کلام آن که

    شوربختانه بايد اعتراف كرد: در دوره‌ي چهارساله‌ي اخير، نه‌تنها محيط زيست مورد حمايت جدي قرار نگرفت، بلكه طرفداران محيط زيست و منابع طبيعي كشور مورد نيش و تمسخر و تهديد رييس جمهور، معاون اول ايشان، وزير ارشاد، وزير كشور، رييس سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور و بسياري ديگر از مديران ارشد و مياني دولت هم قرار گرفت؛ نكته‌ي حيرت‌انگيزي كه در كمتر كشوري مي‌توان سراغ گرفت و شاهد بود كه طرفداران محيط زيست را پياده نظام دشمن و ستون پنجم و گروه مشكوك و ... بنامند و مخالفان سياست‌هاي درهاي باز در حوزه زاد و ولد را عوامل استكبار جهاني بدانند!  
    چنين است كه کارنامه‌ی دولت نهم در بخش محیط زیست، به هیچ عنوان کارنامه‌ی قابل دفاعی نبوده و به راحتی می‌توان آن را نه فقط تجدید که مردود کرد. امید که نمایندگان فعال مردم در رکن چهارم دموکراسی بتوانند بیش از پیش با گسترش فعالیت‌های روشن‌گرانه و اطلاع‌رسانی شایسته‌ی خود، ضریب انتشار اخبار غیرواقع را در این حوزه کاهش داده و آرمان کوروش بزرگ را که در پیشانی این نوشتار، مورد اشاره قرار گرفته است، محقق سازند.

    گزارش مژگان جمشيدي را در همين باره مي‌توانيد در شماره ديروز روزنامه اعتماد ملّي بخوانيد.

درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 13:30  توسط محمد درویش 

صفحه‌ ثابت میرحسین موسوی و برنامه دولت سبز در گرین بلاگ

لطفا از برنامه دولت سبز حمایت کنید

     به همت دکتر مهدی اشراقی عزیز، چندین لوگو برای برنامه دولت سبز میرحسین موسوی طراحی شده و کل برنامه نیز در این نشانی قابل دسترس خواهد بود. البته قرار است سبزپرس هم صفحه‌ای مستقل را به این موضوع اختصاص دهد. ضمن سپاس از ایشان، از دوستان عزیز سبزاندیش طرفدار میرحسین می‌خواهم تا از این لوگوها در وبلاگ‌های‌شان استفاده کنند. 

تنها دولتی که برنامه محیط زیستی دارد

درج نظر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 8:24  توسط محمد درویش 

گزارش ایسنا از کارنامه محیط زیستی دولت نهم

آیا می توان از کارنامه محیط زیستی دولت نهم دفاع کرد؟!


     اسماعیل کهرم، محمد درویش، ناصر کرمی و معصومه ابتکار از کارنامه دولت نهم در حوزه محیط زیست سخن می‌گویند. روایت ایسنا را با عنوان: «قهر آشکار با طبیعت ایران زمین» می‌توانید اینجا بخوانید.

   پیوست:
این هم یک روایت دیگر از همان ماجرا!
- گفتگوی سبزپرس با محمد درویش به بهانه روز جهانی محیط زیست: در ایران پژوهش دقیقی از تغییرات اقلیمی نداریم.
خشكسالي؛ «چالشي» كه مي‌توانست «فرصت» باشد نه تهديد – محمّد درویش

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 2:53  توسط محمد درویش